06 10 2018 344266 بطاقة تعريف:
image
در مذمت دروغگويي

دورغگوئی از منظر عقل

امام کاظم علیه السلام فرمود؛ ای هشام همانا انسان خردمند دروغ نمیگوید «يَا هِشَامُ إِنَ‏ الْعَاقِلَ‏ لَا يَكْذِبُ»

دورغگوئی از منظر عقل

بسمه تعالی

الحمد لله و الصلاه علی رسوله و عترته و السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

امام کاظم علیه السلام فرمود؛ ای هشام همانا انسان خردمند دروغ نمیگوید «يَا هِشَامُ إِنَ‏ الْعَاقِلَ‏ لَا يَكْذِبُ»[1]

 صدق یکی از فضیلت های برجسته اخلاقی است که در برابر آن کذب(دورغ گوئی) است که متاسفانه از رزیله های پرتکرار در جوامع بشری و با کمال تاسف جامعه ما نیز شدیدا از این معضل اخلاقی اجتماعی رنج می­برد لذا نیازمند برنامه هماهنگ فراگیر فرهنگی سیاسی و اقتصادی است در این مقام به دلیل اختصار تنها به دیدگاه عقلانی به این رزیلت میپردازیم 

مرحوم سید مرتضی(م 436 ه) از فقهاء و متکلمین مشهور شیعه در این باب می­فرماید؛ به تحقیق قباحت دورغ گویی را از طریق عقل دانستیم [2] مرحوم محقق حلی(م676 ه) از فقهاء بزرگ و صاحب نام شیعه است در این باره می­فرماید؛ آنچیزی که عقل به نجو وجوب بر آن دلالت دارد بازپس دادن امانت است اما موردی که دلالت بر قباحت میکند ظلم و دورغ گویی است. [3]همچنین مرحوم شیخ اعظم انصاری ره (م1281 ه)می­فرماید؛ دورغ گویی نزد همه خردها و ادیان دارای حرمت بدیهی است. [4]

اما برخی از بزرگان در دلالت عقل در این مقام مناقشه کرده و فرموده­اند: کذب به عنوان اوّلی و «بما هو کذب» عقلا حرام نیست، بلکه در صورتی حرام است که مفسده­ای بر آن مترتب باشد به عنوان مثال اگر کسی بگوید فلان دریا دارای چند تا ماهی است، هیچ اثر عملی و سوئی بر آن مترتب نیست و لذا عقل حکم به حرمت آن نمی کند.

حضرت استاد آیت الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته در نقد این سخن می­فرماید؛ این مناقشه ناتمام است چون همان طور که گاهی فساد بیرونی است، گاهی هم درونی است. همین که انسان روحش را طوری عادت دهد که دهان که باز می کند خلاف واقع به زبانش جاری شود، چنین چیزی موجب تنزل روح است « الْكَذِبُ يُرْدِي » [5] و نزد عقل قبیح است.

 شایسته یادآوری است که عقل هم که فتوا به وجوب و حرمت نمی دهد بلکه فتوا به حسن و قبح می دهد. وقتی عقل امری را قبیح دانست و آن را موجب نقص در انسانیت انسان برشمرد، حرمت از آن انتزاع می شود. چنانچه اگر عقل فتوا به کمال و حسن یک شئ داد و این حسن به نصاب لازم رسید وجوب انتزاع می­شود و اگر نرسید، استحباب انتزاع می­شود.

این طور نیست که اگر دلیل نقلی بر حرمت کذب دلالت کرد، عقل ملاکش را نفهمد یا آن را منحصر در مواردی بداند که مستلزم مفسده است، بلکه عقل به اطلاق، حرمت می فهمد، همان گونه که سرقت، خیانت و ظلم را قبیح و رد امانت و عدل را حسن می شمارد. همین محرومیت از کمالات و حقائق بالاترین مفسده ها است. مفسده منحصر در امور مادی نیست و اگر چیزی برای روح انسان مضر بود نیز، عقل فتوا به حرمت می دهد.

شایان توجه است که صدق ذاتا حسن و کذب ذاتا قبیح نیست، اما همان طور که عدل و ظلم ذاتا حسن و قبیح هستند، عنوان کمال و نقص نیز چنین است و اگر این دو عنوان هم بالاصاله بر اموری صدق کنند آن امور متصف به حسن و قبح می شوند و بنابراین اگر کذب مصداق نقص باشد قبیح است. 

گفتنی است افعال و اوصافِ مخصوص، حکم ذاتی ندارند، بدین جهت است که در بعضی از شرائط با مانع همراهند و الا اگر مصداق عدل قرار بگیرند ذاتا حسن و اگر مصداق ظلم قرار بگیرند ذاتا قبیح هستند. به عنوان مثال نمی توان گفت قتل ذاتا قبیح است یا نیست، بلکه اگر از سنخ قصاص باشد  حسن است و اگر قتل، ظالمانه و ابتدایی باشد قبیح است.

بنابر این کذب نیز از مواردی است که حکم ذاتی ندارد، در نتیجه اگر مصلحت واقعیه -نه شخصیه- آن را همراهی نکند چون مصداق نقص روح است و تحت عنوان ظلم -ولو ظلم به نفس- قرار می­گیرد، عقل آن را قبیح می شمارد ولو مفسده دیگری بر آن مترتب نشود. بنابراین، عقل بر حرمت کذب دلالت می­کند و اشکال برخی از فقهاء در این مقام ناتمام است و دلالت عقل بر حرمت کذب نزد مرحوم شیخ انصاری نیز واضح بوده است.[6]

در نتیجه کذب اگرچه قبح ذاتی ندارد لکن از باب مصداق نقص روح و تحت عنوان ظلم حتی ظلمی که بر خویشتن باشد متصف به قبح می­گردد و نکوهید و حرام است مگر در صورتی که مصلحت واقعی آنرا همراهی کند، جایز شمرده می­شود لذا از امام صادق سلام الله علیه روایت شد؛ دروغ گوئی نکوهیده است مگر در دو مقام دفع خطر ستمکاران و اصلاح بین افراد.[7]

خدای سبحان ما و جامعه را از شر دروغ گوئی حفظ کند

24 محرم 1440 / 12 مهر 1397

عضو هیئت علمی بنیاد علوم وحیانی اسراء گروه فقه

سید کمال الدین عمادی

فهرست منابع

  1. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1366ش.
  2. حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن، المختصر النافع في فقه الإمامية، 2 جلد، مؤسسة المطبوعات الدينية، قم - ايران، ششم، 1418 ه‍ ق
  3. دزفولى، مرتضى بن محمد امين انصارى، كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري، ط - الحديثة)، 6 جلد، كنگره جهانى بزرگداشت شيخ اعظم انصارى، قم - ايران، اول، 1415 ه‍ ق
  4. شريف مرتضى، على بن حسين موسوى، رسائل الشريف المرتضى، 4 جلد، دار القرآن الكريم، قم - ايران، اول، 1405 ه‍ ق
  5. كلينى، محمد بن يعقوب(م 328 او 329 ه))، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
  6. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى (م 1111 ه)، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق

 

 



[1] . كلينى، محمد بن يعقوب الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص19

[2] . لأنا قد علمنا بالعقل وجه قبح الكذب، و أنه مجرد كونه كذبا،... (سید مرتضی، رسائل، ج‌2، ص: 91‌)

[3]. ما ينفرد العقل بالدلالة عليه:و هو إمّا وجوب؛ كردّ الوّديعة، أو قبح؛ كالظلم و الكذب،(محقق حلی ره المختصر النافع في فقه الإمامية، المقدمة، ص: 34‌)

[4] . الكذب حرام بضرورة العقول و الأديان، و يدلّ عليه الأدلّة الأربعة،(دزفولى، مرتضى بن محمد امين انصارى كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري، ط - الحديثة)؛ ج‌2، ص: 11 )

[5] . تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص220 رقم حدیث،  4404 الْكَذِبُ يُرْدِي

 

[6] رک: درس خارج فقه مکاسب محرمه جلسه  232

[7] . بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏69 ؛ ص263- وَ قَالَ الصَّادِقُ ع‏ الْكَذِبُ‏ مَذْمُومٌ‏ إِلَّا فِي أَمْرَيْنِ دَفْعِ شَرِّ الظَّلَمَةِ وَ إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ.

 


دیدگاه شما درباره این مطلب
أضف تعليقات