در سایر رسانه ها | بایگانی
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
به گزارش خبر گزاری شفقنا
عقلانیت و اعتدال عنصر گمشده جوامع اسلامی است
از ویژگی های خالص بندگان از نظر قرآن اعتدال است و اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل میان افراط و تفریط که از نظر قرآن این اعتدال در همه چیز مطلوب است اما جوامع اسلامی چقدر به این امر پایبند هستند؟
به گزارش خبر گزاری تسنیم
ارزش انسان‌ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند
آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: از نگاه قرآن و اسلام بین زن و مرد تفاوتی نیست. ارزش انسان ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند.
به گزارش خبر گزاری آنا
آیت الله جوادی آملی: اگر خروجی نجف گرفته شود تمام حوزه‌های جهان تشیع می‌خوابد
آیت الله جوادی آملی گفت: در دیدار با آقایان شورای عالی مدیریت طرح کردم که اگر الان خدایی نکرده خروجی نجف را از ما بگیرند تمام حوزه های علمیه سراسر جهان تشیع خروجی ندارند.
به گزارش خبر گزاری حوزه
آيت الله العظمی جوادی آملی جامعه را با امر به معروف و خُلق حسن اداره كنيم
حضرت آيت الله جوادی آملی اظهار داشتند: وجود مبارك امام يازدهم مانند ائمه ديگر گرچه توفيق تشكيل حوزه علميه به صورت رسمي نداشتند اما با سيره علمي و عملي خود قرآن را به خوبی تفسير و مردم را به قرآن دعوت كردند.
به گزارش خبر گزاری شبستان
باور كنيم در كنار سفره امام زمان(عج) نشسته ايم
خبرگزاری شبستان: مرجع تقلید شیعیان گفت: این روزها ایام آغاز خلافت و ولايت مطلقه وجود مبارك وليّ عصر است! بهترين وظيفه منتظران، همان ادب است! ما بايد هر وقت كه حضرت(عج) ظهور كند، آماده باشيم .
به گزارش خبر گزاری شفقنا
دکترمرتضی جوادی آملی: قرآن کریم زمینه را برای آثار مکتوب در حوزه های مختلف علوم فراهم کرده است
قرآن که تبیان و بیان همه حقایق هستی است به نحو خاصّ خودش، زمینه را برای آثار مکتوب در حوزه‌های مختلف علوم بشر فراهم کرده است. حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در بازدید خود از بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در محل غرفه مرکز...
به گزارش خبر گزاری شفقنا
حجت الاسلام والمسلمین دکتر جوادی آملی: علم اگر به ایمان و اعتقاد مبدل نشود جهل است
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در این دیدار در سخنانی به تبیین ویژگی ها و امتیازات مدرسه فکری آیت الله العظمی جوادی آملی پرداخت و بیان داشت: برای اسلام سه سطح در نظر گرفته می شود سطح عمومی، سطح خواص و سطح اخص؛ مانند اینکه روزه عوام را...
به گزارش خبر گزاری شفقنا
حجت الاسلام دکترمرتضی جوادی آملی: تقویت جایگاه مرجعیت راهکار جدی برای مقابله با گروههای منحرف در دین است
جت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی دراین مراسم، با بیان اینکه مرجعیت شیعی، حافظان دین هستند، تقویت جایگاه مرجعیت وبنیانهای شیعی درکشور ودیگر کشورهای اسلامی را راهکار جدی برای مقابله با گروه های منحرف وبدعت گذار در دین دانست....
ـــ ـــ



عرفان در مکتب شيعه، نافله است نه فريضه؛ آنچه فريضه است برهان و دليل است. زيرا آن چيزي که مقدور توده مردم است،دليل و برهان است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

عرفان شيعه
نخست بايد متذكر شد كه عرفان در بحث كنوني،جداي از اخلاق، فلسفه و کلام است؛ زيرا عرفان عبارت است از علمي که با هستي عالَم هماهنگ است نه با ذهن انديشمند. به اين صورت كه اگر معلوم، وجود شیء باشد، عرفان حاصل مي شود و اگر ماهيت يا مفهومِ آن باشد، وارد وادي حکمت، فلسفه و علوم عقلي و نقلي ديگر مي شود.به طور کلی می توان گفت عرفان شيعي، مكتبي است كه از قرآن وسيره و سنّت اهل بيت(ع) گرفته شده است. براي اثبات اين مدعا، شواهد و نمونه هاي فراواني وجود دارد.
بحث های برهانی و عرفانی در مکتب شیعه بر حول سه اصل می گردد؛
1.      آغاز
2.      انجام
3.      صراط مستقيمي كه بين آغاز و انجام است.
آغاز هر چيز، از خداوند و اسماي حسنا و صفات علياي او نشأت مي گيرد، و در نهايت به منتها و سر انجام خود مي رسد كه با عناويني چون معاد، بهشت، دوزخ و .. از آن ياد مي شود. اما آنچه بين اين مبدأ و آن منتها است، صراط مستقيمي است كه به وسيله وحي و نبوت، رسالت و امامت ترسيم مي شود. بنابراين هرآنچه در اين جهان وجود دارد، يا مبدأ است يا منتها است و يا در ميان مبدأ و منتها قرار دارد. آن كسي كه از مبدأ خبر مي آورد و جامعه بشري را تا معاد رهبري مي‌کند، انبيا و اوليا و ائمه(ع) هستند.
نافله بودن عرفان و فريضه بودن برهان
با روشن شدن اين مطلب كه مبدأ و معاد، يك حقيقت خارجي هستند، اين نكته را بايد گوشزد كرد كه بشر براي پيمودن راه ميان مبدأ و معاد، به برهان مكلف است نه عرفان! زيرا عرفان، آن مقام والايي است که نيل به آن مقدور هر شخصي نيست.
به بيان ديگر مي توان گفت؛ عرفان در مکتب شيعه، نافله است نه فريضه؛ آنچه فريضه است برهان و دليل است. زيرا آن چيزي که مقدور توده مردم است،دليل و برهان است.از همين رو است كه در اين آيه شريفه به اين نكته اشاره شده است: ﴿اُدْعُ إلى‏ سبيلِ ربّكَ بِالحكمةِ و المَوعظةِ الحَسنةِ و جادلهُم بالّتي‏ هي أحسَن‏﴾[1]، البته راه هاي ديگري كه در اين آيه آمده استبيانگر شُعب گوناگون فرهيختگيِ فرهنگي است؛ ولي در عين حال قسمت مهمّ آنها، همان حکمت و برهان است، يعني خطابه، موعظه و مجادله أحسن، همگي فرع بر آن هستند.
مراد از نافله بودن عرفان
 منظور از نافله بودن عرفان در اينجا، مستحبِ مصطلح نيست؛ زيرا نافله در اسلام به دو معنا به كار مي رود:
الف)آن دسته از اموري که مستحب هستند؛ يعني ترک آن بدون بَدَل جايز است؛ مثل نمازهاي مستحب شب و روز يا نمازهاي مستحبي ديگر كه همه آنها را نافله مي نامند.خصوصيت اين نوع نوافل آن است كه ترک آنها بدون بَدل جايز است.
ب)آن دسته از اموري كه در عالي ترين درجه واجب و برترين مرتبه فضيلت قرار دارند.گاهي به بعضي از امور، مستحب گفته مي‌شودولي منظور از مستحب و نافله بودن در اينجا، اين نيست که ترک آنها بدون بَدل جايز است، بلكه بدين معنا است که در عالي‌ترين درجه واجب و برجسته‌ترين مرتبه فضيلت‌ هستند؛ به عنوان مثال گفته مي‌شود، نماز جماعت مستحب است، نماز جماعت که مستحب است و از جهتي «نَفل» است، معنايش اين نيست که ترک نماز جماعت بدون بَدل جايز است! زيرا اگر كسي نماز جماعت را ترک کرد، بايد نماز فرادا را انجام دهد. پس معناي مستحب بودنِ نماز جماعت؛ آن است كه «افضلُ افراد الواجب» است. واجب‌ترين و کامل‌ترين واجب، همان نماز جماعت است.همچنين اگر گفته شد نماز اوّل وقت مستحب است، بدين معنا نيست كه نظير نوافل ديگر ترک آنها بدون بَدل جايز است، بلکه ترک آنها با بَدل جايز است، پس معناي مستحب بودنِ نماز اوّل وقت، اين است که کامل‌ترين و برجسته‌ترين و فاضلترين افراد واجب، نماز اوّل وقت است.
بر اين اساس  اگر گفته مي‌شود عرفان مستحب و نافله است؛ يعني فرد کاملِ واجب است، نه اينکه ترک آن بلابَدل جايز مي باشد. بنابراين اگر کسي اهل برهان نباشد، ولی از راه عرفان بخواهد خدا را و نيز وحي و نبوت و معاد را بشناسد، بدين معنا نيست كه به نافله بسنده کرده و از فريضه مانده است. بلكه معناي آن، اين است كه برترين راه رسيدن به خدا را انتخاب كرده است.
اما در عين حال توده مردم، به همان برهان مکلّف‌ هستند و به آن أفضل افراد که وادي عرفان است، نيازي ندارند.
فرق اساسي برهان با عرفان اين است كه معلوم در برهان، همان مفهوم يا ماهيت است كه به نحو حصولي حاصل مي شود. ولي معلوم در عرفان، وجود و هستي است كه با علم حضوري ادراك مي شود. اين فرق اساسي برهان و عرفان، مسبوق به فرق اساسي ديگر است، و آن اين است که شیء يا وجود است يا ماهيت؛ اگر معلوم، وجود بود، علم آن مي‌شود عرفان و اگر معلوم، مفهوم يا ماهيت بود، علم آن مي‌شود برهان. (به عبارتي نمي توانيم علم را بدون در نظر گرفتن معلوم تقسيم نماييم).
بنابراين؛تقسيم علم، به عرفان و برهان، در درجه دوم قرار دارد، زيرا مرتبه نخست اين تقسيم بندي آن است كه معلوم، يا وجود است يا مفهوم (مفهوم به معناي اعم آن، كه ماهيت نيز در زير مجموعه آن قرار دارد).
نسبت میان برهان و عرفان در شناخت اصول سه گانه
با روشن شدن اصول سه گانه عالم هستي (مبدأ، معاد و راه ميان آن دو) و نيز روشن شدن اجمالي برهان و عرفان مي گوييم؛ رهبران شيعه، همه اين اصول سه گانه عالم هستي را ابتدا با علم عرفاني يافتند و سپس آنها را برهاني نمودند. سخن نوراني امير بنان و بيان، علي بن ابي‌طالب(ع) در مورد اصل مبدأ این است: «ما كنتُ‏ أعبدُ ربّاً لَم أره‏»[2]، و اين بيان را با تعبيرات گوناگون بيان فرموده اند[3]. معناي اين سخن آن است كه امام علي (ع) مبدأ را با عرفان شناخت، سپس آن را برهاني نمود.
بنابراين شيعه در مبدأ شناسي، راه اصلي را عرفان مي داند و به دنبال عرفان، از برهان بهره مي برد. زيرا وقتي يك اصل روشن شد مبرهن كردن آن، كار دشواري نيست.
وجود مبارك مولا علي (ع) در مورد معاد هم مي فرمايد: «لَو كُشفَ‏ الْغِطاء مَا ازْدَدتُ يقيناً»[4]، كه نشان از آن دارد كه هيچ پرده اي ميان چشمان مبارك آن حضرت و حقايق عالم وجود نداشته است.
ذات اقدس اله در مورد پرده هايي كه ما انسان ها در پيش چشم خود تنيده ايم مي فرمايد: ﴿لَقد كُنتَ في‏ غَفلةٍ من هذا فَكشَفنا عنكَ غِطاءك فَبصرُكَ اليَومَ حَديد﴾[5]، معناي اين آيه شريفه آن است كه انسان خودش بر پيش چشمانش پرده اي افكنده است كه مانع از ديدن حقايق توسط او مي شود، اما خداوند در قيامت اين پرده را از پيش چشمان او دور مي كند، آن گاه چشم انسان به حقايقي باز مي شود كه تاكنون قدرت ديدن آنها را نداشته است. بنابراين در اصل ميان چشمان ما و حقايق عالم هستي هيچ پرده اي وجود ندارد:
پرده ندارد جمال غير صفات جلال ٭٭٭ نيست بر اين رخ نقاب نيست بر اين مغز پوست[6]
تعبير﴿غِطاءَكَ﴾ در آيه شريفه به روشني بيانگر اين نكته است كه پرده، ساخته و پرداخته خود انسان است؛ حال در چنين فضايي وجود مبارک اميرمؤمنان(ع) فرمود: اگر پرده‌ها کنار برود، براي من بي‌تفاوت است، معناي واقعي اين سخن آن است كه در پيش چشم او اصلا پرده اي وجود نداشته است. پس جمال و جلال الهي در واقع پرده ندارد؛ لذا نسبت به وجود مبارك ايشان اصلا پرده اي وجود نداشته نه اينكه پرده وجود داشته ولي كنار رفتن آن براي ايشان تفاوتي نداشته است. چون براي كسي كه اصلا حجابي در پيش چشمانش نيست، كنار رفتن حجاب اصلا فرض ندارد، پس اين سخن ايشان، ارشاد به نفي موضوع است؛ كوتاه سخن آنكه معني بيان نوراني امام اين است كه من با عرفان، معاد را شناختم.
اما راجع به فاصله بين مبدأ و معاد،  که جايگاه وحي و نبوت و رسالت و ولايت و امامت اهل بيت(عليهم السلام) است، بياني از مولا علي (ع) در خطبه «قاصعه» به نقل از پيامبر گرامي اسلام (ص) آمده است كه مي فرمايد : «إنّكَ تَسمعُ ما أسمَع و تَرى ما أرى إلّا أنّك لَستَ بنَبيٍّ و لكِنّكَ لَوَزير»[7]، اين بيان شريف رسول خدا كه فرمود؛ يا علي آنچه را من مي شنوم تو هم مي شنوي، آنچه را كه من مي بينم تو هم مي بيني، جز اينكه تو پيامبر نيستي بلكه جانشين و وزير من هستي، بيانگر اين واقعيت است كه يا علي تو مشهوداتي داري؛ همانند مشهودات من، و به آن مقام و منزلتي رسيده اي كه وحي را مي شنوي و واقعيات عالم هستي را مي بيني. حال سخن در اينجا است كه آنچه معلومِ مولا علي (ع) است، معروف و مشهود او نيز مي باشد.
بر همين اساس است كه آن حضرت در خطبه اي كه اوصاف متقين را بيان مي كند مي فرمايد: «مؤمنان وارسته و متقيان كساني هستند كه گويا در همين دنيا بهشت و جهنم را مي بينند»[8]، در اينجا ابتدا سخن از مقام «كأنّ» است، که پس از آن به مقام «أنّ» خواهند رسيد.
مقام «كأنّ» در روايتي از رسول گرامي اسلام (ص) مورد اشاره قرار گرفته است كه مي فرمايد: «الإحسان أن تعبد اللَّه كأنّك تراه فإن لم تكن تراه فإنّه يراك‏»[9]، و از اين مقام تحت عنوان مقام «احسان» ياد نموده اند. يعني احسان آن است كه سالك طوري خدا را عبادت كند كه گويا او را مشاهده مي كند، و مطمئن باشد و بداند که اگر او خدا را نمي‌بيند، خدا او را مي‌بيند. اما مقام «أنّ» از اين مقام هم بالاتر است، و آن مقامي است كه وجود مبارك حضرت امير به آن دست يافت و فرمود: «ما كنتُ‏ أعبدُ ربّاً لَم أره».
پس آن گاه كه حضرت امير راجع به اوصاف متقيان مي گويد آنها كساني هستند كه گويا بهشت و جهنم را در همين دنيا مي بينند، اولا دليل بر آن است كه بهشت و جهنم در حال حاضر موجودند ثانيا دليل بر آن است كه متقيان، عارفانه بهشت و جهنم را مي بينند. بنابراين متقيان كساني هستند كه عارفانه به سر مي برند نه حكيمانه و متكلمانه! از همين رو است كه جناب مولوي گفته است:
خود هنر دان ديدن آتش عيان ٭٭٭ ني گپ دلّ علي النار الدخان[10]
اينچنین سخنانی بدون تردید برگرفته از مکتب شيعه است؛ یعنی صرف اقامه برهان بر اینکه خدا عادل هست، و لذا باید محکمه‌ ای وجود داشته باشد و در پی آن محکمه بهشت و دوزخی وجود داشته باشد اين،در حد سخن و گپ است. این شخص به مثابه آن کسی است که دود را می بیند ولی آتش را نمي‌بيند و از دود پي به آتش مي‌برد. اين سخن، یک سخن برهانی است نه عرفانی. زیرا بر اساس عرفان، هنر آن است که انسان آتش را ببیند نه دود را.
پیوند قرآن و عرفان در مکتب شیعه
با دقت در بیانات عرفانی حضرت امير(ع) متوجه می شویم که این بیانات برگرفته از قرآن کریم است، چنانچه در سوره تکاثر می خوانیم: ﴿لَو تَعلمونَ عِلم اليَقينِ ٭ لَترَونّ الجَحيم﴾[11]؛ با جمع بندی این آیات و روایات معصومین به این نتیجه می رسیم کهاگر کسی علم صائب داشته باشد، و عمل صالح را نیز با آن توأم نماید، مصداق این آیه قرار می گیرد؛﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یرفعه﴾[12]،گفتنی است کلمات طيبه و عقاید پاک وقتی بالا می روند که روح بالا برود، چراکه اينها اوصاف روح‌اند.از طرفی بالا رفتن علم دال بر این است که عالم بالا رفته است، وقتي عالم بالا رفت، بر دوزخ و بهشت اشراف خواهد داشت و آنها را مشاهده خواهد کرد. زیرا بر اساس آیه شریفه: ﴿لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ﴾؛ هم‌اکنون بهشت را و جهنم را مي‌بينيد، نه بعد از مرگ، زيرا بعد از مرگ،کفار نیز قادر به دیدن بهشت و جهنم خواهند بود، زیرا مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾[13] ديديم و مشاهده کرديم.
بنابراین ذات أقدس اله انبيا را از شهود و از عرفان ناب برخوردار کرد، و شاگردان آنها را نیز به اين عرفان دعوت کرده است.
در جريان ابراهيم خليل که به تعبير جناب سعدي «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[14]، سخن از آن است که ابراهیم خليل حقيقت را ديد. خداي سبحان نیز در مورد او می فرماید؛ ما به تدريج ملکوت جهان را به او ارائه مي‌کنيم: ﴿و كَذلكَ نُري إبراهيمَ مَلكوتَ السّماواتِ و الأرض﴾؛[15]کلمه «نري» در آیه شریفه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، بنابراین به این معنا است که ما به تدريج ملکوت آسمان و زمين را به او نشان داديم: ﴿و تلكَ حُجّتُنا آتَيناها إبراهيم﴾[16] ولي درباره پيروان اين راه، برابر مکتب قرآن و عترت(عليهم السَلام) فرمود: ﴿أ وَ لَم يَنظرُوا في‏ مَلكوتِ السّماواتِ و الأرض﴾[17].
بر این اساس، انسان برای آنکه اهل عرفان باشد، ابتدا باید اهل برهان باشد، به عبارت دیگر؛ برای اینکه اهل بصر باشد، ابتدا باید اهل نظر باشد. بر اساس آیه شریفه: ﴿أ وَ لَم يَنظرُوا في‏ مَلكوتِ السّماواتِ و الأرض﴾، در می یابیم که ابتدا ما را به نظر دعوت کرده اند؛ نظر به ملکوتی که وجود خارجی دارد و صرفا یک مهفوم ذهنی نیست، و در نهایت از راه مشاهده این ملکوت است که انسان به درک و فهم عرفانی آن دست می یابد.
پس انسان از راه عرفان می تواندمبدأ، معاد، وحی، نبوت، امامت و ولایت را بشناسد. البته زیر مجموعه این عناصر سه گانه مطالب بسیاری نهفته است که با عرفان شیعی روشن خواهد شد.


[1]. سوره، نحل، آيه125.
[2]. الكافي، ج 1، ص 138.
[3]. نهج البلاغه، خطبه 179.
[4]. مناقب آل ابي طالب (ع) (ابن شهر آشوب)، ج 2، ص 38.
[5]. سوره ق، آيه 22.
[6]. غزليات ملا هادی سبزواری، غزل36.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 192.
[8]. نهج البلاغه، خطبه 193.
[9]. نهج الفصاحه، ص 366.
[10]. مثنوي معنوي، دفتر ششم، بخش 83
[11]. سوره تکاثر، آيات 5 و 6.
[12]. سوره فاطر، آيه 10.
[13]. سوره سجده، آيه 12.
[14]. ديوان سعدی، غزل40؛ «دگر به روی کَسم ديده بر نمی‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌های آزری بشکست»
[15]. سوره انعام، آيه 75.
[16]. سوره انعام، آيه 83.
[17]. سوره اعراف، آيه 185.