بسم الله الرحمن الرحیم
سخن آغازین و طرح مسئله
دبیر علمی (حجت الاسلام دکتر وحید پرویزی):
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.با عرض سلام، ادب و احترام به همه حاضران محترم، برادران گرامی و عزیزانی که بهصورت مجازی و برخط برنامه را دنبال میکنند، به استاد گرانقدر، جناب حجتالاسلام والمسلمین امینینژاد نیز خیرمقدم عرض میکنیم و از ایشان به سبب پذیرش زحمت حضور و ارائه در این برنامه سپاسگزاریم.
در آغاز، ضمن پوزش از تأخیر چنددقیقهای در شروع برنامه، از آقای دریاباری درخواست میکنیم آیاتی از قرآن مجید را تلاوت کنند تا برنامه با کلام الهی و صلوات بر محمد و آل محمد آغاز شود.
[قرائت آیاتی از قرآن کریم]
در جلسه پیش، در بحث «تربیت جنسیتمحور»، برخی ابهامات و پرسشها درباره نحوه تعامل نفس و بدن، تعلق روح به بدن، اثرگذاری روح بر بدن و اصالت روح باقی ماند. از جمله مطالبی که حضرت استاد در این زمینه بهصورت جدی مطرح فرمودند این بود که جسم در حقیقت انسانی نقش اصیل ندارد و ابزار است و در اکتساب کمالات، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد؛ ازاینرو زن میتواند به همه کمالات علمی، معرفتی، انسانی و توحیدی دست یابد و از این جهت منعی برای او وجود ندارد.همچنین در جلسه پیش اشاره شد که در برخی رویکردهای فمینیستی معاصر، بر انکار هرگونه تفاوت میان اصناف انسانی تأکید فراوانی میشود و حتی در حوزه جسمانیت نیز برخی تفاوتهای شناختهشده مورد انکار قرار میگیرد. یکی از شعارهای مطرح در این رویکرد، «برابری جنسیتی» است. نتایج چنین رویکردی در برخی نظامهای آموزشی، از جمله در کشورهایی مانند فرانسه یا ایتالیا، به این صورت ظهور یافته است که در دورههای دبستانی کوشش میشود مخاطبان بر اساس جنسیت مورد خطاب قرار نگیرند. گسترش فرایند تغییر جنسیت و پیامدهای اجتماعی دیگری که در این زمینه مطرح شده نیز در امتداد همین رویکرد قابل بررسی است.
ازاینرو، برای آنکه دیدگاه حضرت استاد از منظر حکمت متعالیه بهتفصیل تبیین شود و روشن گردد که تعامل روح و جسم چگونه است، جسم چه نقشی دارد و این نقش تا چه اندازه میتواند حتی در حوزههای معرفتشناختی تأثیرگذار باشد، این نشست با حضور استاد امینینژاد برگزار شده است.بحث در سه بخش دنبال میشود. در بخش نخست، تبیین فلسفی تعلق روح به بدن، رابطه نفس و بدن و نحوه تطورات بدنی، با توجه به مطالبی که حضرت استاد در «تسنیم»، «رحیق مختوم» و دیگر آثار خود بیان فرمودهاند، بررسی خواهد شد. در بخش دوم، نتایج این رویکرد در حوزه تعلیم و تربیت رسمی و عرصههای اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد و در بخش پایانی، پرسشهای حاضران و نیز مخاطبان برخط مطرح و پاسخ داده خواهد شد.
استاد (حجت الاسلام علی امینی نژاد):
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی حبیب إله العالمین، أبیالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
پیشنیاز فلسفی بحث؛ ضرورت توجه به علمالنفس
از جناب آقای دکتر پرویزی سپاسگزارم که هم مقدمه ورود به بحث و هم دورنمای آن را بیان کردند. همچنین از همه عزیزانی که بهصورت حضوری یا مجازی و برخط در این نشست شرکت دارند تشکر میکنم.پرداختن به این بحث، با توجه به نوع ورود حضرت آیتالله علامه جوادی آملی، که از پایگاه فلسفه اسلامی و حکمت اسلامی به مسئله پرداختهاند، دارای پیشنیازهایی است. کسانی که دستکم یک دوره با حکمت اسلامی، حکمت متعالیه و بهویژه علمالنفس فلسفی اسلامی و صدرایی آشنا نشده باشند، بهآسانی نمیتوانند همه زوایا و عمق دیدگاه حضرت استاد را در این زمینه دریابند.یکی از مشکلات موجود آن است که در سطح جامعه، بهویژه در میان نخبگان دانشگاهی، مفاهیم و اندیشههای فلسفه غرب بسیار رایج است. اگر فلسفه غرب در عرصههای مختلف امتداد پیدا کند، این امتدادها غالباً برای مخاطبان قابل فهم است؛ اما متأسفانه فلسفه اسلامی، با وجود آنکه کشور ما از خاستگاههای مهم فلسفه بوده و بزرگانی همچون ابنسینا، شیخ اشراق، ملاصدرا و خواجه نصیرالدین طوسی در این سرزمین ظهور کردهاند و این سنت تا زمان حاضر نیز ادامه یافته است، رواج لازم را ندارد. آشنایی با فلسفه سینوی، فلسفه اشراقی و فلسفه صدرایی در دانشگاههای ما بسیار ضعیف است.
ازاینرو، گاه تولیدات علمی بسیار فاخری در قم شکل میگیرد، اما به جریان علمی عمومی تبدیل نمیشود؛ زیرا تفاهم زبانی لازم وجود ندارد. حتی در برخی از بهترین دانشگاههای ایران، فلسفه صدرایی بهدرستی شناخته نشده است. دیدگاه حضرت استاد که در ادامه به آن اشاره خواهم کرد، بر مبانی فلسفه اسلامی، بهویژه فلسفه سینوی و صدرایی استوار است. ایشان کوشیدهاند ادبیات بحث را تا اندازهای عمومیتر کنند، اما همچنان در همان بستر فلسفی حرکت میکنند.بنابراین، باید فلسفه اسلامی را بیش از پیش رواج داد و بهویژه علمالنفس را جدی گرفت. علامه طباطبایی رضواناللهعلیه با تنظیم «بدایة الحکمة» و «نهایة الحکمة» از جهتی فلسفه را ارتقا دادند، اما به سبب آنکه مباحث تفصیلی نفس در این دو اثر مطرح نشده است، امروزه حتی در حوزههای علمیه نیز مباحث نفسشناسی به اندازه لازم شناختهشده نیست.در گذشته، برای مثال «شرح منظومه» تدریس میشد و این اثر دارای مباحث علمالنفس نیز بود؛ ازاینرو، پژوهشهایی که پنجاه، شصت یا صد سال پیش در حوزهها انجام میشد، با نوعی آشنایی با علمالنفس همراه بود. اکنون، با اطلاع از تحقیقات، پایاننامهها و مقالات موجود در این عرصه، میتوان گفت بخشی از این آثار به سبب ضعف در علمالنفس، از ضعف فلسفی آشکاری برخوردارند. بنابراین، پیشزمینه جدی اینگونه مباحث، علمالنفس است.
زن و مرد در فلسفه اسلامی؛ «نگفتن» به مثابه بیان یک مبنا
گاه چنین تصور میشود که فیلسوفان اسلامی درباره مسئله زن و مرد، یعنی مذکر و مؤنث، سخنی نداشتهاند. حتی از برخی استادان مشهور نیز چنین مطلبی نقل شده است. یکی از دلایل این تصور آن است که، برای نمونه، در جلد هشتم «اسفار» که مربوط به نفس است، فصل مستقلی درباره مذکر و مؤنث دیده نمیشود.اما به نظر من، در اینجا همین «نگفتن» خود نوعی «گفتن» است. در مواضع رسمی مباحث علمالنفس، فصلی مستقل درباره تفاوت زن و مرد نمیبینیم؛ زیرا تلقی فیلسوفان ما این بوده است که زن و مرد در اصل انسانیت و حقیقت نفس انسانی تفاوتی ندارند. عدم اختصاص فصل مستقل به این موضوع، مبتنی بر همین مبناست.البته فیلسوفان ما در مواضع مختلف به این مسئله نیز تصریح کردهاند. کتابی با عنوان «جنسیت و نفس» وجود دارد که در یکی از مقالات آن، جناب استاد آقای مرتضی جوادی آملی دیدگاه حضرت آیتالله علامه جوادی آملی را تبیین کردهاند. این کتاب، بهویژه در بخش آغازین مقالهای که آقای صادقی نوشتهاند و در آن به دیدگاهها و مواضع فیلسوفان اسلامی اشاره شده، اثری مختصر و ارزشمند است که میتواند در زمانی کوتاه تصویری از این دیدگاه ارائه کند؛ هرچند تحقیقات در این زمینه باید پیوسته گسترش یابد.
عصر پاسخگویی به مسئله زن
از یک منظر میتوان عصر حاضر را «عصر پاسخگویی به مسئله زن» نامید. اگر در مسیر احیای تمدن اسلامی و در بستر انقلاب اسلامی نتوانیم پاسخهای قانعکنندهای به پرسشهای مربوط به زن ارائه کنیم و ابعاد مختلف مسئله را بهصورت بنیادین حلوفصل نماییم، در تولید و احیای تمدن اسلامی موفق نخواهیم شد. ازاینرو، این تحقیقات باید همواره ادامه یابد.فلاسفه ما، هم در آنجا که بهظاهر بهصورت مستقل وارد بحث زن و مرد نشدهاند و هم در مواضعی که مستقیماً به این مسئله پرداختهاند، دارای مبنا و دیدگاه بودهاند.یکی از ویژگیهای کار حضرت آیتالله جوادی آملی در مسئله زن آن است که مباحثی را که در آثار حکما بهصورت پراکنده و محدود مطرح شده بود، با توجه به پرسشهای معاصر بسیار بسط دادهاند. اهمیت یک فیلسوف و حکیم در این است که به مسائل زمان خود توجه کند. بخش قابل توجهی از ادبیات معاصر ما درباره زن، از آثار شهید مطهری و بخش مهم دیگری از آن از آثار حضرت آیتالله جوادی آملی شکل گرفته است.
روح، مذکر و مؤنث نیست
اصل نظریه حضرت آیتالله جوادی آملی در این مسئله، امتداد همان نظریه فیلسوفان اسلامی است. بر اساس این دیدگاه، ذکورت و انوثت در حقیقت روح جریان ندارد و در مرتبه جسم و بدن مطرح میشود. هویت نفس، از حیث بعد تجردی خود، مذکر و مؤنث نیست.این دیدگاه را میتوان در آثار ابنسینا، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی و بهمنیار نیز پی گرفت. خود حضرت استاد نیز در برخی مواضع تصریح میکنند که ابنسینا چنین دیدگاهی داشته است؛ بنابراین، کاملاً به پیشینه فلسفی این مسئله توجه دارند.
دو دیدگاه در برابر نظریه حضرت استاد
در برابر این دیدگاه، دستکم دو جریان قابل اشاره است. نخست، برخی رویکردهای غربی و فمینیستی و دوم، دیدگاه برخی از پیروان حکمت صدرایی.در برخی رویکردهای غربی، تفاوت زن و مرد به تفاوت جسمی محدود میشود، اما از سوی دیگر تفاوتهای حقوقی، تربیتی و اجتماعی کنار گذاشته میشود. حضرت استاد، در عین آنکه تفاوت زن و مرد را از حیث بدنی میپذیرند، با تکیه بر مبانی فلسفی رابطه نفس و بدن، نتایجی را مطرح میکنند که میتواند منشأ تفاوتهایی در عرصه حقوقی، تربیتی و اجتماعی باشد.برخی جریانهای افراطی فمینیستی حتی تفاوتهای جسمانی را نیز محصول تحولات تاریخی و ظلمهای واردشده بر زن تلقی کردهاند؛ دیدگاهی که بسیار افراطی است.
حضرت استاد در برابر برخی تعابیر رایج درباره «تساوی زن و مرد» نیز نکته دقیقی دارند. ایشان میفرمایند حتی تعبیر «تساوی» در برخی سطوح دقیق نیست؛ زیرا تساوی هنگامی معنا دارد که اصل تفاوت قابل تصور باشد. اگر انسان را از حیث حقیقت روح بررسی کنیم، اساساً زمینهای برای تفاوت وجود ندارد تا پس از آن گفته شود زن و مرد مساویاند. در این مرتبه، مسئله از سنخ عدم و ملکه است، نه از سنخ دو امر متقابل که بخواهیم درباره تساوی آنها سخن بگوییم.
جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء؛ محل یک مناقشه
گروه دیگری که میتوان دیدگاهشان را در برابر این تفسیر قرار داد، برخی پیروان حکمت صدراییاند. صدرالمتألهین در علمالنفس معتقد است انسان «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» است.این مبنا ظرفیت بسیار مهمی برای پژوهشهای عمیق درباره تأثیر بعد بدنی بر امور روحی، هوش، استعداد و بسیاری از مسائل دیگر دارد. در متون و آموزههای دینی نیز نقش بدن، غذا، وضعیت پدر و مادر، چگونگی تغذیه، شکلگیری مزاج و امتزاجهای بدنی در تحولات روحی انسان مورد توجه قرار گرفته است.برخی از پیروان حکمت متعالیه، از اصل جسمانیةالحدوث بودن نفس چنین نتیجه گرفتهاند که روحی که از بدن مؤنث پدید میآید باید با روحی که از بدن مذکر پدید میآید متفاوت باشد؛ زیرا نفس در آغاز جسمانی است.بااینحال، در فهم «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» باید دقت کرد. گاهی مشاهده میشود که کسی چنین تصور کرده است که بدن مادی، خود مجرد میشود؛ در حالی که حضرت استاد نیز در آثارشان بر نادرستی چنین برداشتی تأکید دارند.ازاینرو، نمیتوان صرفاً با استناد به جسمانیةالحدوث بودن نفس نتیجه گرفت که زن و مرد از حیث ذات و حقیقت انسانی دارای دو روح نوعاً متفاوتاند.
ذکورت و انوثت؛ «منوّع» نیست، «مصنّف» است
دیدگاه حکمای اسلامی آن است که ذکورت و انوثت، «منوّع» انسان نیستند؛ یعنی در فصل و هویت نوعساز انسان دخالت ندارند، بلکه از اعراض «مصنّف» به شمار میروند.در فلسفه، برخی امور در هویت جوهری و نوعساز دخالت دارند و برخی دیگر در شمار اعراضاند. بخشی از اعراض، «مشخّص» و بخشی «مصنّف» هستند؛ یعنی برخی سبب شکلگیری اشخاص و برخی موجب شکلگیری اصناف میشوند.آنچه انسان را بهعنوان یک نوع میسازد، «نطق» است. انسان «حیوان ناطق» است و نطق در اینجا به معنای ادراک کلیات و تعقل است. ذکورت و انوثت از عوارض نطق نیستند؛ بلکه از عوارض صنفسازند. بنابراین، زن و مرد دو صنف از یک نوعاند، نه دو نوع انسانی.حکما همچنین تصریح کردهاند که ذکورت و انوثت از «اعراض عامه» و مربوط به جنس است. ذکورت و انوثت اختصاص به انسان ندارد، بلکه در حیوانات نیز وجود دارد و حتی در کلمات ابنسینا میتوان رگهای از این معنا را یافت که اختصاص به حیوانیت نیز ندارد و در گیاهان نیز میتواند مطرح باشد.انسان از حیث جسمانیت دارای ویژگیهایی مانند مکانمندی و زمانمندی است. از حیث نباتی دارای تغذیه، رشد و تولیدمثل است و از حیث حیوانی، ویژگیهای مشترکی با حیوانات دارد. ذکورت و انوثت نیز در همین سطوح مطرح میشود. اما آنچه انسان را انسان میکند، نطق، تعقل و ادراک کلیات است و در این مرتبه ذکورت و انوثت دخالتی ندارد.
دیدگاه عرفانی؛ کمالات انسانی و زن و مرد
در عرفان نیز این مسئله ظرفیت فراوانی برای پژوهش دارد. ابنعربی، متأثر از همین نگاه حکمی، تصریح میکند که مقامات انسانی اختصاص به مردان ندارد و انسان کامل میتواند از میان مردان یا زنان باشد.در عباراتی از وی آمده است که «انسانیت» هم مرد و هم زن را دربرمیگیرد و ذکورت و انوثت از حقایق انسانیت نیستند؛ زیرا حیوانات نیز در این ویژگی مشارکت دارند.بر اساس همین مبنا، میتوان نتیجه تربیتی مهمی گرفت: زنان و مردان هر دو میتوانند به مقامات و کمالات انسانی برسند. حضرت آیتالله جوادی آملی نیز تصریح کردهاند که در «ولایت» تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد. اگر تفاوتی مطرح باشد، در نبوت، رسالت یا امامت و در بروزهای اجتماعی آنهاست، نه در اصل ولایت که مربوط به تقرب الیالله است. ولیّ خدا میتواند زن یا مرد باشد.البته در عرفان بحث دیگری درباره هویت فعلی و انفعالی، نسبت احدیت و واحدیت، عقل و نفس و تفاوتهای مربوط به زن و مرد وجود دارد که نیازمند پژوهشی مستقل است.
روش حضرت استاد؛ راه نقلی، عقلی و تجربی
حضرت آیتالله جوادی آملی در تبیین این مسئله از سه مسیر استفاده کردهاند: راه نقلی، راه عقلی و راه تجربی.بخش تجربی در آثار ایشان به اندازه بحث عقلی مبسوط نیست، اما امروزه تحقیقات گستردهای در حوزه عصبشناسی، ژنتیک، علوم اجتماعی و جامعهشناسی انجام میشود و بسیاری از این پژوهشها بر وجود تفاوتهایی میان زن و مرد تأکید میکنند.در کار حضرت استاد، مسیر عقلی بسیار گسترده است و مسیر قرآنی نیز جایگاه مهمی دارد. اصل مدعای ایشان، هم از منظر فلسفی و هم بر اساس قرآن، این است که حقیقت انسان روح اوست و روح از حیث حقیقت خود مذکر و مؤنث نیست؛ ذکورت و انوثت مربوط به بدن است.
بدن به مثابه ابزار روح
یکی از تعابیر بسیار پرکاربرد حضرت استاد آن است که بدن ابزار روح است. تأکید ایشان بر این مسئله به اندازهای است که در برخی عبارات، فضای فلسفه مشائی و سینوی بهروشنی احساس میشود.بر اساس یک تقریر مشائی، روح در ساحت خود شکل میگیرد، بدن نیز در عالم طبیعت و در فرایندهای فیزیکی شکل میگیرد و سپس رابطهای میان آن دو برقرار میشود. بدن در این صورت ابزار روح است. گاه این ابزار مذکر و گاه مؤنث است.همانگونه که در میان افراد مذکر نیز ابزارهای بدنی متفاوت است؛ یکی بلندقد و دیگری کوتاهقد است، یکی بنیه ضعیف و دیگری بنیه قوی دارد، یکی بیمارمزاج و دیگری سالممزاج است، در زن و مرد نیز تفاوت بدنی وجود دارد.حضرت استاد بااینحال توجه دارند که حتی بر اساس حکمت متعالیه نیز بدن جزء حقیقت نهایی انسان نیست و همچنان حیث ابزاری دارد.
حرکت جوهری و شکلگیری حقیقت روح
در تبیین جسمانیةالحدوث بودن نفس میتوان گفت تا زمانی که تحولات در مرتبه جسمانی است، ابزار در حال تحول است. هنگامی که مرحله «وَأَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ» تحقق مییابد و حقیقت روح شکل میگیرد، در حقیقت مجرد روح، مسئله مذکر و مؤنث مطرح نیست.همانگونه که اقلیم و شرایط محیطی میتواند در رنگ پوست، قد، ساختار بدن و دیگر خصوصیات انسان تأثیر بگذارد، بدون آنکه حقیقت روح مجرد انسان را به دو نوع متمایز تبدیل کند، ذکورت و انوثت نیز از این حیث، موجب تفاوت نوعی در روح مجرد انسانی نمیشود.حرکت جوهری تا جایی امتداد مییابد که روح شکل میگیرد. تعبیر حضرت استاد این است که بدن «سکوی پرواز روح» است. پس از تحقق روح، مذکر و مؤنث بودن به حقیقت مجرد آن نسبت داده نمیشود، هرچند بدن همچنان ابزار آن روح است.
ماده و صورت در تبیین تفاوت زن و مرد
از دیگر مباحثی که حضرت استاد بر آن تأکید دارند، مسئله ماده و صورت است. ایشان بدن را با ماده و روح را با صورت مرتبط میدانند و تأکید میکنند آنچه در حرکت جوهری متحول میشود و ارتقا مییابد، صورت است.در مجموع، در آثار ایشان چند مسیر فلسفی برای تبیین مسئله وجود دارد: رابطه روح و بدن، بحث ماده و صورت، حیث ابزاری بدن، تمایز نوع و صنف و نیز مسئله وجود.در یکی از این تقریرها گفته میشود که بنیاد تحولات جوهری به وجود بازمیگردد و در اصل وجود، ذکورت و انوثت راه ندارد. البته نحوه استفاده نهایی از این تقریر و ثمره دقیق آن نیازمند توضیح بیشتری است.حاصل این مسیرهای فلسفی آن است که زن و مرد در اصل جوهر انسانی و حقیقت نفس، دو نوع متفاوت نیستند، هرچند از حیث بدن و ماده تفاوت دارند.
بقای تمایز زن و مرد در عوالم دیگر
ممکن است پرسیده شود: اگر ذکورت و انوثت فقط مربوط به بدن باشد، پس از مرگ و با از دست رفتن بدن دنیوی، باید زن و مرد بودن نیز از میان برود و تنها روح مجرد باقی بماند.حضرت استاد به این مسئله توجه دارند و تصریح میکنند که روح مجرد انسانی در همه عوالم، بدن متناسب با همان عالم را دارد. انسان در عالم دنیا بدن متناسب با دنیا، در برزخ بدن متناسب با برزخ و در مراتب دیگر نیز بدنی متناسب با همان ساحت دارد. بنابراین، تمایز مورد بحث بهنحوی محفوظ میماند.
ضرورت پرهیز از استفاده یکسویه از نظریه حضرت استاد
گاهی افرادی که گرایشهایی نزدیک به برخی دیدگاههای فمینیستی دارند، برای اثبات تساوی مطلق زن و مرد به سخنان حضرت استاد استناد میکنند. این احتمال وجود دارد که در برخی موارد «کلمة حقّ یراد بها الباطل» تحقق یابد؛ یعنی سخن حقی در جهتی استفاده شود که مقصود اصلی گوینده نبوده است.حضرت استاد بهشدت بر یگانگی زن و مرد در اصل انسانیت تأکید دارند؛ تا جایی که حتی در آن مرتبه تعبیر «تساوی» را دقیق نمیدانند، زیرا زن و مرد دو حقیقت انسانی جداگانه نیستند که بخواهیم آنها را مساوی یا نامساوی بدانیم.ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر زنان در برخی عرصههای مدیریتی و اجتماعی رشد لازم را نداشتهاند، در مواردی به سبب آماده نبودن زمینههای اجتماعی و فرهنگی بوده است.در عین حال، در سخنان ایشان نکته فلسفی دقیقی وجود دارد که باید برجستهتر شود: تفاوت جسمانی زن و مرد، تفاوتی جدی است و نباید سخنان مربوط به وحدت حقیقت انسانی بهگونهای تفسیر شود که این تفاوتهای واقعی نادیده گرفته شود.
اتحاد نفس و بدن و پیدایش تفاوتهای روحی و روانی
در حکمت متعالیه، رابطه نفس و بدن رابطهای بسیار شدید و اتحادی است. در فلسفه مشاء نیز مسئله ارتباط نفس و بدن مطرح است، هرچند تبیین این اتحاد با دشواریهایی مواجه میشود. در فلسفه غرب نیز از دکارت به بعد، مسئله رابطه نفس و بدن یکی از مسائل مهم بوده است.در دستگاه صدرایی، به سبب مبانی خاص آن، دشواری رابطه روح و بدن بهگونه دیگری حل میشود.حضرت آیتالله جوادی آملی، با پذیرش نوعی ترکیب اتحادی میان روح و بدن، نتیجه مهمی میگیرند. درست است که در جوهر مجرد عقلی و اصل نطق، زن و مرد تفاوتی ندارند و این مسئله در ولایت، کمالات انسانی و ادراک کلیات آثار مهمی دارد؛ اما ارتباط روح با بدن میتواند منشأ تفاوتهایی در ساحتهای دیگر شود.در مقالهای که جناب استاد مرتضی جوادی آملی درباره دیدگاه حضرت استاد نوشتهاند، توضیح داده شده است که تفاوت زن و مرد در «عقل ابزاری» است، نه در جوهر عقل.برخی تعابیر روایی درباره نقص عقل نیز، بر اساس این تفسیر، ناظر به عقل ابزاری و عقل معاش است، نه اصل جوهر عقل انسانی.
اشتراک در انسانیت و تفاوت در روحیات
تفاوت زن و مرد در اصل جوهر نطق و عقل، زن را از معیارهای لازم انسانیت خارج نمیکند. نمیتوان گفت زن در اصل انسانیت نسبت به مرد نقصان دارد. این مبنای عمومی حکمای اسلامی است.گاهی با استناد به حاشیهای از مرحوم سبزواری ـ که حتی گاه به اشتباه به ملاصدرا نسبت داده میشود ـ چنین تبلیغ شده است که فلاسفه اسلامی زن را انسان نمیدانستهاند. این برداشت، بدون توجه به مجموعه گسترده مباحث فلسفی درباره حقیقت مشترک انسانی زن و مرد، نادرست است.بااینهمه، نبود تفاوت در اصل جوهر انسانی به معنای نبود هرگونه تفاوت روحی و روانی نیست. حضرت آیتالله جوادی آملی تصریح دارند که میان زن و مرد تفاوتهای روحی و روانی وجود دارد. این تفاوتها، در عین اشتراک در اصل روح انسانی، با نحوه ارتباط روح و بدن پیوند دارد.
تأثیر ابزار بر روح
برای روشن شدن مسئله میتوان از یک مثال استفاده کرد. حتی ابزارهایی که خارج از وجود انساناند، میتوانند بر حالات روحی او تأثیر بگذارند. کسی که پشت میز مدیریت مینشیند ممکن است پس از دستیابی به مقام، در رفتار و اخلاق خود تغییراتی احساس کند. کسی که ثروت فراوان دارد ممکن است نوعی احساس قدرت پیدا کند و فردی که از نظر مالی ضعیفتر است حالات دیگری داشته باشد.وقتی ابزارهای منفصل از انسان چنین تأثیری بر روحیات او دارند، ابزار و بدنی که انسان با آن ارتباطی اتحادی دارد، به طریق اولی میتواند منشأ آثار روحی و روانی باشد.بنابراین، در عین اتحاد زن و مرد در جوهر روح مجردی که ملاک انسانیت است، تفاوت بدنی میتواند به تفاوتهای روحی و روانی منجر شود و این تفاوتها میتوانند در عرصههای حقوقی، اجتماعی و تربیتی نیز امتداد پیدا کنند.
تفاوتهای جسمی و مسئله ورزش
حضرت استاد به تفاوتهای بدنی زن و مرد توجه دارند. مقصود از بدن نیز فقط تفاوت در اندامهای ظاهری نیست؛ بلکه تحقیقات تجربی در حوزههایی مانند عصبشناسی نیز وجود تفاوتهایی را مطرح کردهاند.این تفاوتهای بدنی میتوانند با تفاوتهای روحی، روانی، عاطفی و احساسی همراه شوند.یکی از عرصههایی که باید امتداد این مباحث در آن بررسی شود، ورزش است. لازم است مشخص شود مبانی حکمی و عرفانی اسلامی درباره زن چه اقتضائاتی در ورزش دارد. برای مثال باید درباره فوتبال زنان، والیبال زنان، شنا، بوکس و ورزشهای رزمی و دیگر رشتهها بهصورت مستقل پژوهش کرد.همانگونه که در ورزش، کشتیگیر پنجاهکیلوگرمی با کشتیگیر هشتادکیلوگرمی در یک رده قرار داده نمیشود؛ زیرا چنین کاری عادلانه نیست، در دیگر حوزهها نیز عدالت باید با توجه به تفاوتهای واقعی بررسی شود.
زن و مرد در مسئله اشتغال
یکی دیگر از عرصههای مهم، اشتغال است. در جامعه ما از حیث اندیشهای نوعی دوگانگی وجود دارد: یک نگاه به غرب مینگرد و نگاه دیگر به اسلام و حکمت اسلامی.در نگاه غربی، گاه یکی از شاخصهای توسعه اجتماعی، حضور هرچه گستردهتر زنان در عرصه اشتغال دانسته میشود. درباره رشد اشتغال زنان نیز گاه بهعنوان یک دستاورد سخن گفته میشود. در مقابل، این پرسش وجود دارد که آیا افزایش اشتغال زنان فینفسه و در همه مشاغل یک امتیاز است یا باید نوع شغل، ساختار بدنی و روانی و اقتضائات زن و مرد را نیز ملاحظه کرد؟در این زمینه پژوهشهای کافی انجام نشده است. باید بهصورت دقیق درباره معلمی، مشاغل نظامی، قضاوت، مدیریت و دیگر مشاغل از منظر تفاوتهای زن و مرد تحقیق شود.اسلام درباره برخی مشاغل حساس بهصورت صریح حکم و موضع دارد؛ اما درباره بسیاری از موارد ممکن است مسئله در حد حرمت نباشد و از منظر فقهی یا اخلاقی در مرتبه دیگری قرار گیرد. همه این حوزهها نیازمند بحث و تحقیق تفصیلی است.
تدبیر منزل، حکمت عملی و فلسفه خانواده
در فلسفهپژوهی معاصر حوزههای علمیه، چند عرصه تا اندازهای دچار فرونشست شده است. یکی علمالنفس و دیگری حکمت عملی است.برای فیلسوفان اسلامی، خانواده به اندازهای مهم بوده که در ذیل «تدبیر منزل» مباحث گستردهای مطرح شده است. میتوان از نوعی فلسفه خانواده سخن گفت؛ اما این بخش از میراث فلسفی ما به اندازه فلسفه نظری امتداد و گسترش پیدا نکرده است.در فلسفه خانواده باید بررسی شود که زن در خانواده چه جایگاهی دارد، مرد چه وظیفهای دارد، فرزند چه جایگاهی دارد و اساساً چرا فرزندآوری مطلوب است.امروزه مسئله کاهش فرزندآوری به مشکلی جدی تبدیل شده است. در برخی جوامع غربی، فیلسوفان و اندیشمندان بهصورت عقلانی درباره ضرورت یا عدم ضرورت فرزندآوری بحث کردهاند. اگر فلسفه خانواده در سنت ما بهصورت جدی امتداد یافته بود، باید به پرسشهایی از این دست پاسخ میداد که چرا باید فرزند داشت، تعداد فرزندان چگونه باید مورد توجه قرار گیرد و سازوکارهای تنظیم آن چیست.
برای روزآمد کردن فلسفه اسلامی، لازم است علمالنفس بهعنوان حلقه پایانی حکمت نظری و سپس حکمت عملی با مباحث تفصیلی آن دوباره احیا شود.نباید نقطه آغاز همه مطالعات علوم انسانی را صرفاً نگاه غربی قرار دهیم و سپس بخواهیم آیات و روایات را با آن تطبیق کنیم. باید از خاستگاه تراث و اندیشه خودمان آغاز کنیم؛ تراثی که طی قرنها در دست فیلسوفانی پرورش یافته که بسیاری از آنان خود از عالمان برجسته دین بودهاند.
پرسش نخست: بدن بهمثابه نازله نفس در حکمت صدرایی
بر مبنای «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء»، میتوان گفت بدن در قوس نزول، مرتبه تنزلیافته نفس است. اگر بدن زن و مرد متفاوت است، آیا همین تفاوت معلول نشان نمیدهد که علت نیز باید دارای نوعی تفاوت باشد؟
پاسخ:
این پرسش بسیار مهم است. بهویژه در دیدگاه صدرالمتألهین، بسیاری از تغییرات در حوزه اعراض ریشه در تحولات جوهری دارند. در فلسفه مشاء، برخی اعراض از جوهر ناشی میشوند و برخی از نسبتهای بیرونی؛ اما صدرالمتألهین برای بسیاری از تفاوتها ریشه جوهری قائل است.ازاینرو، حتی تفاوتهای شخصی نیز میتوانند به نحوی به جوهر حقیقت انسان بازگردند. بااینحال، مسئله اصلی این است که کدام تفاوت جوهری موجب تفاوت شخصی، کدام موجب تفاوت صنفی و کدام موجب تفاوت نوعی میشود.بر اساس حکمت صدرایی، نمیتوان گفت زن و مرد هیچگونه تفاوتی در جهات جوهری ندارند؛ زیرا بدن، در تقریری، نازله روح است. نفس هنگامی که در نظام تشکیکی تنزل مییابد، در مرتبهای به صورت بدن ظهور میکند. اما وجود تفاوت جوهری لزوماً به معنای وجود دو نوع انسانی نیست. حتی رنگ چهره، قد، ساختار بدن و تفاوتهای شخصی انسان نیز، در نظام صدرایی، میتوانند ریشه در حقیقت نفس داشته باشند؛ ولی این تفاوتها دو نوع انسان ایجاد نمیکنند. آنچه منوّع انسان است، نطق و عقل است.بنابراین، میتوان پذیرفت که در جهات مندمج در حقیقت روح زن و مرد تفاوتهایی وجود دارد که منشأ تفاوت صنفی یا شخصی است، بیآنکه زن و مرد را از یک حقیقت نوعی انسانی خارج کند.
همین مبنا میتواند توضیح دهد که چرا پس از مرگ نیز انسان دارای بدن متناسب با خود است. اگر مرتب گفته شود ذکورت و انوثت صرفاً متعلق به همین بدن دنیوی است، این پرسش پیش میآید که با زوال بدن دنیوی چرا باید در برزخ یا مراتب دیگر همچنان تمایزی باقی بماند.میتوان گفت این تمایز به جهات مندمج در عمق حقیقت روح بازمیگردد که در یک مرتبه به صورت زن و در مرتبهای به صورت مرد و در سطح دیگری به صورت شخص خاص ظهور میکند؛ اما هیچیک از این تفاوتها ملاک منوّع انسانی را از میان نمیبرد.اگر کسی بر اساس حکمت صدرایی بگوید چون بدن زن و مرد متفاوت است، روح آنان نیز در جهاتی متفاوت است، اصل این سخن قابل قبول است؛ اما باید توجه داشت که تفاوت مردان با یکدیگر و زنان با یکدیگر نیز بر اساس همین دستگاه به روح بازمیگردد. آیا از این امر نتیجه میشود که میلیاردها نوع انسانی وجود دارد؟ خیر؛ زیرا این تفاوتها «منوّع» نیستند.
پرسش دوم: آیا میتوان از «روح زنانه» و «روح مردانه» سخن گفت؟
در مقام بیان فراجنسیتی بودن نفس، حضرت استاد به تجرد روح یا نفس استدلال میکنند. در عین حال تصریح دارند که تعلق همین نفس به بدن خاص زنانه یا مردانه موجب انتساب برخی خصائص به روح زنانه و مردانه میشود. اگر نفس مجرد است و تجرد ملاک فراجنسیتی بودن آن است، چگونه جسم میتواند در خصائص روح اثر بگذارد؟ اگر تفاوت پذیرفته شود، آیا باید وجود روح زنانه و مردانه را نیز پذیرفت؟
پاسخ:
حضرت استاد تفاوتهای روح زنانه و مردانه را در اثر ارتباط روح با بدن میپذیرند. همانگونه که ابزارهای خارج از بدن میتوانند در روح انسان اثر بگذارند، بدن که رابطهای بسیار نزدیکتر و اتحادی با نفس دارد، به طریق اولی میتواند منشأ آثار روحی باشد.بنابراین، از این منظر میتوان گفت حضرت استاد روح زنانه و مردانه را میپذیرند، اما این تفاوت را خاصیت ذات نوعی روح نمیدانند؛ بلکه آن را از آثار ارتباط روح با بدن تلقی میکنند.اگر از تقریر صدرایی مسئله وارد شویم، میتوان سخن را از این هم فراتر برد. در حکمت صدرایی، اختلاف ابزار صرفاً از پایین به بالا ایجاد نمیشود، بلکه خود اختلاف بدن میتواند ظهور تفاوتهایی باشد که در مرتبه روح به نحو اندماجی حضور دارد.ازاینرو میتوان گفت زن و مرد در «مغز جوهر عقلی» و در نطقی که انسانیتساز است، زنانه و مردانه نیستند؛ اما در جهات مندمج در حقیقت نفس که هنگام بسط به عواطف زنانه، عواطف مردانه، روحیات زنانه، روحیات مردانه و در مرتبه بدنی به بدن زنانه و مردانه تبدیل میشود، تفاوت وجود دارد.پس در پاسخ به این پرسش که «آیا روح زنانه و مردانه داریم؟» میتوان گفت: هم آری و هم نه.
«نه»، اگر مقصود عمق حقیقت تجرد عقلی و ملاک نوع انسانی باشد.
«آری»، اگر مقصود جهات مندمج و مراتب بسطیافته روح و ظهور آن در عواطف، روحیات و بدن باشد.
پرسش سوم: انسان بالفعل دنیوی و فراجنسیتی بودن روح
هنگامی که انسان را تعریف میکنیم، از انسان همین عالم سخن میگوییم؛ انسانی که بالفعل با بدن خود متحد است و در هیچ مقطعی از زندگی دنیوی بدون بدن نیست. با توجه به اتحاد حقیقی نفس و بدن، چگونه میتوان روح را فراجنسیتی دانست؟
پاسخ:
تمام بحثی که تاکنون مطرح شد، ناظر به همین انسان دنیوی است؛ هرچند گاه به مراتب پیشین یا پسین نیز اشاره شد.بر اساس فلسفه اسلامی، انسان همین اکنون موجودی است که از فرش تا عرش امتداد دارد. هنگامی که انسان ادراک عقلی دارد، با عالم عقل مرتبط است. زن و مرد در مرتبه عقلی ـ اگر بالفعل به آن مرتبه رسیده باشند یا حتی از حیث استعداد عقلی ـ در اصل ظرفیت انسانی یکساناند.ازاینرو، در حوزه تربیت، میتوان و باید زن و مرد را از حیث رشد عقلانی از امکانات مشترک برخوردار کرد. همه ظرفیتهای لازم باید فراهم شود تا هر دو به رشد عقلی برسند.
تفکیک «جنس» و «جنسیت»
در دهههای اخیر، تفکیک میان «جنس» و «جنسیت» بسیار مطرح شده است. تفاوت جنس ناظر به ساختارهای جسمی زن و مرد است؛ مانند تفاوت اندامها و دیگر خصوصیات ظاهری و بدنی.اما در بحث جنسیت، برخی فمینیستها معتقدند همه تفاوتهای جنسیتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است و ارتباطی با هویت واقعی زن و مرد ندارد.بر اساس مبنای حضرت استاد، این دو حوزه باید از یکدیگر تفکیک شوند. بخشی از تفاوتهای جنسیتی واقعاً تکوینی یا مبتنی بر تفاوتهای تکوینی است و باید در حوزههای مختلف به رسمیت شناخته شود. در مقابل، بخشی از تفاوتهای جنسیتی محصول آداب، رسوم، فرهنگ و شرایط تاریخی است و باید درباره آنها بازاندیشی کرد.حضرت استاد تصریح دارند که در برخی جوامع، از جمله جامعه خود ما، گاه زمینه لازم برای رشد زنان فراهم نشده و در نتیجه بخشی از حقوق تکوینی و واقعی آنان تحقق نیافته است. بخشی از این حقوق میان زن و مرد مشترک و بخشی اختصاصی زنان بوده که در مواردی به آنان داده نشده است.پس نمیتوان همه تفاوتهای جنسیتی را صرفاً تاریخی و فرهنگی دانست و در عین حال نمیتوان هر تفاوت موجود در جامعه را نیز تکوینی و ذاتی تلقی کرد.ریشه این تفکیک به همان رابطه نفس و بدن بازمیگردد: یا از جهت عوارضی که بدن در نفس ایجاد میکند، یا از جهت جهات اندماجی موجود در روح که در مرحله بسط به صنف زن و مرد و تفاوتهای واقعی آنها تبدیل میشود.
زن باید زن بماند و مرد باید مرد بماند
تا آنجا که تفاوتهای جنسیتی، ریشه واقعی و تکوینی دارند، باید حفظ شوند. از میان بردن این تفاوتها میتواند به زن و مرد هر دو آسیب بزند.به نفع زن و مرد است که هر یک هویت متناسب با خود را حفظ کند. اگر مرد از هویت مردانه و زن از هویت زنانه خود فاصله بگیرد، هر دو ممکن است متضرر شوند.در فضای علمی نباید تحت تأثیر غوغاسالاری قرار گرفت. نباید برای دفاع از اسلام ناگزیر باشیم همیشه بگوییم زن از مرد برتر است، همانگونه که نباید مدعی برتری مطلق مرد بر زن باشیم. باید تسلیم واقعیت بود و حقیقت مسئله را بررسی کرد.حضرت استاد نیز درباره معنای برخی تعابیر مانند درجه مرد نسبت به زن یا روایاتی که در آنها تعبیر «نواقص العقول» آمده است، بحث کردهاند و کوشیدهاند معنای دقیق آنها را روشن کنند.در پژوهشهایی مانند مسئله اشتغال نیز نباید از فضای عمومی و فشار اجتماعی هراس داشت. کشف حقیقت، در نهایت به سود همه است.
پرسش چهارم: ذکورت و انوثت و «کلّ القوی» بودن نفس
اگر تذکیر و تأنیث بر ماده انسان، یعنی در مراتب نباتی و حیوانی، عارض میشود، این مسئله چگونه با «کلّ القوی» بودن نفس سازگار است؟ آیا نفس دارای بخشهای جداگانهای است که تأنیث بر بخشی عارض شود و بر بخش دیگر نه؟
پاسخ:
پاسخ این پرسش بستگی دارد به اینکه از منظر فلسفه سینوی سخن بگوییم یا فلسفه صدرایی.در فلسفه سینوی، بدن بهصورت مستقل تا مرحلهای آماده و «مستوی» میشود و سپس نفس با آن مرتبط میگردد. در این دستگاه، ذکورت و انوثت را میتوان به مرتبه بدنی، نباتی و حیوانی نسبت داد، پیش از آنکه حقیقت انسانی به معنای کامل آن شکل بگیرد.در فلسفه مشاء این پرسش نیز مطرح است که چرا یک نفس با بدن خاصی مرتبط میشود و نه با بدن دیگر؛ ازاینرو بحث تناسب میان نفس و بدن مطرح میشود.اما در فضای صدرایی، مسئله متفاوت است. بر اساس جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء، آنچه در مرتبه بدنی وجود دارد، نمیتواند کاملاً بیریشه در مرتبه روحی باشد. ذکورت و انوثتی که در مرتبه نباتی و حیوانی انسان ظاهر میشود، باید به نحوی در حقیقت روح ریشه داشته باشد.صدرالمتألهین با این معنا مخالفتی ندارد، اما این جهات، نوعساز نیستند؛ بلکه صنفساز یا شخصسازند. همانگونه که تفاوت میان اشخاص مرد نیز در نهایت، در نظام صدرایی، به جهات مندمج در روح مجرد آنان بازمیگردد.بنابراین، تفاوت زن و مرد میتواند از عمق جوهر مجرد عقلی سرچشمه بگیرد، اما این تفاوت در آن مرتبه «منوّع» نیست؛ بلکه «مصنّف» یا «مشخّص» است.
طبیعت قانون و تفاوتهای فردی
موضوع دیگری که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد، «طبیعت قانون» است. قانون نمیتواند همه خصوصیات فردی را لحاظ کند؛ زیرا قانون باید کلی و عام باشد.ممکن است در برخی موارد، توجه نکردن به خصوصیات فردی موجب ضرری محدود برای یک شخص شود؛ اما اگر قانون دائماً بر اساس موارد استثنایی تبصره بخورد، ساختار کلی قانون از میان میرود.برای مثال، در بحثهایی مانند دیه یا ارث گفته میشود امروزه زنانی وجود دارند که سرپرست خانوادهاند. وجود این موارد باید دیده شود، اما قانون عمومی همواره ناظر به طبیعت غالب و ساختار کلی است و نمیتواند بر اساس تکتک استثناها بازنویسی شود.در نظامهای حقوقی جدید نیز علاوه بر «حقوق بشر»، از «حقوق زنان» و «حقوق کودک» سخن گفته میشود و به برخی تفاوتهای گروهی اعتبار داده شده است.
اما موارد فردی، مانند زنی که روحیات بسیار مردانه دارد یا مردی که برخی روحیات زنانه در او برجسته است، لزوماً مبنای قانون کلی قرار نمیگیرد.در نتیجه، در تفسیر دیدگاه حضرت استاد باید دو حوزه را در کنار یکدیگر قرار داد: «تکوین» و «طبیعت قانون». از ترکیب این دو روشن میشود که همه تفاوتهای فردی نباید در قانون لحاظ شود.البته تعیین دقیق مرز این مسئله نیازمند پژوهش بیشتر است. در بسیاری از نظامهای حقوقی، مفهوم غلبه، اکثریت یا میل عمومی بهعنوان معیارهایی برای صورتبندی قانون مورد استفاده قرار میگیرد. اصل توجه به طبیعت غالب را میتوان در عقلانیت فلسفی، حکمی و دینی نیز مورد بررسی قرار داد.
ضرورت برجستهسازی بحث روح زنانه و مردانه
به نظر میرسد در شرایط کنونی، لازم است آن بخش از دیدگاه حضرت آیتالله جوادی آملی که به تفاوت روحی زن و مرد مربوط است، بیش از گذشته تبیین شود.زمانی که حضرت استاد بسیاری از این مباحث را مطرح میکردند، با فضای فکری خاصی مواجه بودند و بخش مهمی از تلاش ایشان معطوف به مقابله با دیدگاههایی بود که میخواستند زن را از حقیقت کامل انسانیت خارج کنند.در آن فضا، برجسته کردن اشتراک زن و مرد در اصل عقل، نطق و انسانیت ضرورتی جدی داشت.اما امروز از سوی دیگر، این امکان وجود دارد که برخی سخنان حضرت استاد درباره وحدت زن و مرد در حقیقت انسانی، برای انکار همه تفاوتها مورد استفاده قرار گیرد.بر اساس مبانی خود ایشان، میتوان گفت روح زنانه و مردانه، در عین حفظ اشتراک در اصل عقل و نطق، قابل پذیرش است. اگر هویت نفس جسمانیةالحدوث است، دستکم در برخی جهات روحی نیز باید تفاوتی متناسب با ظهور زنانه و مردانه وجود داشته باشد.تفاوت روحی به معنای آن نیست که زن و مرد دو نوع انسانیاند. تمام تأکید حضرت استاد بر این است که هویت انسانی زن نباید از حقیقت کامل انسانیت خارج شود.اگر این جنبه از نظریه ایشان بیشتر تبیین و برجسته شود، بسیاری از اشکالاتی که، بهویژه با توجه به مبانی صدرایی، در حوزههای علمی مطرح میشود پاسخ روشنتری خواهد یافت.
پرسش پنجم: زوجیت، ابزار بودن بدن و مسئله دوگانهانگاری
در دیدار با بانوان در سال ۱۴۰۱، امام شهید مسئله زوجیت و نوعی تناعم و تناسب میان دو طرف را مطرح کردند و در برابر دیدگاه هگل، اصل زوجیت عام را در موجودات توضیح دادند.از سوی دیگر، اگر بدن ابزار و آلت روح باشد، آیا این تعبیر به دوگانگی نفس و بدن و نوعی دوگانهانگاری درباره انسان منجر نمیشود؟ اگر انسان دارای نفس و بدن بهعنوان دو حقیقت متمایز باشد، این مسئله چگونه با اصالت و یگانگی حقیقت انسان و رد ثنویت سازگار است؟
پاسخ:
این پرسش چند مسئله را در خود جمع کرده است. اینکه در رابطه نفس و بدن باید دوگانهانگار، یگانهانگار یا دارای تقریر دیگری باشیم، خود بحثی مفصل است. پاسخ این مسئله در دستگاه سینوی، اشراقی و صدرایی تفاوتهایی دارد.اما حضرت آیتالله جوادی آملی بهصورت مکرر تأکید میکنند که حقیقت انسان مرکب از روح و بدن به این معنا نیست که روح و بدن دو جزء همعرض حقیقت انسان باشند.بدن جزء حقیقت نهایی انسان نیست. حقیقت انسان، نفس، روح و بعد تجردی اوست. ازاینرو، بر اساس این تقریر، حقیقت انسانی دوگانه نیست؛ حقیقت انسان روح اوست و بدن نقش ابزار را دارد.اگر گفته میشد بخشی از حقیقت انسان روح و بخشی دیگر بدن است، پرسش از دوگانهانگاری به شکل دیگری مطرح میشد؛ اما حضرت استاد تصریح میکنند که بدن ابزار روح است.همین مبناست که امکان سخن گفتن از وحدت زن و مرد در اصل حقیقت انسانی را فراهم میکند، هرچند تفاوت ابزار و بدن، آثار واقعی خود را دارد.
برای مثال، کسی که وسیله نقلیه دارد با کسی که ندارد از حیث امکان رفتوآمد یکسان نیست. ابزار میتواند در نحوه عملکرد انسان تأثیر جدی داشته باشد. به همین قیاس، بدن زنانه و بدن مردانه، بهعنوان دو ابزار متفاوت، میتوانند احکام و اقتضائات متفاوتی داشته باشند.در مسائل سخت بدنی، سربازی یا جنگ نیز حتی کسانی که از تساوی زن و مرد سخن میگویند، عملاً در همه عرصهها یکسان عمل نمیکنند. بنابراین، باید میان وحدت حقیقت انسانی و تفاوتهای ناشی از ابزار بدنی تفکیک کرد.درباره سخنان امام شهید در سال ۱۴۰۱ نیز اصل سخن درباره زن و مرد، بیشتر ناظر به امتدادهای اجتماعی و عملی است. برای تبیین جوهر فلسفی مسئله، باید مبانی را از آثاری مانند آثار حضرت آیتالله جوادی آملی و دیگر حکمای اسلامی پی گرفت.
تفاوتهای شخصی و جهات اندماجی در حکمت صدرایی
در حکمت صدرایی، حتی بسیاری از تفاوتهای شخصی نیز در نهایت به تفاوت حیثیتهای اندماجی در عقل و حقیقت نفس بازمیگردد.اگر بدن یک شخص با بدن شخص دیگر متفاوت است، بر اساس دستگاه صدرایی این تفاوت میتواند ظهوری از حیثیتی باشد که در عمق حقیقت نفس او به نحو اندماجی حضور دارد و در مرتبه بسط به این صورت خاص ظاهر میشود.اما آیا این تفاوت، «نوعساز» است؟ خیر.ملاک نوع انسانی، نطق و ادراک کلیات است. آنچه تمايز نوعی ایجاد میکند، هویت ناطقه است و امور صنفساز موجب تنوع نوعی نمیشوند.
کثرت در وحدت و وحدت در کثرت
در ادبیات صدرایی، بحث «بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء» و جهات متکثر اندماجی اهمیت ویژهای دارد.هنگامی که چیزی علتِ یک امر است، نمیتواند از هر جهت فاقد آنچه به معلول میدهد باشد؛ «معطی الشیء لا یکون فاقداً له». اگر در مرتبهای زن و در مرتبهای مرد پدید میآید، ویژگیهای مربوط به هر یک باید به نحوی متناسب با ساحت علت، در علت حضور داشته باشد.پرسش این است که این کثرت چگونه در وحدت حضور دارد؟در حکمت صدرایی از «کثرت در وحدت در مقام اندماج» و «وحدت در کثرت در مقام انبساط» سخن گفته میشود.در مقام انبساط، کثرات در عوالم و مراتب مختلف ظهور مییابند؛ اما این کثرات ریشه در مرتبهای دارند که نوعی کثرت خاص در دل وحدت است، بدون آنکه وحدت حقیقت را از میان ببرد.
صدرالمتألهین این مسئله را بهتفصیل مطرح کرده و حیثیات مختلف را به جهات اندماجی حقیقت واحد بازگردانده است. تعبیر مشهور «بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء و لیس بشیء منها» نیز در همین فضا مورد استفاده قرار میگیرد.در بحث انسان نیز میتوان از این ظرفیت فلسفی برای توضیح نحوه حضور تفاوتها در حقیقت واحد انسانی استفاده کرد. این مسئله با مباحث «بشرطلا» و «لابشرط» و نحوه جمع وحدت و کثرت ارتباط پیدا میکند.
ضرورت تکمیل نظریه در شرایط امروز
به نظر میرسد بسیار مطلوب است که حضرت آیتالله علامه جوادی آملی آن بخشهایی از این نظریه را که در آثار گذشته کمتر تفصیل یافته است، با توجه به مسائل امروز بیشتر توضیح دهند.در دورهای که کتاب «زن در آینه جلال و جمال» و مباحث مرتبط با آن شکل میگرفت، شرایط اجتماعی و فکری خاصی حاکم بود. احتمالاً یکی از نیازهای انقلاب اسلامی در آن دوره مقابله با برخی برداشتهای ارتجاعی در محیطهای دینی و حوزوی بود که میان زن و مرد از حیث اصل انسانیت فاصله ایجاد میکرد.در آن شرایط، برجسته کردن وحدت زن و مرد در انسانیت ضرورت داشت.اما امروز به همان اندازه لازم است تفاوتهایی که خود حضرت استاد نیز آنها را پذیرفتهاند برجسته و مبانی فلسفیشان توضیح داده شود تا مسئله از منظر صدرایی بهصورت کاملتر دنبال گردد و روشن شود که تفاوت روح زن و مرد دقیقاً در چه سطحی و با چه معنایی قابل تبیین است.
جمعبندی پایانی نشست
دبیرنشست:
در پایان، از استاد گرانقدر جناب حجتالاسلام والمسلمین امینینژاد و همه حاضران محترم و عزیزانی که بهصورت مجازی در جلسه شرکت کردند سپاسگزاری میشود.عزیزانی که بهصورت مجازی در نشست حضور داشتهاند، برای صدور گواهی، نام و نام خانوادگی خود را به شناسه اعلامشده ارسال کنند. برای حاضران نیز امکان ثبت مشخصات و صدور گواهی فراهم شده است.جمعبندی بحث آن است که بر اساس تبیین ارائهشده از دیدگاه حضرت آیتالله جوادی آملی، میتوان از یک منظر روح زنانه و مردانه را پذیرفت و از منظری دیگر آن را نپذیرفت.اگر مقصود از روح، حقیقت نوعی انسان، جوهر عقل و نطق و مرتبهای باشد که ملاک انسانیت است، زن و مرد در آن تفاوت نوعی ندارند و سخن گفتن از روح زنانه و مردانه به این معنا درست نیست.اما اگر مراد، جهات مندمج در حقیقت نفس، مراتب بسطیافته روح، عواطف، روحیات و آثاری باشد که در ارتباط با بدن زنانه و مردانه ظهور مییابد، میتوان از تفاوت روح زنانه و مردانه سخن گفت.
ازاینرو، در شرایط امروز لازم است علاوه بر تأکید بر وحدت زن و مرد در اصل حقیقت انسانی، مسئله تفاوتها نیز در آثار و بیانات حضرت استاد بیش از گذشته برجسته شود تا دلالتهای اجتماعی، حقوقی و تربیتی آن با استناد روشنتر به مبانی ایشان مورد مطالعه قرار گیرد.امید است این مباحث تکمیل شود و دیدگاه اسلام ناب و اصیل و مبانی جبهه انقلاب اسلامی در این زمینه هرچه دقیقتر تبیین گردد.در پایان، بار دیگر از همه حاضران محترم تشکر میکنیم و جلسه را با صلوات بر محمد و آل محمد به پایان میبریم.
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
*به قلم مدیر پژوهشکده علوم انسانی-اجتماعی ،حجت الاسلام دکتر وحید پرویزی
*دسترسی به متن خبری و صوت نشست : https://maarej.esra.ir/fa/w/18631908
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.