أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در جريان منازعات مالي و حقي اگر به محکمه قضا مراجعه شد که در بحث سالهاي قبل گذشت نتيجه آن يا حد مشخص است و يا تعزير، و اگر نشد يا قصاص است و يا ديه. اين امور يعني حد يا قصاص يا تعزير يا ديه، مربوط به مسئله قضا است و اگر کار به محکمه قضا نکشيد، کارهاي ابتدايي است، در اين صورت محاربه است؛ در محاربه _ چه نسبت به يک جامعه و يک شهر و روستا، چه نسبت به يک جمعيتي باشد، يا يک کسي مسلّحانه وارد خانه کسي بشود، قصد تجاوز مالي و غير مالي داشته باشد _ ديگر جاي قضا نيست؛ ممکن است بعدها فروعات آن مسئله به محکمه قضا ارجاع بشود، ولي فعلاً آنجا جاي حکم قضايي نيست، خود شخص بايد اقدام کند؛ لذا اين چند بخش کاملاً از هم جدا است؛ يا حد و تعزير عمومي است که کاري به قضا ندارد و اگر به محکمه قضا مراجعه کرد يا حد و تعزير است يا قصاص است يا ديه، که آنها به عهده قاضي است و تعيينش به عهده قضا است.
در بخشي از اين مسائل ائمه(عليهم السلام) گذشته از اينکه فتوا دادند همانطوري که او مسلّح است و قصد قتل دارد شما هم ميتوانيد دفاع کنيد، گاهي روح شجاعت و مبارزه و فداکاري تلقين ميکنند؛ در چند روايت که بخشي از آنها خوانده شد حضرت ميفرمايد اگر کسي مسلحانه وارد خانه تو شد و قصد تجاوز به زمين شما ملک شما يا مانند آن را دارد بکش خونش به گردن من. اين مضمون هم از امام باقر است هم از امام صادق است هم از وجود مبارک حضرت امير وارد شده است؛ اين روحيه شجاعپروري است که ملت ستمپذير نباشد. اينکه ميفرمايد بکش «دَمَهُ فِي عُنُقِي»[1] اين اختصاصي به يک امام ندارد چند امام فرمودهاند. اين دو سه تا روايت را باز بخوانيم تا وارد اصل مسئله قضا و حکم بشويم که اقامه حکم نه تنها يک واجب کفايي است و اگر «من به الکفايه» نبود واجب عيني است، اقامه عدل در يک جامعه، حکم عدل در يک جامعه، اجراي عدل در يک جامعه از باران چندين روزه براي مملکت نافعتر است. اقامه عدل اين است اقامه جهاد اين است اقامه فداکاري اين است حفظ ناموس سرزمين اين است غيرت اين است. داشتن غيرت مردمي از باران چهل روزه براي يک سرزمين برکتش بيشتر است.
پرسش: ... گاهي اوقات افرادي هستند ورزيده که سلاح ندارند ولي با يک مشت ...
پاسخ: فرقي نميکند دفاع واجب است. دفاع بأي شيء واجب است فرقي نميکند چه اينکه از آن طرف حمله با سلاح لازم نيست که اسلحه گرم باشد. حالا اگر يک کسي نظير اين کشورهاي کفر اسرائيل و آمريکا اينها يک سدّي را بمباران کردند اين محاربه است؛ در فقه ما در فتواهاي صاحب جواهر و امثال صاحب جواهر مراجعه بکنيد تصريح کردند به اينکه فرقي نميکند يک وقتي آتشي را براي يک سرزميني، مملکتي و آب و خاکي، يک وقتي آبي را براي يک سرزميني، يک سدّي را با يک بمباران تخريب ميکنند که آب سد بيايد مردم اين شهر را از بين ببرد يا يک روستا را از بين ببرد اين هم يک نحوه محاربه است. محاربه گاهي با سلاح گرم است گاهي با سلاح سرد است؛ شکستن پل که عدهاي از بين بروند، شکست سد که عدهاي از بين بروند اين فتواي ما است. فتواي صريح و روشن است که اين محاربه اختصاصي به شمشير و سلاح گرم ندارد، با آب هم حاصل میشود؛ اگر مسير آب يک رودخانه است را عوض کنند که يک شهري را آسيب برساند، اين هم محاربه است. در محاربه که نيامده با سيف و مانند آن باشد. دارد که اگر قيام بکند عليه يک کسي يک عده زيادي را بترساند يا بکشد ولو با تخريب يک پل ولو با تخريب يک سد؛ لذا اينها محارب هستند خواه آن کارخانههاي اسلحهسازي را بزنند خواه سد و پل را بزنند خواه مردم را بزنند. آن جايي که مردم را ميزنند که مستقيماً قتل است، آنجايي که پل را ميزنند يا سد را ميزنند و خراب ميکنند غير مستقيم قتل است فرقي نميکند. اينکه تصريح کردند بعضي از فقهاي ما بالماء، براي همين جهت است؛ آنها هم البته از نصوص استفاده ميکنند.
عمده در اين پنج بخش، بخش اول محاربه عمومي است که کسي به يک شهري حمله بکند. اين بخش اول. بخش پنجم اين است که کسي مسلحانه وارد خانه کسي بشود. اينها بخش دفاعي و جهادي ابتدايي است کاري به مسئله قضا ندارد. آنچه که در سالهاي گذشته بحثش بود مسئله قضا است. مسئله قضا اين سه فصل مياني است يعني اگر منازعهاي بين دو طرف تشکيل شد بعد به محکمه مراجعه کردند محکمه تشخيص محاربه داد در آنجا حد و تعزير است، نشد، قصاص. نشد، ديه. ديه، قصاص و محاربه محکمهاي در بحث قضا است که در اين سالهاي قبلي گذشته است اين سه فصل يعني سه فصل، اين کار قضا است کاري به دفاع ندارد. فصل اول و فصل پنجم مربوط به بحثهاي روز ما است. فصل اول اين است که يک کسي حمله کرده به يک مملکتي محارب است حالا يا با شکستن پل يا با شکستن سد يا با بمب و مانند آن، اين فصل اول. فصل پنجم هم اين است که يک کسي مسلّحانه وارد خانه کسي شد و قصد تجاوز مالي يا غير مالي دارد. اين فصل اول و فصل پنجم مربوط به بحثهاي روز ما است که ميافتد در مسئله دفاع. آن فصول سهگانه بحثهاي سالهاي گذشته بود که رخت بربست.
اما در اين فصل پنجم در اين دفاع شخصي، چندين روايت هست از امام باقر، از امام صادق، از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليهم) اينها تنها نميخواهند فتوا بدهند ميخواهند مجاهد بپرورانند غيور بپرورانند غيرتمند بسازند که مبادا کسي به سرزمين شما تجاوز کند و لذا شما کجاها ميبينيد که اگر کسي دعوايي کرد کسي زد کسي را کشت، حضرت فتوا بدهد که او را بکش خونش به گردن من! هيچ جا سراغ داريد؟ آنجا استفتاء ميکنند فتوا ميدهند که اگر کسي کسي را کشت حکمش چيست؟ حضرت ميفرمايد که اگر اين کار را بکند اگر ماه مبارک رمضان باشد اينطور است اگر غير ماه مبارک رمضان باشد اينطور، حکم شرعياش را ذکر ميکند، اگر عمدي باشد اين طور، سهوي باشد اينطور در هيچ جا يعني هيچ جا! هيچ جای ديگری نيست که او را بکش خونش به گردن من؛ اين غيرتپروري است و ملت را غيورساختن است. اين حضورهای شبانهی متعدد _ ذات اقدس الهی به حق قرآن و عترت به همه اينها چه زنشان چه مردشان چه کودکشان، چه بزرگشان، عزّت و عظمت و جلال و شکوه بدهد، _ اين غيرتپروري است. خدا غيور را دوست دارد وگرنه شما اول تا آخر وسائل را ببينيد کجاها فرمودند اين کار را بکنيد خونش به گردن من؟ احکام شرعي را سؤال ميکنند امام جواب ميدهد، اما وقتي که به سرزمين کسي تجاوز شد، به خانه کسي تجاوز شد، فرمود بکش خونش به گردن من؛ يعني تو غيور باش.
شما در فرصتي در فقه بين اين هزار مسئله يا بيش از هزار مسئله يک جا نمونه پيدا کنيد که امام بگويد اين کار را بکن خونش به گردن من! حکم شرعي را دارد ميگويد؛ فلان جا دعوا کردند حکمش چيست؟ براي زمين دعوا کردند يا براي آب دعوا کردند يکي زد ديگري را کشت حکمش چيست؟ فرمود يا حکمش قتل است يا مثلاً حکمش ديه است. هيچ جا سخن از اينکه خونش به گردن من نيست، اما غيور تربيت کردن غيرتمند تربيت کردن که تو متولي اين سرزمين هستي، تو متولي اين آب و خاک هستي، نه تنها مالک هستي؛ اگر تنها ملک کسي باشد که حکمش با قضا است، اما اين آمده سلطه پيدا کند که اين خاک را اين زمين را اين وطن را از دست تو بگيرد، اين غير از غصب است، يک وقتي ميگوييم اين غصب است و حرام است، بله، يک وقت است ميگوييم مجازات دارد، آن هم حرام است، اما يک وقتي حضرت فرمود بکش خونش به گردن من! يعني غيرت پيدا کن، خدا غيور را دوست دارد.
چندين يعني چندين بار شما بايد اين روايات را ملاحظه بفرماييد تدريس بکنيد قلمفرسايي کنيد سخنراني کنيد که ائمه، شيعهی غيور ميخواهند، اسلام، مسلمان غيرتمند ميخواهد، همانطوري که نماز ميخواهد روزه ميخواهد، غيرت هم ميخواهد. اين طلب دين است. شما به لطف الهي از علما هستيد، اين بحثها را ملاحظه بفرماييد؛ در جلد بيست و هشتم، صفحه 381 باب دفاع را نگاه کنيد، اين روايت اولش که «أحمد بن محمد بن أبي نصر» از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل ميکند که اگر اينطور شد «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه» اگر کسي مسلّحانه آمده، قصد تجاوز به خانهات را دارد، بکش، من در خون او شريک هستم. اين کاري به فتوا ندارد، اين کاري به رهبري دارد؛ يعني گذشته از اينکه اينها مرجع فتواي ما هستند که حکم شرعي را بيان ميکنند، رهبر ما هم هستند، امام ما هم هستند. اين غيرتپروري يک مطلب ديگري است.
باب بعدی باب جواز قتال قطاع طريق، يعني وسائل، جلد 28، صفحه 382 آنجا ميگويد که وجود مبارک حضرت در مکاتبه فرمود: «فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ السَّيْف» بعد در روايت سومش آمده که «قُلْتُ لَهُ اللِّصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[2] من خدا را شاهد ميگيرم که خونش به گردن من است. اين فتوا است يا اين دستور غيرتمند شدن است؟! فرمود يک کسي آمده ميخواهد تجاوز عمدي بکند، البته قتلش جايز است. اين کار را بکن و او را بکش: «اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ»؛ خدا را شاهد ميگيرم و هر کس که اين حرف مرا بشنود او را هم شاهد ميگيرم که خونش به گردن من است. اين به عنوان رهبري است، نه به عنوان مرجعيت؛ مرجعيت فتوايش اين است که قتلش جايز است اما به عنوان رهبر دارد غيرتمند ميپروراند، غيور ميپروراند.
در باب پنجم هم صفحه 384، جلد 28 آنجا دارد که « عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ رَجُلٌ يُرِيدُ أَهْلَكَ وَ مَالَكَ- فَابْدُرْهُ بِالضَّرْبَةِ إِنِ اسْتَطَعْتَ- فَإِنَّ اللِّصَّ مُحَارِبٌ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص- فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ» تمام تبعاتش را من قبول ميکنم. اين کاري به فتوا ندارد. مگر مرجع تقليد اينطور فتوا ميدهد؟ مرجع تقليد حکمش را ميگويد؛ شما از يک فقيهي، از مرحوم صدوق از آنجا گرفته تا امام، و از مراجع فعلي، از هر کدام حکم فقهي را سؤال بکنيد جواب فقهي ميدهند، نميگويند خونش به عهده من است يا من مسئول هستم. اين را به عنوان مرجع ديني نميگويد، اين را به عنوان رهبر ديني ميگويد؛ ميگويد بکش خونش به عهده من! يعني غيور باش. «فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ» اين را حميري در قرب الإسناد نقل کرده، بعد دارد که «فاقتله فَمَا تَبِعَكَ مِنْهُ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ عَلَيَّ».
روايت باب ششم، با سند خاص از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است که حضرت ميفرمايد: « قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ اللِّصُّ الْمُحَارِبُ فَاقْتُلْهُ- فَمَا أَصَابَكَ فَدَمُهُ فِي عُنُقِي»[3]. امام صادق ميفرمايد که اميرالمؤمنين ميگويد: اگر يک متجاوزي به حريم خصوصي تو آمد، او را بکش خونش به گردن من! اين را به عنوان مرجع ميگويد يا به عنوان رهبر ميگويد؟
شما بالاخره علماي بزرگي هستيد، اول تا آخر وسائل را آشناييد، هر مسئلهاي که سؤال ميکنند فلان جا فلان کس فلاني را کشت، حضرت ميفرمايد اگر عمدي بود اينطور است، سهوي بود اينطور است، اگر مثلاً قصد قتل عمدي نداشت و مانند آن، احکام را ذکر ميکند. قصد عمد و شبه عمد و خطأ محض و همه اينها را ذکر ميکند اما نميگويد بکش خونش به گردن من.
پرسش: ... در آن روايت دارد «اللص محاربٌ» در اينجا دارد که «اللص المحارب» ...
پاسخ: فرق نميکند، آن لُص آنجا تنزيل است. يک وقت است وصف است ميگويد لصي که محارب است، يک وقت است که مخفيانه ميآيد که اگر صاحبش بفهمد فرار ميکند، يک وقتي نه، مسلّحانه ميآيد که صاحبخانه را فراري ميدهد. اين لص يک وقت است که مخفيانه از پشت ديوار ميآيد که يک چيزي را بدزدد و برود، اگر صاحبخانه را ديد فوراً فرار ميکند، او محارب نيست. يک وقت است که مسلّحانه ميآيد، اين لُص محارب را حکم شرعياش، حکم فقهياش آن است، اما فرمود خونش به گردن من، اين غيرتپروري است.
اين روايت اول باب ششم بود. مشابه اين در تعبيرات ديگر هم هست البته آن جاهايي که ميفرمايد خونش به گردن من، غيورپروري است، غيرتپروري است. نامرد بودن را دين نميپذيرد. فرمود مرد باش. اين مرد بودن يعني غيور بودن و دفاع کردن اگر غيور بود و اگر اين کار را کرد، به اندازه شهادت است «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيد»[4]، ثواب شهيد را به او ميدهند. يک کسي که بيعرضه باشد آن دزد يا غير دزد ميآيد مال را ميبرد. اما آدم غيرتمند است که دفاع ميکند «مَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهِيد»، کم حرفي است؟! اينکه فرمود خونش به گردن من، براي اينکه تو ثواب شهيد را داري ميبري. انسان غيرتمند را دين دوست دارد.
مطلب ديگر اين است که گاهي از موارد ميبينيم که باران نميآيد خدا که ارحم الراحمين است و لطفش فراوان است. گاهي نماز ميخوانيم که إنشاءالله باران بيايد، گاهي احتياج به نماز ندارد. فرمود اگر رهبران شما عادل باشند، محکمه قضايي شما عادل باشد، زيرميزي و روميزي و اينها نباشد، اگر يک قاضي بدون چشمداشت به رشاء و امثال رشاء حکم الهي را خوب بفهمد و خوب اجرا کند بيش از باران چهل روز براي مملکت نافع است. اين يعني چه؟ اين حرفها بوسيدني نيست؟! يک وقت است که ما نماز باران ميخوانيم، ناله ميکنيم ضجه ميزنيم يک باراني بيايد. يک وقت فرمود ضجه لازم نيست، عدل دستگاه قضا کافي است. شما رويميزي و زيرميزي و اينها را برداريد، عدل را جاري کنيد، آن روابط اختلاس و دبش را کنار بگذاريد، اين بازيهاي گران کردن عمدي را کنار بگذاريد، اين معاملات ارزي عمدي را کنار بگذاريد، شما کارهاي عادلانه را انجام بدهيد، حکم عادلانه انجام بدهيد، اين بيش از باران چهل روزه براي شما نافع است، فرمود من اين کار را ميکنم.
چرا ما اين روايات را ميبوسيم؟ اين در و ديوار را ميبوسيم؟ اين حرفها هيچ جا پيدا نميشود؟ کل مردم کره زمين ميگويند او کار خوبي کرد، اما اين، چه ارتباطي با کار آسماني دارد؟ اما آنکه آسمان را ساخت و زمين را ساخت، ميگويد اگر محکمه قضايي شما محکمه عدل باشد من باراني ميفرستم يا کاري ميکنم که اين بيش از باران چهل روز اثر داشته باشد. براي همين است که ما داريم در و ديوار را ميبوسيم. اين حرفها کجا است؟ مگر اينها حرفهاي بشر عادي است؟ بشر عادي از اين حرفها خبر دارد؟
شما همين جلد 28 وسائل را ملاحظه بفرماييد، در اين جلد 28، صفحه دوازده، در آنجا دارد که«عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِقَامَةُ حَدٍّ خَيْرٌ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً» نماز استسقاء لازم نداريد. محکمه اگر محکمه عدل باشد ما زيرميزي و روميزي نداشته باشيم، اختلاسهاي دورهاي و نشستي نداشته باشيم، محکمه ما محکمه علي و اولاد علي باشد باران فراوان هم ميآيد. اين بارانها درياها را پر ميکند. فرمود اين به اندازه باران چهلروزه است. ما براي اين در و ديوار را ميبوسيم. اين حرفها زير اين آسمان از غير علي و اولاد علي نيست. اين «خَيْرٌ مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً».
مشابه اين در روايت پنجم هم هست که «سَاعَةُ إِمَامٍ عَادِلٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً»[5]. روايت ششم هم مؤيد اين مطلب است.
روايت سوم اين باب هم اين است که ميفرمايد اين آيه ﴿ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾[6] را شنيديد؟ زميني که مرده و خشک شده است، خدا او را بعد زنده ميکند. شما خيال کرديد که فقط اين مربوط به معاد است؟ فرمود اين را شنيدهايد که «في قول الله عزّ و جلّ: ﴿ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾؟ قَالَ لَيْسَ يُحْيِيهَا بِالْقَطْرِ- وَ لَكِنْ يَبْعَثُ اللَّهُ رِجَالًا فَيُحْيُونَ الْعَدْلَ- فَتُحْيَا الْأَرْضُ لِإِحْيَاءِ الْعَدْلِ وَ لَإِقَامَةُ الْحَدِّ فِيهِ- «4» أَنْفَعُ فِي الْأَرْضِ مِنَ الْقَطْرِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً»[7]؛ چهل روز باران بيايد خوب است يا اقامه عدل دستگاه قضا؟ فرمود: اين اقامه عدل از آن چهل روز بهتر است، کار آن را براي شما ميکند.
براي اين ما اين در و ديوار ار ميبوسيم. شما بخواهيد از حکيم سؤال بکنيد ميگويد من نميدانم رازش چيست! از فقيه سؤال بکنيد ميگويد من رازش را نميدانم! از اينها سؤال بکنيد، رازش را ميدانند. حالا ماها يک درس مختصري خواندهايم، مثل ما و صدها امثال مثل ما ميگويند فلان دستگاه اگر زيرميزي و روميزي نداشته باشد باران بيايد، رابطهاش چيست ما نميدانيم! همهاش «لست أدري» است، اما اينها که ميگويند «ندري ندري»، اينها هستند، اينها ميگويند شما اگر عدل داشته باشيد، رحمت الهي شامل حال شما ميشود. اين در همين اوايل جلد 28 است.
بنابراين ما اين پنج فصل را بايد کاملاً از هم جدا بکنيم. آن کسي که محارب است مثل آمريکا و اسرائيل و مانند آن، اين يک؛ يا محارب شخصي است مسلّحانه وارد خانه کسي ميشود، دو؛ اين اوّلي و اين پنجمي اينها به باب جهاد و دفاع برميگردد، اما اينکه دعوايي شده نزاعي شده و خون ريخته شده، حالا حکمش يا حد و تعزير است يا قصاص است يا ديه است اين برای بخشهايي قضايي است که در سالهاي قبل گذشته و حکمش بيان شده است.
علي أي حال اين بحثها بايد کاملاً مرزهايش از هم جدا بشود، يک؛ و آن پيوند ديني بايد روشن بشود، آن اعتقادات روشن بشود که بين اعمال ما و جهان رابطه مستقيم برقرار است. اينطور نيست که ما هر کاري بکنيم تابستان براي هميشه تابستان است هر طوري باشد هست، بهار هر طور باشد هست؛ نخير، بهار بهاري است که باران بهاري داشته باشد. تنها نماز استسقاء نيست، به داد مردم رسيدن هم استسقاء است، مواظب حق مردم بودن هم استسقاء است، بيراهه نرفتن هم استسقاء است، راه کسي را نبستن هم استسقاء است. نماز استسقاء حصر نشده است که اگر بخواهيد باران بيايد، الا و لابد تنها راهش نماز استسقاء است، نخير! عدل هم نماز استسقاء است، رعايت حقوق مردم هم استسقاء است پس بنابراين بين عدل ما و آمدن باران و مانند آن رابطه است.
امام باقر و امام صادق و حضرت امير فرمودند اگر بيگانهاي به حريم تو تجاوز کرد، بکش خونش گردن من. اين غيرتپروري است. اين روح غيرتپروري شيعيان را آماده کرده که بيش از چند ماه است که در اين شبها در خيابان هستند. اين غيرت است. غيرت يعني غير را راه ندادن، به سرزمين خود راه ندادن، به مال و خاک راه ندادن. اين وظيفه ما است. اين روح غيرت در هر کسي نيست اين از بهترين فضيلتهاي انساني است؛ لذا انسان غيور داخل در حريم غير هم نميشود. روايتي که ديروز از نهجالبلاغه خوانديم همين بود که فرمود «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»،[8] هيچ انسان غيوري به نامحرم نگاه نميکند. اين روي غيرت است. غيرت معنايش اين است که من نه وارد حريم غير ميشوم، نه غير را اجازه ميدهم وارد حريم من بشود وگرنه «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ» يعني چه؟ اين در نهجالبلاغه حضرت است. فرمود يک انسان غيرتمند هرگز به ناموس مردم نگاه نميکند و اجازه هم نميدهد که کسي وارد حريم او بشود. اين فضائل را اين غيرت را شما در شرق عالم در غرب عالم بگرديد پيدا نمیکنيد.
غرض اين است که ما هم فقه اکبر داريم، هم فقه اصغر و هم فقه اوسط داريم، ما هم اخلاق داريم، هم عقيده و عمل داريم. آن دستورات عملي ما فقه عادي است آن دستورات وسطاي ما اخلاقي است، آن عقايد کلي ما عقايد است. اين که مرتب ميفرمايد خونش به گردن من خونش به گردن من، علي بن ابيطالب است؛ يعني غيور باش؛ لذا ما قدر اين عزيزان را ميدانيم دعا هم ميکنيم هم شما بزرگان و علماي بزرگ را ذات اقدس الهی عزت و عظمت و کرامت و شرافت بيش از اين مرحمت بکند، هم دستپروردههاي شما را از اين نعمت برخوردار بفرمايد.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1] . همان، ص382و383.
[2] . همان، ص382و383.
1. وسائل الشيعه، ج28، ص385.
[4] . من لا يحضره الفقيه، ج4، ص95.
[5] . وسائل الشيعه، ج28، ص12و13.
[6] . سوره حديد، آيه17.
[7] . وسائل الشيعه، ج28، ص12.
[8]. نهج البلاغة، حکمت305.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.