در سایر رسانه ها | بایگانی
به گزارش خبرگزاری شفقنا
حضرت آیت الله جوادی آملی: ما حق نداریم اسلامی حرف بزنیم ولی قارونی فکر کنیم
شفقنا- حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: آنچه در مسئله توحید مشکل ماست یا قارونی فکر کردن است یا فرعونی فکر کردن، مشکل ما همین دو غُدّه است؛ یا ما هر کار خیری که انجام دادیم خودمان را می‌بینیم و آن مبدأ خلاّق و فیاض را نمی‌بینیم!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری«حوزه»
ای کاش جناب پاپ متوجه می شد که مهدی(عج) کیست/تفسیر و نهج البلاغه مهجور هستند
فرشتگان نه توان شاگردی بلاواسطه را دارند و نه حد وجودی را دارند که در حد علم، قدرت فراگیری داشته باشند
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا
آیت الله جوادی آملی: معرفت گوهر اصلی انسان است
آیت الله عبدالله جوادی آملی، گوهر اصلی انسان را معرفت برشمرد و گفت که برخی علوم میهمان انسان هستند که باید با صاحبخانه هماهنگ شود.
به گزارش ایرنا
دیدگاهمان را در معرفت به اهل بیت (ع) جهانی کنیم
رئیس بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء گفت: نباید اهل بیت (ع) را در شیعه خلاصه کنیم بلکه باید آنها را برای همه انسان ها بخواهیم و دیدگاهمان را در معرفت نسبت به آنها جهانی کنیم.
به گزارش خبرگزاری شبستان
انتظار بدون مجاهده خیالی باطل است
خبرگزاری شبستان: آنکه به انتظاری تهی از رزم آوری و مجاهده، دل خوش می دارد و گمان می کند بی آمادگی برای جهاد و شهادت می توان منتظر موعود موجود بود، خیالی باطل دارد و کار انتظارش به سامان نخواهد رسید.
دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه
نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری در جامعه مدرن
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در مصاحبه با ماهنامه خیمه، از نسبت اخلاق و احکام و ملزومات دین داری درجامعه مدرن می گوید و تاکید می کند جامعه با دینی که ناروا و نادرست تعریف و خوانش می شود و به ناروایی هم تحمیل می شود، در تعارض است.
خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
«تحریر رسالةالولایه»؛ نگرشی محققانه در حوزه عرفان اسلامی
«تحریر رسالةالولایه» اثر آیت‌الله العظمی جوادی آملی که برگزیده سی‌وچهارمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی
به گزارش خبر گزاری شفقنا
عقلانیت و اعتدال عنصر گمشده جوامع اسلامی است
از ویژگی های خالص بندگان از نظر قرآن اعتدال است و اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل میان افراط و تفریط که از نظر قرآن این اعتدال در همه چیز مطلوب است اما جوامع اسلامی چقدر به این امر پایبند هستند؟
به گزارش خبر گزاری تسنیم
ارزش انسان‌ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند
آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: از نگاه قرآن و اسلام بین زن و مرد تفاوتی نیست. ارزش انسان ها به روح آنهاست و روح زن و مرد هیچ تفاوتی با هم ندارند.
به گزارش خبر گزاری آنا
آیت الله جوادی آملی: اگر خروجی نجف گرفته شود تمام حوزه‌های جهان تشیع می‌خوابد
آیت الله جوادی آملی گفت: در دیدار با آقایان شورای عالی مدیریت طرح کردم که اگر الان خدایی نکرده خروجی نجف را از ما بگیرند تمام حوزه های علمیه سراسر جهان تشیع خروجی ندارند.
ـــ ـــ



مسئولان حوزه هاي علميّه و مديران دانشگاه ها و پژوهشگاه ها موظف اند كه هم اقسام علوم لازم و نافع را بشناسند و هم عالمان و متعلمان هر مركز علمي را به لحاظ ميزان هوش و استعداد شناسايي كنند تا هر معلم و محقق و دانشجويي در راستاي آن علمي كه مستعد آن است، نيرو و استعدادش را دارد به كار گرفته شود.

شناخت اقسام علوم و شناسايي استعداد عالمان و متعلّمان
بر اساس مفاد حديثي که از پيامبر گرامي اسلام (ص) نقل شده است علوم، به سه دسته کلي تقسيم مي شوند: «إنّما العلم ثلاثة؛ آية محكمة، فريضة عادلة، سنة قائمة»[1] از سوي ديگر، برخي از روايات دلالت دارد بر اين كه خداوند سبحان همه انسان ها را با استعدادي يكسان خلق نكرده است: «النّاس معادن كمعادن الذهب و الفضّة»[2] چنين نيست كه همه افراد بشر مستعد باشند براي فراگيري آيتي محكم يا فريضه اي عادل يا سنّتي قائم. برخي افراد مستعدند براي آموختن آيتي محكم، برخي ديگر مستعدند براي تعليم فريضه اي عادل و عده اي هم مستعدند براي تحصيل سنّتي قائم.
بنابراين، مسئولان حوزه هاي علميّه و مديران دانشگاه ها و پژوهشگاه ها موظف اند كه هم اقسام علوم لازم و نافع را بشناسند و هم عالمان و متعلمان هر مركز علمي را به لحاظ ميزان هوش و استعداد شناسايي كنند تا هر معلم و محقق و دانشجويي در راستاي آن علمي كه مستعد آن است، نيرو و استعدادش را دارد به كار گرفته شود.

تعيين محدوده فعاليت طلاب بر اساس استعدادهاي آنها
چنانچه اشاره شد همه افراد از استعداد يکساني برخوردار نيستند، اين سخن بدان معنا است که هر طلبه بايد بر اساس استعداد و توانايي هايش پرورش يابد تا بتواند در مسيري که استعداد و توانايي دارد مفيد واقع شود. البته افرادي استعداد قوي براي فعاليّت وزين علمي را ندارند، مفهومش اين نيست كه بر تحصيل شان فايده اي مترتب نمي شود؛ بلكه اين افراد با گذراندن مراحلي از تحصيلات متداول، مي توانند در زمينه ها و شئونات مختلف جامعه ديني، نقش بسزايي ايفاء كنند و مسئوليت هاي اجتماعي و فرهنگي خطيري را عهده دار شوند. ايشان اين نكته مهم را در نظر داشته باشند كه پروردگار عالم، آنها را براي كارهاي با ارزشي آفريده است كه اگر متعهدانه عمل به وظيفه را اصل و پايه فعاليت خود قرار دهند، حتماً در پيشگاه پروردگار مأجورند. ممكن است عالمي كه در يك روستا مشغول تعليم احكام دين است، در نزد حق تعالي از كساني كه در حوزه علميه مشهور و معروف اند، قرب بيشتري داشته باشد. ارزش واقعي اعمال انسان ها نزد پروردگار معلوم است: «الغني و الفقر بعد العرض علي الله».[3]
اما از نظر سنجش معمول و متداول در مراكز علمي، اگر تشخيص داده شد كه طلبه اي استعداد راقي دارد، چنين طلبه اي حتماً بايد در حوزه علميه به تحصيل و تدريس ممحّض باشد. مسئولان حوزه با فراهم كردن زمينه، اجازه ندهند كه چنين افرادي فعاليّت حوزوي را رها كنند. چنين فرد مستعدّي بايد به يقين بداند كه در قيامت نسبت به اين نعمت استعداد و استواري فكر و انديشه مسئول است. مبادا كار علمي را رها كند و خود را رايگان و ارزان در معرض فروش قرار دهد. بر شخص مستعد لازم است كه در حوزه علميه (يا مركز علمي ديگري) مستقر بماند تا زراعت و كشت علمي او به ثمر برسد. يك كشاورز، قبل از آنكه محصول زراعي خود را بفروشد و حتّي قبل از آنكه آذوقه و قوت ساليانه خود را از آن محصول جدا كند، ابتداء بذر لازم براي زراعت سال آينده را از بين بهترين ارقام محصول بر مي دارد و در بهترين و مناسب ترين مكان حفظ مي كند؛ آنگاه مقدار مورد نياز خانواده اش را مي گيرد و بقيّه محصول را مي فروشد. مراكز علمي ـ مخصوصاً حوزه هاي علميه ـ هم بايد با شناسايي هوش و استعداد متعلّمين، اين چنين عمل كنند تا مبادا گرفتار بذر فروشي شوند. حوزه علميه متعهد است كه از ميان همين طلبه هاي مستعد، فقهاء و حكماء و مدرّسان بزرگي براي نسل آينده تربيت كند.

لزوم فراست و تدبير در مديريت مراكز علمي
در ميان حوزه هاي علميه در دوره هاي مختلف، حوزه علميه نجف جايگاه ويژه اي دارد، زيرا در نوع خود از رشد و بالندگي خاصي برخوردار بوده است. اما دليل ترقّي و بالندگي حوزه علميّه نجف اشرف اين نيست كه آن مركز علمي در يك شهر مذهبي و در مجاورت حرم علوي تأسيس شده است؛ چون آن كشور و ملّتي كه در جوار حرم نبوي و چهار امام معصوم (عليهم السلام) قرار دارند، هرگز نتوانستند چنين حوزه پر رونقي داير كنند؛ بلكه آمار جهالت و آثار جاهليّت در جامعه آنان فراوان است.
جناب بحر العلوم (رضوان الله عليه) كه در عصر خودش خدمت شاياني و مديريت موفقي در حوزه علميه نجف اشرف ارائه كرد ـ در كتاب «الفوائد الرجاليه» مي فرمايد: «سرّ شكوفايي و پيشرفت علمي حوزه علميه نجف اشرف، مديريت مدبّرانه جناب سيد مرتضي عَلمُ الهدي (رحمة الله عليه) است».
سيد مرتضي به لحاظ امكانات مالي، شخصي متمكّن بود؛ چنانكه از جهت مديريت حوزوي و اجتماعي هم قوي و كارآمد بود. سيّد براي ترقّي آن حوزه علميه، برنامه ريزي كرد. مقداري از اموالش را براي تهيه نوشت افزار طلبه ها وقف كرد. بخشي ديگر از اموالش را براي خريداري كتاب و تأسيس كتابخانه وقف كرد. از سوي ديگر، آن عالم مدبّر، طلبه هاي باهوش و با استعدادي (كه به تشخيص او مي توانستند بنيه علمي حوزه و شاكله تحقيقي آن را در سطح گسترده بپرورانند) را شناسايي كرد؛ در پي اين شناخت، سيد براي اين گروه از طلاب شهريه مخصوصي قرار داد، آموزش و تربيت خصوصي براي آنان در نظر گرفت. البته درايت و تدبير سيد نتيجه بخش بود؛ از بين همان طلبه هايي كه سيد مرتضي استعدادشان را كشف كرد و به صورت ويژه، امر تحصيل و پرورش آنان را مديريت كرد، فقيه و محدّث و مفسّرهاي بزرگي تربيت شدند مانند شيخ طوسي، قاضي ابن براج و ... .
آري «مديريت» به يك فراست و عقل نوراني نياز دارد: «عقل يدارُ به الناس» مسئولان و مديران مراكز حوزوي و علمي بايد نسبت به طلبه ها اشراف معرفتي داشته باشند كه اگر طلبه اي خوش فهم و خوش استعداد بود، با برنامه ريزي و مساعدت، آن طلبه در حوزه سمت مدرّس و محقق را احراز كند و گرنه «بذر فروشي» و سرمايه را هدر دادن، ناصواب است. «طلبه مستعد» سرمايه حوزه است كه بايد براي بالندگي و غناي علمي حوزه، ممحّض در فعاليت علمي باشد وگرنه حوزه علميه مبتلا به سرمايه فروشي و ركود خواهد شد.
اگر آن تدبير هوشيارانه سيد مرتضي نبود، حوزه علميه نجف اشرف چنين فروغي نداشت؛ هرگز از آن حوزه، شخصيتي علمي مانند شيخ طوسي حاصل نمي شد؛ شخصيتي كه جهان اسلام ـ اعم از شيعه و سنّي ـ به او افتخار مي كند.

فراست و درايت سيد رضي (ره) در تدوين نهج البلاغه
جناب سيد رضي (ره) نيز همانند برادر ارجمندش ـ سيد مرتضي (ره) ـ از تدبير و عقل وافري بهره مند بود و كاري مدبّرانه در ساحت خدمت به علم و دين انجام داد. سيد رضي در تدوين نهج البلاغه و جمع آوري بيانات نوراني حضرت علي عليه السلام، سخنان اعتراض آميز حضرت امير با خلفاء (غاصبان خلافت) را منعكس نكرد. سيد رضي با زكاوت و هوشياري در تدوين نهج البلاغه از ذكر مطالبي كه ممكن است بين امت اسلامي (شيعه و سنّي) مورد اختلاف واقع شود و موجب تفرقه اجتماع مسلمين گردد، خودداري كرد و آن مسأله كلامي و اعتقادي را به موضع خاصّش واگذار نمود.
ثمره زيركي و تدبير سيد رضي اين شد كه بيانات نوراني حضرت مولا عليه السلام بين همه مسلمين (اعم از شيعه و سنّي) كاملاً حفظ ماند و مورد توجّه قرار گرفت.
علماي اهل سنّت بيشتر از علماي شيعه به نهج البلاغه اهتمام ورزيدند. اگر شروح نهج البلاغه را احصاء كنيم، معلوم مي شود كه هشتاد درصد شرح هاي نهج البلاغه تأليف علماي اهل سنّت است. اين استقبال اهل سنّت از معارف علوي نتيجه همان تدبير سيد رضي است. اگر سيد آن نقدهاي تند حضرت امير به خلفاء، آن بيان هاي كوبنده و اعتراضي امام را در نهج البلاغه ذكر مي كرد، امروز نهج البلاغه اين گسترش چشمگير را نداشت و هرگز اهل سنّت هشتاد درصد شرح هاي نهج البلاغه را تأليف نمي كردند.

سعي بليغ برخي از علماي معاصر در رشته هاي مختلف علمي
حق تعالي به لطف و عنايتش در هر عصري فروغ علم را در حوزه هاي علميه حفظ و حراست فرمود. در عصر ما، سه نفر از اهل فضل و علم و تقوا به امداد الهي، فروغ علمي و نبوغ تحقيقي را آشكار كردند.
آيت الله حكيم (ره) به تنهايي كتاب «مستمسك عروة الوثقي» را تأليف كرد كه يك كتاب فقهي قوي است. اين اثر فقهي، گرچه مشتمل بر دوره كامل فقه نيست؛ امّا بيشتر مسائل كتاب «عروة الوثقي» را با بيان قوي و با استدلال متين شرح كرده است.
علامه اميني (ره) به تنهايي با تحمّل آن همه زحمت و مشقت كتاب ارزشمند «الغدير» را به اهل علم و پژوهش اهداء كرد.
علامه طباطبايي با فعاليت انفرادي كتاب قيّم «الميزان» را پيرامون تفسير قرآن به ارمغان آورد.
آيت الله حكيم «آية محكمة» نگاشت، علامه اميني «فريضة عادلة» تأليف كرد و علامه طباطبايي «سنة قائمة» را برپا نمود.
ما طلبه ها هم بايد باور كنيم كه مي توانيم با جدّيت و تلاش، با توكّل و استعانت از پروردگار، مشمول عنايات و فيوضات الهي باشيم؛ چون هيچ بخلي در ساحت كبريايي حق تعالي راه ندارد و فيض الهي قطع نشده و دائماً جاري است.
شيخ اشراق در كتاب «حكمة الاشراق» بيان جالبي دارد كه «علم» براي هيچ عصر و مصري وقف نشده است تا در انحصار گروهي خاص باشد. تا كنون چنين وقف نامه اي يافت نشد كه خداي سبحان «علم» را براي يك عصري، براي يك مصري و براي يك گروه خاصّي وقف كرده باشد.[4]
اگر در روزگار ما، در آن فضا با امكانات كم، آن سه طلبه مستعد به مراتب بالاي علمي رسيدند و سه نوع فعاليّت علمي ارزنده از خود به يادگار گذاشتند، يقيناً همين مسير رشد علمي براي ديگران هم مفتوح است و پيمودن آن طريق براي سالكان عاشق كمال، ميسور است.
اگر طلبه و دانشجويي تشخيص داد كه خوش فهم و با استعداد است، وظيفه دارد تا زماني كه نفس مي كشد با «كتاب» همنشين و با تعليم و تدريس و تحقيق مأنوس باشد.

سرّ موفقيّت علامه طباطبايي و ضرورت الگو برداري از شيوهٴ ايشان
متأسفانه برخي از دانشمندان و علماي بزرگ با اينكه از همه قدرت هاي علمي بهره مند بودند؛ اما در يك مدار بسته اي ـ بدون ارتباط با مراكز علمي ديگر و بدون توجه به مسائل روز و مقتضيات زمان ـ تدريس داشتند؛ به همين دليل، آثار قابل توجهي از آنها باقي نمانده است مگر چند مقاله علمي.
علامه طباطبايي (رضوان الله عليه) عالمي «به روز» بود كه در كنار تدريس حوزوي، در صدد برآمد تا از نيازهاي علمي جامعه هم آگاه باشد. علامه (ره) هر ماه با وسائل نقليه عمومي از قم به تهران مي رفت، در تهران با اساتيد دانشگاه گفتگوي علمي داشت؛ مسائل نو را به خوبي مي شنيد و راه حل ارائه مي كرد، به سؤالات جامعه دانشگاهي توجّه داشت و پاسخ مناسب مي داد. از اين تعامل علمي، هم دانشگاهيان استفاده مي كردند و هم مرحوم علامه سود مي برد و با مقتضيات زمان آشنا مي شد. همين رويّه و روش سبب شد كه آن تفسير «البيان» ـ كه مرحوم علامه با منهج روايي در دو جلد نگاشته بود ـ هنگام مواجهه با نقد و اشكال، سؤال و جواب، با تجديد نظر و اصلاح به كمال رسيد و زمينه اي فراهم كرد تا تفسير «الميزان» در بيست جلد تأليف شود. علامه طباطبايي (ره) كتاب هاي ارزشمند ديگري مثل «اصول فلسفه و روش رئاليسم»، «بداية الحكمه»، «نهاية الحكمه» و «تعليقات بر اسفار» را با پيگيري همين جلسه هاي نقد و اشكال و پاسخ، تأليف كرد.

ضرورت اهميت بيشتر به علم منطق و عرفان
به لطف و عنايت پروردگار، تحقيق و تدريس حكمت و فلسفه، رونق شايسته اي در حوزه علميه پيدا كرده است؛ امّا دو علم ارزنده «منطق» و «عرفان» جايگاه مناسبي در عرصه تعليم و تحقيق حوزوي ندارند.
«علم منطق» سرمايه فكر است. اينكه گاهي در پژوهش و تحقيق، «استدلال» به آفت مغالطه گرفتار مي شود و گاهي مرزبندي بين «حقيقت» و «اعتبار» و «بناء عقلاء» رعايت نمي شود، دليلش اين است كه نقشه جامع منطق در اصل و پايه علوم قرار ندارد.
علماي علم منطق كوشش كردند تا با تدوين «منطق» براي همه علوم ابزاري ارائه كنند كه اهل هر علمي با آن ابزار بتواند به نحو صحيح، علم مطلوب خود را فراگيرد. اگر طالب علم خواست كه علم فقه و اصول، علم حقوق و يا ساير علوم اعتباري را آموزش ببيند و در اين زمينه ها تحقيق كند، علم منطق به او مي آموزد كه موادّ لازم در اين علوم چيست و صورت مناسب براي آن مواد كدام است.
اگر كسي در صدد تعليم فنّ خطابه است، علم منطق به او معرفي مي كند كه چه قضايا و گزاره هايي در صناعت خطابه مورد نياز است.
اگر دانشجو و طلبه اي خواهان رياضيّات، فلسفه يا عرفان نظري باشد، علم منطق قضاياي يقيني را ـ به عنوان مواد ـ و استدلال برهاني را ـ به عنوان صورت ـ به او تعليم مي دهد.
كاركرد علم منطق اين است كه براي فراگيري هر فنّي، شرايط مادّه و صورت را به نحو مستوفي بيان مي كند.
اگر علم منطق رواج پيدا كند و جايگاه رفيع و با عظمتش را بيابد؛ «فكرها» فكر منطقي و استدلالي مي شود.
«عرفان» هم همانند «منطق» در حوزه علميه رواج و رونق لازم را ندارد. مهم ترين مسائل فلسفي «الهيات» است و والاترين بحث الهيات، بحث «توحيد» است و عصاره توحيد در «عرفان»؛ پس نبايد نسبت به اين علم بي مهري شود. شايد يكي از علّت هاي مهجور ماندن عرفان نظري و بي رغبتي طالبان علم نسبت به آن، اين است كه معارف وزين عرفاني به كيفيتي نامطلوب عرضه شده است. به اسم تدريس عرفان، نسبت به آيات و روايات تأويلاتي انجام گرفت كه اصلاً در تبيين معارف والاي عرفاني نيازي به اين تأويلات نيست. بايد عرفان به كيفيتي در مدار تدريس و تحقيق قرار بگيرد كه با تأويلات نامناسب از متن ديني، مواجه نشويم.

معارف ناب عرفاني در متون ديني و روش درست ارائه آن معارف
در بسياري از دعاهاي مأثور از اهل بيت عليهم السلام ـ كه يك گفتگويي بين انسان و پروردگار انجام مي شود ـ در ابتداي دعا «منادات» است؛ يعني در آغاز اين گفتگو، عبد احساس مي كند كه از خالق دور است؛ انسان خود را از خدايش دور مي بيند و به همين دليل، خالقش را ندا مي دهد: يا الله، يا الله... وقتي عبد در اواسط دعا به يك لطافت روحي رسيد و به بارگاه قرب معنوي پروردگار بار يافت؛ به جاي «منادات»، «مناجات» مي كند. دعا كننده در اين حالت، شايستگي پيدا مي كند كه با خداي خود نجوا كند.
سرانجام، انسان متضرّع كه از مرحله مناجات به مرتبه بالاتري از معنويت رسيد، مجاز است كه به محضر نوراني پروردگار عرض كند:
خدايا، نوبت من و سخن من به پايان رسيد، اكنون اي خالق من، تو با من سخن بگو تا من سخنان تو را بشنوم.
اين مقام، مخصوص ائمه سلام الله عليهم اجمعين نيست؛ بلكه مسير وصول به اين مقام براي همگان باز است: «و اجعلني ممن ناديته فأجابك و لاحظته فصعق بجلالك»[5] تبيين اين معارف عميق در توان عرفان نظري است كه مي تواند بدون نياز به برخي از تأويلات، آيات و روايات و ادعيه مشحون از آموزه هاي ژرف عرفاني را معلّل و مدلّل كند. اگر عصاره و پايه اساسي دين «تقرّب الي الله» است و انسان در راه عبوديّت، بايد به حضور ربوبي قرب پيدا كند، آنگاه سؤال اين است كه معناي قرب و نزديكي به خدا چيست؟ معمولاً در جواب گفته مي شود كه چون حق تعالي، زماني و زميني نيست، قرب انسان به خداوند، قرب زماني و مكاني نيست؛ از سنخ قرب معنوي است.
بله اين قرب، قرب معنوي است؛ اما همين قرب معنوي را بايد به بيان علمي تبيين كرد. بايد توضيح داد كه راه وصول به پروردگار چيست؟
اگر كسي به سبب صفاي باطن اهل كشف و شهود است و با ديده باطني، آن «راه وصول به خدا» را مي بيند و مي يابد، خوشا به حال او. «طوبي له و حسن مآب»[6]؛ ولي ما چگونه دريابيم كه «تقرّب الي الله» يعني چه؟ صراط مستقيم و راه «وصول الي الله» چيست؟ آيا اين معارف عميق نيازي به شرح و بيان علمي ندارد؟
قرآن دلالت دارد حق تعالي، مؤمنان را رفعت مي دهد و مؤمن عالم را در مقام بالاتري جاي مي دهد: ﴿يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات﴾[7] آن چنان «مؤمن» مشمول ترفيع رتبت مي شود و به مرحله اي بسيار والا مي رسد كه وصفِ تقوايِ انسان متّقي به محضر حق تعالي واصل مي شود: ﴿لن ينال الله لحومها و لا دماؤها و لكن يناله التقوي منكم﴾.[8]
قرب الي الله و تبيين آن در فلسفه و عرفان
مقصود از «رفعت» و «صعود» چيست؟ وصول «تقوي» به ذات «الله» چه معنايي دارد؟ اين مرحله، چه مرحله اي از مقام انسان است؟ راه رسيدن به اين مقام كدام است؟
در پاسخ مي توان گفت؛ عرفان نظري و حكمت متعاليه اين توان را دارد كه اين معارف را به نحو علمي تقرير و تثبيت كند.
آيا برخي از نظام هاي فلسفي مي توانند «قرب الي الله»، صراط مستقيم وصول الي الله، ترفيع مقام مؤمنان و مرحله وصول تقواي متقيان به الله را به شيوه مناسب علمي بيان كنند؟ اگر ماهيّات را اصيل بدانيم، نمي توانيم مسير «قرب الي الله» را به عنوان يك صراط مفتوح و راهي باز براي ترفيع مقام انسان تبيين كنيم؛ چون ماهيات مثار كثرت اند[9]، ماهيت ها كثير و از هم جدايند. هريك از مقولات ماهوي از ديگري متباين و گسيخته است. از ماهيات متكثر، مسير واحدي حاصل نمي شود تا انسان براي تكاملش آن راه را بپيمايد.
اگر در بينش فلسفي، اصالت وجود را بپذيريم؛ امّا به تباين حقايق وجودي قائل شويم، در اين صورت هم هنگام تبيين علمي مسير «قرب الي الله» در تنگنا قرار مي گيريم؛ چون بين موجودات متباين، بينونت و انفكاك حاكم است. وجودهاي منفك و گسسته از هم، يك مسير واحد مستقيم را نشان نمي دهند.
آري اگر به يك وجود واحد تشكيكي معتقد باشيم، آن حقيقت واحد فارد مي تواند مسير تكامل و ترقّي انسان و راه «قرب الي الله» باشد.
اگر در منظومه انديشه هاي فلسفي «اشتداد» و «حركت جوهري» را اثبات و تثبيت نكنيم، چگونه مي توان ترقّي وجود ضعيف و ارتقاء آن به سمت قوي شدن و أقوي شدن را تبيين كرد؟
اگر تغيير در نهان وجود انساني را ممكن ندانيم، چگونه صيرورت انسان و ساير مخلوقات به سوي پروردگار را شرح دهيم؟ ﴿الي الله تصير الامور﴾.[10] از يك سو، لازم است كه به ظاهر متن ديني ـ تا جايي كه مخالف با قواعد مسلّم عقلي يا مخالف با نصّ معتبر شرعي نيست ـ تمسك كنيم؛ از سويي ديگر، بدون تمسك به مباني عرفاني و اصول محكم حكمت متعاليه، چگونه مي توان «انقلاب الي الله» در آيه ﴿يعذّب من يشاء و يرحم من يشاء و اليه تقلبون﴾[11] و «رجوع الي الله» در آيه ﴿إنّا لله و إنّا اليه راجعون﴾[12] را به روش دقيق علمي توضيح داد؟
جامعه، تشنه اين گونه از معارف بلند قرآني است. اگر اين آموزه هاي عرفاني مطرح شده در قرآن و سنّت، در حوزه هاي علميه و در جامعه به كيفيت مطلوبي عرضه شود، نتيجه اش تهذيب اخلاق فردي و اجتماعي است.
اگر عالمان و متعلمان حوزه علميه به اين معرفت واصل شوند كه انسان دائماً در فيض پروردگار مستغرق است؛ و اين باور توسط حوزويان در سطوح مختلف اقشار جامعه ابلاغ شود تا افراد به عمق وجودشان اعتقاد پيدا كنند كه خداوند در هر زمان و در هر مكان با انسان معيّت دارد: ﴿هو معكم أينما كنتم﴾[13] آنگاه با چنين معرفت اصيلي، انسان ها اهتمام شان بر اين قرار مي گيرد كه از مدار حق و حقيقت بيرون نروند و حريم امن اخلاق فردي و جمعي را نقض نكنند.
حوزويان موظف اند معارف با ارزش عرفان نظري را ـ در مقام تدريس و تحقيق ـ به شيوه مناسب عرضه كنند. ارائه صحيح معارف وزين عرفاني به اين است كه «حكمت» در خدمت «عرفان» باشد.
جناب ابن تركه (ره) در بخش پاياني كتاب «تمهيد القواعد» مي فرمايد:
«فلسفه» به منزله «منطق» است براي عرفان شهودي.[14] اگر «فلسفه» در خدمت «عرفان شهودي» قرار گيرد، نتيجه اش «عرفان نظري» است كه حوزه علميه را به عطر معرفت الهي معطّر مي كند و نتيجه حوزه معطّر و موحّد، جامعه اخلاق مدار و مهذّب است.

ضرورت تبيين فلسفي و عرفاني برخي از معارف وحياني
اگر تصميم بر اين باشد كه در حوزه علميه «مناجات شعبانيّه» یا «دعای ابو حمزه ثمالی» تدريس شود و فقره «إنّ الراحل اليك قريب المسافة»[15] به شيوه مستوفاي علمي بيان شود، اگر حوزه بخواهد دعاي ابو حمزه ثمالي را به صورت فني تدريس كند، نياز به «مباني» دارد؛ آنگونه كه علم فقه به علم اصول فقه نيازمند است، تبيين اين مناجات و ادعيه هم با حكمت متعاليه و مباني عرفاني ميسور است.
اگر چنانچه «فلسفه»، حكمت متعاليه شكوفا شود، قادر است آموزه هاي عرفاني موجود در اين آيات و ادعيه را با شرحي دقيق (بدون نياز به تأويلات بي اساس) ارائه كند، آنگاه «عرفان» به عنوان لطيف ترين علم، مورد رغبت و تكريم قرار مي گيرد.
كمترين اثر از آثار با بركت معارف عرفاني، تبلور اخلاق است؛ زيرا «عرفان» درس محبّت و عشق به خداست: ﴿سوف يأتي الله بقومٍ يحبّهم و يحبّونه﴾[16].
 «اخلاق» درس «تقوا» و پرهيزگاري است: «التّقي رئيس الاخلاق»[17] «محبّت به پروردگار» بر «تقوا» اشراف دارد. يك مبلّغ ديني براي نفوذ تبليغش تا چه اندازه اي مي تواند با انذار، مردم را از عذاب جهنم بترساند و تا چه حدّي موفق است كه با تبشير، مردم را به نعمت هاي بهشتي تشويق كند؟ اثر انذار و تبشير محدود است؛ اما اگر در بندگان، انس و علاقه به پروردگار حاصل آيد و انسان به «الله» دلبسته شود، اين رابطه محبّ و محبوب آثار بسياري در پي دارد كه يكي از آن آثار نوراني، «تقوا» و اخلاق مداري است. ﴿إن كنتم تحبون الله فاتّبعوني يحببكم الله﴾[18]


[1] . الكافي، ج 1، ص 32.
[2] . الكافي، ج 8، ص 177.
[3] . نهج البلاغه، حكمت 452.
[4] . مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، ج 2، ص 9 ـ 10.
[5] . الاقبال، ص 687.
[6] . سوره رعد، آيه 29.
[7] . سوره مجادله، آيه 11.
[8] . سوره حج، آيه 37.
[9] . شرح منظومه، ج 2، ص 62.
[10] . سوره شوري، آيه 53.
[11] . سوره عنكبوت، آيه 21.
[12] . سوره بقره، آيه 156.
[13] . سوره حديد، آيه 4.
[14] . تمهيد القواعد، ص 239.
[15] . الاقبال، ج 1، ص 68
[16] . سوره مائده، آيه 54.
[17] . نهج البلاغه، حكمت 410.
[18] . سوره آل عمران، آيه 31.