13 10 2026 28557371 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 12 (1405/07/21)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

احکامي که براي حدود در قرآن کريم و همچنين در آثار عترت(عليهم السلام) آمده متنوع است. آيا اين چند حکمي که ذکر کردند متساوية الأقدام است؛ يعني امام مسلمين مخير است بين احد هذه الأمور؟ يا نه، براثر تناسب جرم و حد، براي هر جرمي حدّ خاص است؟ دو نظر است و ظاهراً اين نظر که براي هر جرمي حدّ خاص باشد أنسب است اگرچه از ظاهر آيه استفاده‎اي بيش از نمي‎شود که محارب محکوم به احد هذه الأمور است، اما حالا کدام حکم برای کدام جرم است آن را بايد روايت تعيين کند، اگر روايت تعيين نکرد، انصراف‎هاي فقهي بايد مشخص کند.

سوره مبارکه «مائده» آيه 33 اين بود «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم»:﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ چون با «أو» عطف کردند اين دو نظر پيدا شد ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾، که دست راست و پاي چپ، دست چپ و پاي راست را قطع کنند ﴿أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ يا از آن منطقه تبعيدش کنند ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اين کيفر دنيايي است عذاب اخروي همچنان سرجايش محفوظ است مگر اينکه توبه کرده باشند ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اينها عذاب‎هاي دنيايي است عذاب آخرت سرجايش محفوظ است ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾، که اگر توبه کردند حدّ الله اجرا نمي‎شود.

نعمت‎هايي که ذات اقدس الهی در اختيار انسان گذاشت بهره‎هاي چهارگانه از آن ممکن است مگر بعضي از نِعم. نعمتي که انسان دارد مالي را که مالک است، فرشي که ملک او است، به احد انحاء اربعه مي‎تواند از آن استفاده کند؛ يا عيناً از آن استفاده کند يعني از عينش، آن را بفروشد يا منفعتاً از آن استفاده کند و آن را اجاره بدهد، يا انتفاعاً از آن استفاده کند و آن را عاريه بدهد، يا حقاً از آن استفاده کند در مسائل حقوقي مورد بهره ديگري قرار بگيرد. به انحاء اربعه انسان مي‎تواند از املاکش استفاده کند مگر جايي که خود آن ملک وقف باشد که از بعضي از انحاء ممنوع است. در جريان حيات و زندگي که ذات اقدس الهی به انسان داد انسان از حيات خودش به انحاء ياد شده مي‎تواند استفاده کند مگر به انحاء انتقال حيات يعني وقتي که انسان زنده هست مي‎تواند اجير ديگري بشود يا عاريتاً کار کند و بهره خاص خودش را ببرد يا برخي حقوقي که در اختيار او است با حقوق ديگر تبادل کند، اما عين‎فروشي که کسي خودش را برده کند اين حق را ندارد. اصل حيات در اختيار کسي نيست. انسان نسبت به اصل حيات، امين است، مالک نيست؛ لذا خودکشي حرام است. برده‎کردن خود هم جايز نيست. انسان برده کسي بشود،خودش را بفروشد هم ممکن نيست.

اين حيات نعمت الهي است و اين نعمت الهي بهره‎هاي فراواني دارد و انسان زنده از اين حق بهره‎ها مي‎برد مگر اينکه بخواهد آن را از بين ببرد؛ حد الهي هم اين‎چنين است. بعضي از امور هستند که جزء حقوق الهي هستند و به عنوان امانت به انسان داده شده. در بحث ديروز هم اشاره شده که ملکه عفّت، به دست خانم، امانت الله است، اين‎طور نيست که او بتواند مجاز باشد اين را به هر کسي بخواهد بدهد؛ از اين حقوق چهارگانه نسبت به خود عين که بتواند رايگان در اختيار کسي _نامحرم_ قرار بدهد، اين را محرّم کردند؛ لذا اگر کسي تجاوز کرد به حريم ملکوتي عفّت يک خانم، همه اعضاي فاميل هم بيايند رضايت بدهند محکمه بايد کار خودش را انجام بدهد، چون اينها حق کسي نيست که بعد اينها بيايند راضي بشوند رضايت بدهند عفت زن، حق الله است. حيات هر کسي حق الله است(نسبت به خودکشی). امنيت شهر هم حق الله است.

غرض اين است که بايد بين آنچه که خداي سبحان تفويض مي‎کند با آنچه را ذات اقدس الهی امانت به انسان مي‎دهد، فرق گذاشت که چه چيزي را خدا به ما تفويض کرد ملک ما کرد، و در چه چيزي خدا ما را امين خود قرار داد که ما امين الله هستيم؟

غرض اين است که امنيت شهر مثل حيات خود انسان است. همان‎طوري که حيات انسان ملک انسان نيست هيچ کس حق ندارد خودکشي بکند و هيچ‎کس حق ندارد خودفروشي بکند و هيچ کس حق ندارد بردگي کسي را بپذيرد و مانند آن، حقوقي که ما نسبت به خودمان داريم حقوق عادي است مثل اينکه حق چاپ دارد، حق انتخاب دارد، حق اختراع دارد، اين مطلب علمي را که او اختراع کرده است حقي دارد اين حق را ممکن است به ديگري منتقل کند، اين حقوق قابل انتقال است، يا عاريه بدهد يا اجاره بدهد و مانند آن، اما حق حيات را منتقل کند ممکن نيست؛ هم حد الهي هم احکام الهي همين‎طور است؛ احکام الهي به عنوان امانت‎هاي الهي پيش معصومين(عليهم السلام) است که آنها مي‎توانند تخفيف بدهند کم بکنند زياد بکنند. اما از اصل حق کسي بخواهد بگذرد اين‎چنين نيست. قبلاً هم اين روايات خوانده شد که اگر کسي اين حقوق الهي را رعايت بکند برکتش از برکت چهل روز باران بيشتر است. حدّي که اقامه مي‎شود برکتش از برکت چهل روز باران بيشتر است، زيرا اين نعمت الهي است که اگر نعمت الهي نبود در برابر آن اين همه نعمت نيست.

عمده اين است که اين امور يادشده حق الله است،  يک؛ و در اختيار امام و امثال نائبان امام به عنوان امانت و نيابت است، دو؛ اما به نحو انتخاب خود اين امام است يا براي هر عصياني براي هر تفويت حقي يک جرمي است، آيا اين لفظ «أو» در همين آيه سوره مبارکه «مائده»که آمده براي تخيير است يا براي تقسيم؟

پرسش: در تجاوز محارم نسبي و همچنين سببي و رضاعي و معاهَد، نسبت به زن مسلمان و تجاوز به عنف، کدام يک از اينها همه مجازاتش شديدتر و ادعاي اجماع هم شده؟

پاسخ: اينها معصيت‎اند، يک؛ و معصيتي هستند که کيفر دارند، دو؛ کيفر بعضي‎ها نسبت به بعضي شديد‎تر است، سه؛ اما ما درباره محاربه بحث مي‎کنيم. محاربه کسي است که امنيت شهر را به هم مي‎زند؛ اينکه امنيت شهر را به هم مي‎زند با يکي از اينامور چندگانه‎اي که در سوره هست بايد او را تنبيه کرد و کيفر داد. عمده اين است که اين کلمه «أو» که ذکر شده به معناي انتخاب امام است يعني امام مخير است از بين احد هذه الأمور يا امام موظف است که جرم را بسنجد و اين جريمه را بسنجد، تناسب جرم و جريمه را ملاحظه کند و اجرا کند؟ آيه 33 سوره مبارکه «مائده» اين بود ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، چون اينها حق الله است به الله نسبت دادند وگرنه در حقيقت اينها با مردم در جنگ هستند. ﴿يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ﴾ تقتيل بشوند ﴿أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ به دار آويخته بشوند ﴿أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾ آن کاري که در اعصار گذشته مي‎کردند دست راست و پاي چپ را قطع مي‎کردند که بالاخره از همه کارها بيفتد ﴿أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ از زمين دور مي‎شوند نه از خود شهر. جايي که نتواند زندگي بکند؛ ينفوا نفي از بلد نيست از زمين دور مي‎شوند يعني به جايي که نتواند به تنهايي زندگي بکند وگرنه نفي از بلد اگر از يک شهري به شهري ديگر برود اين عذاب نيست اين کيفر نيست. نفي بلد غير از نفي از ارض است.

پرسش: ... انگشت مراد است، از کجا دست بريده می­شود؟

پاسخ: گفتند از کتف بريده مي‎شود. ﴿أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ نه اينکه او را از شهري به شهري ديگر تبعيد کنند «من بلد إلي بلد آخر» که در آنجا هم همين آسايش را داشته باشد از زمين يعني جايي که نتواند بهره زندگي داشته باشد؛ او را از اين منطقه آباد دور کنند وگرنه از شهري به شهري ديگر برود، همين زندگي را دارد. ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اينها عذاب دنيايي است اما ﴿وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ ولي براي عذاب آخرت مسئله توبه و اينها و مانند آن را هم مطرح کردند که ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾.

حالا اين اموري که ذکر فرمود ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾، اينها تخيير است نظير خصال کفاره در ماه مبارک رمضان که مي‎گويند بين احد امور مخير است، يا نه، امام مسلمين بايد جرم و جريمه بسنجد؟ بعضي از جرم‎ها هستند که جريمه سنگين‎تري دارند، بعضي هستند که جريمه سبک‎تري دارند. اگر صريح فتوا نباشد ظاهر اين است که  اين به نحو تخيير نيست، به نحو سنجش بين جرم و جريمه است. گناه‎ها بعضي سنگين‎تر است و بعضي سبک‎تر است. گناه سنگين‎تر کيفر سنگين‎تر، گناه سبک‎تر کيفر سبک‎تر. اين‎طور نيست که تخيير باشد. پس اين نظير خصال کفاره نيست که تخيير باشد. به حسب تناسب است نه تخيير است و نه ترتيب، بلکه تناسب است؛ مناسب با هر جرمي جريمه خاصي مطرح است و اين را ذات اقدس الهی مي‎گويد حق الله است، نظير حياتي که خود انسان دارد؛ انسان زنده حق حيات دارد اما اين حيات ملک او نيست اين  امانت خدا است. انسان نسبت به املاکي که خدا به او بخشيده است به حسب ظاهر مالک است نسبت به اصل حيات امين الله است، نه مالک و اين است که گفته شد انسان مي‎تواند امين الله باشد.

در اين بخش‎ها هم اين امانت را ذات اقدس الهی به دست پيشوايان دين داد يعني تأمين امنيت يک شهر اين امانت است اين امانت به عهده مسئولين نظام است به عهده امام مسلمين است به عهده کسي است که کشور در اختيار او است؛ لذا او مسئول اول است و اين قابل نقل و انتقال هم نيست قابل فروش هم نيست، مثل حيات خود آدم که انسان نسبت به حيات خودش مالک نيست امين الله است؛ نظير ملکه عفّتي که در بحث ديروز گذشت. اين ملکه عفّتي که ذات اقدس الهی به خانم مي‎دهد زن مالک اين عفت نيست، امين اين عفت است؛ لذا اگر به اين عفت تجاوز شد تمام بستگان حتي خود اين زن بيايند رضايت بدهند  حد همچنان محفوظ است؛ اگر حق اينها بود ملک اينها بود، با رضايت حل مي‎شد.

غرض اين است که بعضي از امور است که ما امين الله هستيم. حيات امين الله است و وقت هم جزء عمر است. اين وقت را که ما مصرف مي‎کنيم بايد بدانيم که  اين عمري که داريم مصرف مي‎کنيم اين عمر را به‎جا مصرف مي‎کنيم يا بي‎جا مصرف مي‎کنيم! آيا به فراگيري علم است يا به اشتغالات عادي است؟ جلساتي هم که داريم بايد بدانيم امين الله است. اين بگو و بخندهايي هم که داريم بايد بدانيم امين الله است. اينها حساب دارد کتاب دارد اين نظير مال نيست که يک وقتي کسي با مال خودش مزاح کند. اين با عمر است با حيات است و اين امين الله است؛ لذا هر نفَسي که انسان برمي‎آورد در راه خدا نباشد مسئول است. وقت را و عمر را بگذراند بدون اينکه تحصيل علمي کرده باشد يا عالم‎پروري کند يا علم را منتشر کند جامعه‎اي را هدايت کند در قيامت مسئول است زيرا اين عمر برای ما نيست که آن را هر طور خواستيم مصرف بکنيم. اين عمر و اين حيات حق ما است نه ملک ما چون ملک الله است.

پرسش: ... خدا داده به ما يا امانت ... احکامی است که در امانت نيست

پاسخ: اينکه ما احکام چهارگانه داريم براي همين جهت است. ما يک عين داريم که بيع است، و يک منفعت داريم که اجاره است، يک انتفاع داريم که عاريه است، يک بهره‎برداري‎هاي ديگر داريم که حق است. چندين يعني چندين بار ما اين امور اربعه را تفکيک کرديم که ما يک عين داريم که خريد و فروش است، يک منفعت داريم که اجاره است، يک انتفاع داريم که عاريه است، يک بهره‎برداري حقوقي داريم که شبيه عاريه است و عاريه نيست. تفکيک امور چهارگانه در طي اين چند سال چندين بار گفته شد براي همين است که بخشي از اينها عاريه است که ما عاريه مي‎دهيم لذا مسئله جواز مطرح است. يک وقتي اجاره است مي‎شود عقد لازم. عاريه شد مي‎شود عقد جايز؛ ولي عمده آن است که در تعبيرات ديني هم گفتند اينها عواري دهر هستند، عاريه‎ها هستند، اما اينها که عاريه هستند، ذات اقدس الهی به ما تمليک نکرده، انتفاعش را به ما اجازه داده است. از اينکه اين انتفاعش را به ما اجازه داده و از منفعتش هم مي‎توانيم استفاده کنيم، معلوم مي‎شود که صرف عاريه نيست يک نحوه تمليکي است که مي‎شود از حقوق آن هم بهره‎برداري کرد ولي اصل حيات برای ما نيست، اصل امنيت برای ما نيست. نه امنيت برای اشخاص است نه امنيت برای امام مسلمين است، اين امنيت حق الله است و محارب دارد با حق الله مي‎جنگد؛ در متن آيه هم آمده است که ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، اينها در حقيقت با الله دارند مبارزه مي‎کنند با حق الله نه با حکم الله؛حکم الله در خيلي از موارد هست اما مثلاً قابل عفو و مانند آن است. همه اين واجبات حکم الله است، اما بعضي از امور حق الله است.

پرسش: درباره ربا هم ...

پاسخ: بله، آن هم چون سرّش آن است که از يک نظر او نسبت به امنيت اقتصادي محارب است، جامعه‎اي را که حرب اقتصادي داشته باشد همين است. در آن‎گونه از موارد در حد تنزيل است و نه تحقيق؛ لذا رباخوار را اعدام نمي‎کنند اما اين به منزله آن است که حيات کسي را آسيب برسانند.

پرسش: دفع محارب بر حاکم واجب است؟

پاسخ: بله، هم دفع و هم رفع. اول بايد دفع کند نگذارد کسي مسلّحانه امنيت شهر را به هم بزند دوم اينکه اگر کسي چنين کاري کرده است بر او لازم است که رفع بکند. بر او واجب است که اين کار را بکند. در بعضي از امور واجب کفايي است در بعضي از امور واجب عيني است منتها وقتي که قدرتي نداشته باشند مثل بعضي از ائمه(عليهم السلام) که خودشان يا مصدوم‎ هستند يا در زندان هستند يا ... آن حکمش مستثنا است، اگر قدرت داشته باشد بله، هم دفعش واجب است هم رفعش واجب؛ هم جلوگيري کردن لازم است هم اگر واقع شد برطرف مي‎شود.

پرسش: نفی بلد لازم نيست به بلد ديگری باشد

پاسخ: آنها جزء محاربان نبودند محاربی که بتواند امنيت شهر را به هم بزند. بعضي از کارمندها بودند که اينجا مي‎توانستند خلاف بکنند ولي آنجا چون مي‎شناسند يا مأموران زياد هستند آنجا نمي‎توانند خلاف بکنند. اگر يک کارمندي اهل سرقت و رشوه باشد اين محارب نيست تا نتواند او را نفي بلد کند، اين جزء کساني است که امين نيست خائن است. خائن غير از محارب است لذا در اينجا مي‎تواند اما در آنجا نمي‎تواند در آنجا چون مأموران بيشتري هستند نمي‎تواند آنجا رشوه بگيرد يا خيانت کند.

پرسش: ظهور آيه در ... در تخيير است

پاسخ: تخيير نيست. تبادريک مطلبي است تناسب حکم و موضوع يک مطلبي است. چون جرم‎هاي يکسان نيستند جريمه‎ها هم يکسان نيستند. چگونه انسان مي‎تواند بگويد که هر جرمي احد هذا الأمور را دارد؟ اين خيلي به ذهن بعيد است. انصراف خودش يک راهي براي فهميدن است. تناسب حکم و موضوع يک راهي براي فهميدن است؛  تناسب حکم و موضوع مسئله تنظيم را تأييد مي‎کنند. اگرچه به حسب ظاهر کلمه «أو» ذکر شده اما تنظيم است نه تخيير. همين تناسب بين جرم و جريمه يک قرينه‎اي است که حاکم بخواهد جريمه کند بايد بسنجد جرمش چه بوده؟ لذا اين‎طور نيست که حالا اجماع کرده باشند، ولي ظاهرش اين است. اين هم حکم الله است و تغييرپذير نيست و نظير حيات انسان است که انسان نمي‎تواند حيات خود را از بين ببرد، گرچه انحاء بهره را دارد، حدود الهي هم از همين قبيل هستند.

«و الحمد لله رب العالمين»


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق