أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
احکامي که براي حدود در قرآن کريم و همچنين در آثار عترت(عليهم السلام) آمده متنوع است. آيا اين چند حکمي که ذکر کردند متساوية الأقدام است؛ يعني امام مسلمين مخير است بين احد هذه الأمور؟ يا نه، براثر تناسب جرم و حد، براي هر جرمي حدّ خاص است؟ دو نظر است و ظاهراً اين نظر که براي هر جرمي حدّ خاص باشد أنسب است اگرچه از ظاهر آيه استفادهاي بيش از نميشود که محارب محکوم به احد هذه الأمور است، اما حالا کدام حکم برای کدام جرم است آن را بايد روايت تعيين کند، اگر روايت تعيين نکرد، انصرافهاي فقهي بايد مشخص کند.
سوره مبارکه «مائده» آيه 33 اين بود «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم»:﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ چون با «أو» عطف کردند اين دو نظر پيدا شد ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾، که دست راست و پاي چپ، دست چپ و پاي راست را قطع کنند ﴿أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ يا از آن منطقه تبعيدش کنند ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اين کيفر دنيايي است عذاب اخروي همچنان سرجايش محفوظ است مگر اينکه توبه کرده باشند ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اينها عذابهاي دنيايي است عذاب آخرت سرجايش محفوظ است ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾، که اگر توبه کردند حدّ الله اجرا نميشود.
نعمتهايي که ذات اقدس الهی در اختيار انسان گذاشت بهرههاي چهارگانه از آن ممکن است مگر بعضي از نِعم. نعمتي که انسان دارد مالي را که مالک است، فرشي که ملک او است، به احد انحاء اربعه ميتواند از آن استفاده کند؛ يا عيناً از آن استفاده کند يعني از عينش، آن را بفروشد يا منفعتاً از آن استفاده کند و آن را اجاره بدهد، يا انتفاعاً از آن استفاده کند و آن را عاريه بدهد، يا حقاً از آن استفاده کند در مسائل حقوقي مورد بهره ديگري قرار بگيرد. به انحاء اربعه انسان ميتواند از املاکش استفاده کند مگر جايي که خود آن ملک وقف باشد که از بعضي از انحاء ممنوع است. در جريان حيات و زندگي که ذات اقدس الهی به انسان داد انسان از حيات خودش به انحاء ياد شده ميتواند استفاده کند مگر به انحاء انتقال حيات يعني وقتي که انسان زنده هست ميتواند اجير ديگري بشود يا عاريتاً کار کند و بهره خاص خودش را ببرد يا برخي حقوقي که در اختيار او است با حقوق ديگر تبادل کند، اما عينفروشي که کسي خودش را برده کند اين حق را ندارد. اصل حيات در اختيار کسي نيست. انسان نسبت به اصل حيات، امين است، مالک نيست؛ لذا خودکشي حرام است. بردهکردن خود هم جايز نيست. انسان برده کسي بشود،خودش را بفروشد هم ممکن نيست.
اين حيات نعمت الهي است و اين نعمت الهي بهرههاي فراواني دارد و انسان زنده از اين حق بهرهها ميبرد مگر اينکه بخواهد آن را از بين ببرد؛ حد الهي هم اينچنين است. بعضي از امور هستند که جزء حقوق الهي هستند و به عنوان امانت به انسان داده شده. در بحث ديروز هم اشاره شده که ملکه عفّت، به دست خانم، امانت الله است، اينطور نيست که او بتواند مجاز باشد اين را به هر کسي بخواهد بدهد؛ از اين حقوق چهارگانه نسبت به خود عين که بتواند رايگان در اختيار کسي _نامحرم_ قرار بدهد، اين را محرّم کردند؛ لذا اگر کسي تجاوز کرد به حريم ملکوتي عفّت يک خانم، همه اعضاي فاميل هم بيايند رضايت بدهند محکمه بايد کار خودش را انجام بدهد، چون اينها حق کسي نيست که بعد اينها بيايند راضي بشوند رضايت بدهند عفت زن، حق الله است. حيات هر کسي حق الله است(نسبت به خودکشی). امنيت شهر هم حق الله است.
غرض اين است که بايد بين آنچه که خداي سبحان تفويض ميکند با آنچه را ذات اقدس الهی امانت به انسان ميدهد، فرق گذاشت که چه چيزي را خدا به ما تفويض کرد ملک ما کرد، و در چه چيزي خدا ما را امين خود قرار داد که ما امين الله هستيم؟
غرض اين است که امنيت شهر مثل حيات خود انسان است. همانطوري که حيات انسان ملک انسان نيست هيچ کس حق ندارد خودکشي بکند و هيچکس حق ندارد خودفروشي بکند و هيچ کس حق ندارد بردگي کسي را بپذيرد و مانند آن، حقوقي که ما نسبت به خودمان داريم حقوق عادي است مثل اينکه حق چاپ دارد، حق انتخاب دارد، حق اختراع دارد، اين مطلب علمي را که او اختراع کرده است حقي دارد اين حق را ممکن است به ديگري منتقل کند، اين حقوق قابل انتقال است، يا عاريه بدهد يا اجاره بدهد و مانند آن، اما حق حيات را منتقل کند ممکن نيست؛ هم حد الهي هم احکام الهي همينطور است؛ احکام الهي به عنوان امانتهاي الهي پيش معصومين(عليهم السلام) است که آنها ميتوانند تخفيف بدهند کم بکنند زياد بکنند. اما از اصل حق کسي بخواهد بگذرد اينچنين نيست. قبلاً هم اين روايات خوانده شد که اگر کسي اين حقوق الهي را رعايت بکند برکتش از برکت چهل روز باران بيشتر است. حدّي که اقامه ميشود برکتش از برکت چهل روز باران بيشتر است، زيرا اين نعمت الهي است که اگر نعمت الهي نبود در برابر آن اين همه نعمت نيست.
عمده اين است که اين امور يادشده حق الله است، يک؛ و در اختيار امام و امثال نائبان امام به عنوان امانت و نيابت است، دو؛ اما به نحو انتخاب خود اين امام است يا براي هر عصياني براي هر تفويت حقي يک جرمي است، آيا اين لفظ «أو» در همين آيه سوره مبارکه «مائده»که آمده براي تخيير است يا براي تقسيم؟
پرسش: در تجاوز محارم نسبي و همچنين سببي و رضاعي و معاهَد، نسبت به زن مسلمان و تجاوز به عنف، کدام يک از اينها همه مجازاتش شديدتر و ادعاي اجماع هم شده؟
پاسخ: اينها معصيتاند، يک؛ و معصيتي هستند که کيفر دارند، دو؛ کيفر بعضيها نسبت به بعضي شديدتر است، سه؛ اما ما درباره محاربه بحث ميکنيم. محاربه کسي است که امنيت شهر را به هم ميزند؛ اينکه امنيت شهر را به هم ميزند با يکي از اينامور چندگانهاي که در سوره هست بايد او را تنبيه کرد و کيفر داد. عمده اين است که اين کلمه «أو» که ذکر شده به معناي انتخاب امام است يعني امام مخير است از بين احد هذه الأمور يا امام موظف است که جرم را بسنجد و اين جريمه را بسنجد، تناسب جرم و جريمه را ملاحظه کند و اجرا کند؟ آيه 33 سوره مبارکه «مائده» اين بود ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، چون اينها حق الله است به الله نسبت دادند وگرنه در حقيقت اينها با مردم در جنگ هستند. ﴿يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ﴾ تقتيل بشوند ﴿أَوْ يُصَلَّبُواْ﴾ به دار آويخته بشوند ﴿أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ﴾ آن کاري که در اعصار گذشته ميکردند دست راست و پاي چپ را قطع ميکردند که بالاخره از همه کارها بيفتد ﴿أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ از زمين دور ميشوند نه از خود شهر. جايي که نتواند زندگي بکند؛ ينفوا نفي از بلد نيست از زمين دور ميشوند يعني به جايي که نتواند به تنهايي زندگي بکند وگرنه نفي از بلد اگر از يک شهري به شهري ديگر برود اين عذاب نيست اين کيفر نيست. نفي بلد غير از نفي از ارض است.
پرسش: ... انگشت مراد است، از کجا دست بريده میشود؟
پاسخ: گفتند از کتف بريده ميشود. ﴿أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾ نه اينکه او را از شهري به شهري ديگر تبعيد کنند «من بلد إلي بلد آخر» که در آنجا هم همين آسايش را داشته باشد از زمين يعني جايي که نتواند بهره زندگي داشته باشد؛ او را از اين منطقه آباد دور کنند وگرنه از شهري به شهري ديگر برود، همين زندگي را دارد. ﴿ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا﴾ تازه اينها عذاب دنيايي است اما ﴿وَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ ولي براي عذاب آخرت مسئله توبه و اينها و مانند آن را هم مطرح کردند که ﴿إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾.
حالا اين اموري که ذکر فرمود ﴿أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ﴾، اينها تخيير است نظير خصال کفاره در ماه مبارک رمضان که ميگويند بين احد امور مخير است، يا نه، امام مسلمين بايد جرم و جريمه بسنجد؟ بعضي از جرمها هستند که جريمه سنگينتري دارند، بعضي هستند که جريمه سبکتري دارند. اگر صريح فتوا نباشد ظاهر اين است که اين به نحو تخيير نيست، به نحو سنجش بين جرم و جريمه است. گناهها بعضي سنگينتر است و بعضي سبکتر است. گناه سنگينتر کيفر سنگينتر، گناه سبکتر کيفر سبکتر. اينطور نيست که تخيير باشد. پس اين نظير خصال کفاره نيست که تخيير باشد. به حسب تناسب است نه تخيير است و نه ترتيب، بلکه تناسب است؛ مناسب با هر جرمي جريمه خاصي مطرح است و اين را ذات اقدس الهی ميگويد حق الله است، نظير حياتي که خود انسان دارد؛ انسان زنده حق حيات دارد اما اين حيات ملک او نيست اين امانت خدا است. انسان نسبت به املاکي که خدا به او بخشيده است به حسب ظاهر مالک است نسبت به اصل حيات امين الله است، نه مالک و اين است که گفته شد انسان ميتواند امين الله باشد.
در اين بخشها هم اين امانت را ذات اقدس الهی به دست پيشوايان دين داد يعني تأمين امنيت يک شهر اين امانت است اين امانت به عهده مسئولين نظام است به عهده امام مسلمين است به عهده کسي است که کشور در اختيار او است؛ لذا او مسئول اول است و اين قابل نقل و انتقال هم نيست قابل فروش هم نيست، مثل حيات خود آدم که انسان نسبت به حيات خودش مالک نيست امين الله است؛ نظير ملکه عفّتي که در بحث ديروز گذشت. اين ملکه عفّتي که ذات اقدس الهی به خانم ميدهد زن مالک اين عفت نيست، امين اين عفت است؛ لذا اگر به اين عفت تجاوز شد تمام بستگان حتي خود اين زن بيايند رضايت بدهند حد همچنان محفوظ است؛ اگر حق اينها بود ملک اينها بود، با رضايت حل ميشد.
غرض اين است که بعضي از امور است که ما امين الله هستيم. حيات امين الله است و وقت هم جزء عمر است. اين وقت را که ما مصرف ميکنيم بايد بدانيم که اين عمري که داريم مصرف ميکنيم اين عمر را بهجا مصرف ميکنيم يا بيجا مصرف ميکنيم! آيا به فراگيري علم است يا به اشتغالات عادي است؟ جلساتي هم که داريم بايد بدانيم امين الله است. اين بگو و بخندهايي هم که داريم بايد بدانيم امين الله است. اينها حساب دارد کتاب دارد اين نظير مال نيست که يک وقتي کسي با مال خودش مزاح کند. اين با عمر است با حيات است و اين امين الله است؛ لذا هر نفَسي که انسان برميآورد در راه خدا نباشد مسئول است. وقت را و عمر را بگذراند بدون اينکه تحصيل علمي کرده باشد يا عالمپروري کند يا علم را منتشر کند جامعهاي را هدايت کند در قيامت مسئول است زيرا اين عمر برای ما نيست که آن را هر طور خواستيم مصرف بکنيم. اين عمر و اين حيات حق ما است نه ملک ما چون ملک الله است.
پرسش: ... خدا داده به ما يا امانت ... احکامی است که در امانت نيست
پاسخ: اينکه ما احکام چهارگانه داريم براي همين جهت است. ما يک عين داريم که بيع است، و يک منفعت داريم که اجاره است، يک انتفاع داريم که عاريه است، يک بهرهبرداريهاي ديگر داريم که حق است. چندين يعني چندين بار ما اين امور اربعه را تفکيک کرديم که ما يک عين داريم که خريد و فروش است، يک منفعت داريم که اجاره است، يک انتفاع داريم که عاريه است، يک بهرهبرداري حقوقي داريم که شبيه عاريه است و عاريه نيست. تفکيک امور چهارگانه در طي اين چند سال چندين بار گفته شد براي همين است که بخشي از اينها عاريه است که ما عاريه ميدهيم لذا مسئله جواز مطرح است. يک وقتي اجاره است ميشود عقد لازم. عاريه شد ميشود عقد جايز؛ ولي عمده آن است که در تعبيرات ديني هم گفتند اينها عواري دهر هستند، عاريهها هستند، اما اينها که عاريه هستند، ذات اقدس الهی به ما تمليک نکرده، انتفاعش را به ما اجازه داده است. از اينکه اين انتفاعش را به ما اجازه داده و از منفعتش هم ميتوانيم استفاده کنيم، معلوم ميشود که صرف عاريه نيست يک نحوه تمليکي است که ميشود از حقوق آن هم بهرهبرداري کرد ولي اصل حيات برای ما نيست، اصل امنيت برای ما نيست. نه امنيت برای اشخاص است نه امنيت برای امام مسلمين است، اين امنيت حق الله است و محارب دارد با حق الله ميجنگد؛ در متن آيه هم آمده است که ﴿الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، اينها در حقيقت با الله دارند مبارزه ميکنند با حق الله نه با حکم الله؛حکم الله در خيلي از موارد هست اما مثلاً قابل عفو و مانند آن است. همه اين واجبات حکم الله است، اما بعضي از امور حق الله است.
پرسش: درباره ربا هم ...
پاسخ: بله، آن هم چون سرّش آن است که از يک نظر او نسبت به امنيت اقتصادي محارب است، جامعهاي را که حرب اقتصادي داشته باشد همين است. در آنگونه از موارد در حد تنزيل است و نه تحقيق؛ لذا رباخوار را اعدام نميکنند اما اين به منزله آن است که حيات کسي را آسيب برسانند.
پرسش: دفع محارب بر حاکم واجب است؟
پاسخ: بله، هم دفع و هم رفع. اول بايد دفع کند نگذارد کسي مسلّحانه امنيت شهر را به هم بزند دوم اينکه اگر کسي چنين کاري کرده است بر او لازم است که رفع بکند. بر او واجب است که اين کار را بکند. در بعضي از امور واجب کفايي است در بعضي از امور واجب عيني است منتها وقتي که قدرتي نداشته باشند مثل بعضي از ائمه(عليهم السلام) که خودشان يا مصدوم هستند يا در زندان هستند يا ... آن حکمش مستثنا است، اگر قدرت داشته باشد بله، هم دفعش واجب است هم رفعش واجب؛ هم جلوگيري کردن لازم است هم اگر واقع شد برطرف ميشود.
پرسش: نفی بلد لازم نيست به بلد ديگری باشد
پاسخ: آنها جزء محاربان نبودند محاربی که بتواند امنيت شهر را به هم بزند. بعضي از کارمندها بودند که اينجا ميتوانستند خلاف بکنند ولي آنجا چون ميشناسند يا مأموران زياد هستند آنجا نميتوانند خلاف بکنند. اگر يک کارمندي اهل سرقت و رشوه باشد اين محارب نيست تا نتواند او را نفي بلد کند، اين جزء کساني است که امين نيست خائن است. خائن غير از محارب است لذا در اينجا ميتواند اما در آنجا نميتواند در آنجا چون مأموران بيشتري هستند نميتواند آنجا رشوه بگيرد يا خيانت کند.
پرسش: ظهور آيه در ... در تخيير است
پاسخ: تخيير نيست. تبادريک مطلبي است تناسب حکم و موضوع يک مطلبي است. چون جرمهاي يکسان نيستند جريمهها هم يکسان نيستند. چگونه انسان ميتواند بگويد که هر جرمي احد هذا الأمور را دارد؟ اين خيلي به ذهن بعيد است. انصراف خودش يک راهي براي فهميدن است. تناسب حکم و موضوع يک راهي براي فهميدن است؛ تناسب حکم و موضوع مسئله تنظيم را تأييد ميکنند. اگرچه به حسب ظاهر کلمه «أو» ذکر شده اما تنظيم است نه تخيير. همين تناسب بين جرم و جريمه يک قرينهاي است که حاکم بخواهد جريمه کند بايد بسنجد جرمش چه بوده؟ لذا اينطور نيست که حالا اجماع کرده باشند، ولي ظاهرش اين است. اين هم حکم الله است و تغييرپذير نيست و نظير حيات انسان است که انسان نميتواند حيات خود را از بين ببرد، گرچه انحاء بهره را دارد، حدود الهي هم از همين قبيل هستند.
«و الحمد لله رب العالمين»
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.