دیگر اخبار | بایگانی
برگزاری جلسه مشترك بين پژوهشگاه معارج و دبير كنگره جهاني علوم انساني اسلامي
جلسه مشترک مسئولان پژوهشگاه علوم وحیانی معارج با دکتر عطاء الله رفیعی آتانی دبیر علمی کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی، با هدف هم اندیشی برای همكاری مشترك در زمینه تولید علوم انسانی اسلامی مبتنی بر اندیشه اصیل اسلامی، پنج‌شنبه ۱۴ تیرماه در محل این...
برگزاری نشست مشترك پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
نشست مشترك اعضای پژوهشگاه علوم وحیانی معارج و نمایندگان بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد.
مقاله؛
واکاوی مفهوم «دین» و«دینی» در نظریه علم دینی آیت‌الله جوادی آملی
این مقاله در پی تبیین برخی مفاهیم پایه در دیدگاه صاحب کتاب منزلت عقل در هندسۀ معرفت دینی است و پاسخ دادن به این پرسش که آیا دو مفهوم «دین» و «دینی» با یکدیگر تفاوت دارند؟ این مقاله ضمن پرداختن به این پرسش بیان تازه‌ای از نظریۀ علم دینی آیت الله...
مقاله؛
مبانی و اهداف تربیت زیست محیطی با تاکید بر اندیشه آیت الله العظمی جوادی آملی
محیط‌زیست و مشکلاتش زندگی انسان را تهدید می‌کند؛ ازاین‌رو تربیت زیست‌محیطی از موضوعات مهم دوران معاصر است. تربیت زیست‌محیطیْ رشد و پرورش دانش‌ها، گرایش‌ها و رفتارهای لازم برای حفظ و آبادانی محیط‌زیست است. هدف این تحقیق، بررسی مبانی و اهداف تربیت...
شکرگزاری، عبادت پرهیزکاران
خدای سبحان، انسان را آفرید تا به کمال شایسته خود نائل شود. انسان برای رسیدن به کمال شایسته خویش، نیازمند راهنمایی است تا از رهگذر این راهنمایی، به هدف خود برسد.
آشنایی با جلد چهارم کتاب ارزشمند رجال تفسیری
جلد چهارم کتاب ارزشمند رجال تفسیری اثر مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج تدوین، منتشر و روانه بازار گردیده است.
جلد چهل و پنجم تفسیر شریف تسنیم
جلد چهل و پنجم از تفسیر گران‎سنگ تسنیم، تألیف مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج منتشر شد.
جلد چهل و ششم تفسیر شریف تسنیم
جلد چهل و ششم از تفسیر گران‎سنگ تسنیم، تألیف مفسر بزرگ قرآن کریم حضرت آیت الله جوادی آملی به همت پژوهشگاه علوم وحیانی معارج منتشر شد.
شماره 27 نشریه علمی پژوهشی حکمت اسرا آماده چاپ شد
به حول و قوه الهی و به همت مدیریت نشریات پژوهشگاه علوم وحیانی معارج، شماره بیست و هفتم «فصلنامه علمی پژوهشی حکمت اسرا» آماده چاپ شد.
وحدت در قرآن و سنت
كثرتِ آرا و تشتّتِ افكار، اگر به وحدت بر نگردد، زیانبار است و این مطالب سامی، فتوای كتاب و سنّت معصومان (علیهم‌السلام) است: ﴿و اَطیعوا اللهَ و رَسولَهُ و لا‎تَنزَعوا فَتَفشَلوا و تَذهَبَ ریحُكُم و اصبِروا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّبِرین﴾. «فَاِیاكُمْ وَ...
ـــ ـــ

شمّه ای از معارف عاشورا


پيام عاشوراي سالار شهيدان دو چيز است: يکي تحقيق علمي و ديگري تحقق عملي. از این رو جامعه‌اي مي‌تواند حسيني باشد که اولاً در معارف دين محقق باشد نه مقلّد، و ثانیاً در مسايل عملي متحقق باشد نه عقب ‌افتاده.

پيام عاشوراي سالار شهيدان دو چيز است: يکي تحقيق علمي و ديگري تحقق عملي. از این رو جامعه‌اي مي‌تواند حسيني باشد که اولاً در معارف دين محقق باشد نه مقلّد، و ثانیاً در مسايل عملي متحقق باشد نه عقب ‌افتاده.
در بسیاری از زیارات از جمله زیارت جامعه کبیره، اين مضمون هست که «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ» و «مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم‏»[1]؛ آنچه را شما تحقيق کرديد، من محققانه مي‌پذيرم. آنچه را که شما ابطال کرديد، من محققانه باطل مي‌دانم. بنابراین؛ آن‎که محقق نيست، شيعه حسيني نيست. اين از نظر مسايل معرفتي.
در مسائل عملی نیز اجتناب از تقليد کورکورانه، دوري گزيدن از عوامي و عوام‌ فريبي، وظيفه اصلي عاشوراييان است. مهم‎ترین نکته در بخش عمل، تحقق است؛ «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ»، «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُم‏»[2]، که در زیارت‎های فراوانی از جمله زیارت عاشورا آمده است، الگو و ملاک عمل را برای ما مشخص نموده است.
پس جامعه‌اي، جامعه حسيني است که در مسئله سواد، محققانه معارف را تحقيق کند و در مسئله عمل، متحققانه پای‎بند به «إنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُم‏»، باشد.
مطلب دوم آن است که جريان کربلا تنها براي اين نبود که سالار شهيدان نسبت به بيعت، مجبور يا مختار بود. بلکه امر دائر مدار اسلام بود و نه چیز دیگر. تلاش او برای حفظ اصل دين بود، لذا سخن از مسائل شخصی حضرت در میان نبود. آن‎گاه که به وجود مبارک امام سجاد (علیه السلام) گفتند: «مَن غَلَب»؛ چه کسي در اين جنگ پيروز شد؟ فرمود: ما، «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ»[3] اگر خواستي بفهمي در صحنه عاشورا چه کسي پيروز شد، هنگام اذان برو اذان و اقامه بگو! ببين نام چه کسي را مي‌بري؟! منظور حضرت این است که ما رفتيم و اين نام را زنده کرديم و برگشتيم. یعنی بحث از مسائل شخصی نیست، بلکه سخن از قرآن و عترت است که عُصاره و محور دين‌ هستند.
امويان با شخص حسن و حسين (علیهما السلام) مخالف نبوند بلکه با اصل دین مشکل داشتند. ابوريحان بيروني و ديگر بزرگان، حدود هزار سال پیش نقل کردند که وقتي معاويه بر حکومت مستقر شد، جنگ‌هايي که در مغرب ‌زمين اتفاق مي‌افتاد، و در آن جنگ‎ها بت‎هایی به غنیمت گرفته می‎شد، دستگاه معاویه اين بت‎ها را مرصّع و مزيّن می‎کرد، از راه دریا به هند می‎فرستاد، و آن‎ها را با گران‌ترين قيمت به بت‌پرستان هند مي‌فروخت![4] یعنی در واقع خلیفه حکومت اسلامی به یک بت‌فروش تبدیل شده بود.
بنابراین در آن مقطع حساس تاریخی سخن از اصل اسلام بود، نه سخن از شخص. وقتي يک حکيم یا مورّخ نام‌آوري مثل ابوريحان بيروني مي‌گويد؛ حکومت اموي، بت‌فروشي کرده است، در واقع به این معنا است که بت‎پرستی را به رسميت شناخته است. بر همین اساس است که می‎گوییم؛ جریان کربلا يعني جنگ بين حق و باطل، خير و شر، حُسن و قُبح، زشت و زيبا، عدل و ظلم. در سخنان نوراني سالار شهيدان هم همين مضمون آمده است؛ «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَي عَنْهُ»[5]؛

اعتلای اسلام توسط مکتب عاشورا
ابتدا باید روشن شود که مکتب اسلام در میان سایر مکاتب، چه جایگاهی دارد؟ وجود مبارک رسول گرامي (عَلَيْهِ وَ عَلَي آلِه‏ آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء) فرمود: مکتب‌ها در عالم زياد است؛ اما «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏[6]؛ هيچ مکتبي همتاي اسلامي نيست. اين جمله خبري، گرچه وصف اسلام است؛ اما براي ما به داعي انشاء القا شده است. جمله‌هاي خبري که به داعي انشاء القا مي‌شود، بيش از خود جمله انشائيه مفيد وجوب و ضرورت عمل است. «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏؛ يعني بکوشيد با بنان و بيانتان، اسلام را بالا بياوريد؛ لذا بر همه لازم است که آن را در عالي‌ترين درجات مکتبي عرضه کنند. حسين بن علي (علیهما السلام) اين را به عنوان تکليف و یک دستور تلقي کرده است، نه به عنوان يک وصف؛ «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏، و اقدام او در این مسیر بر اساس همین دیدگاهش بود. این بیان در سخنان او در مقاطع حساس روز عاشورا کاملا مشهود است. آنگاه که خطبه می‎خواند یا آنگاه که در کنار سرهای بریده و پیکرهای شهدا آن حرف‎ها را می‎زد، منظورش این بود که اسلام را بالا نگه داريم.
اما راه اعتلاي اسلام چيست؟ يکي از کلمات نوراني رسول گرامي (ص) اين است که فرمود: «ثَلاثُ تَخرُقُ الْحُجُبَ وَ تَنْتَهِي إلَي مَا بَيْنَ يَدَي الله»؛ اين مضمون يکي از سخنان نوراني آن حضرت است؛ فرمود سه چيز است که صداي آن به عرش مي‌رسد، یعني خدا قبول مي‌کند؛ يکي «صَرِيْرُ أَقْلامِ الْعُلَمَاء»؛ دو: «وَطْي أَقْدامِ الُمجَاهِديْن»؛ سه: «صَوْتُ مَغازِلِ الْمحْصَنات»[7]؛ فرمود: اول: صداي قلم نويسنده به عرش مي‌رسد؛ يعني اين را خدا قبول مي‌کند، چون قبول کرد، بالا مي‌برد، و وقتی بالا برد، اثر بخش می‎شود. اين صداي قلم اگر بالا برود، مي‌شود «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه». دوم: صداي کفش رزمندگان مدافع اسلام. اين صداي کفش به عرش مي‌رسد. آنجايي که يک نيروي رزمنده و مجاهد «في سبيل الله» پا مي‌گذارد، صداي کفش و پوتين او، تمام اين حجاب‌ها را خرق مي‌کند و بالا مي‌رود. سوم: «صَوْتُ مَغازِلِ الُمحْصَناتِ»، صداي چرخ بافندگي و ريسندگي زنان پاکدامن به عرش مي‌رسد.
اين يعني چه؟ يعني هم آنها در تحصیل و تولید علم تلاش دارند و هم آنها که از مرزها و سرزمین اسلامی محافظت می‎کنند و هم آنها که چرخ‎های تولید و اشتغال کشور را به حرکت در می‎آورند، در واقع مقرب درگاه الهی هستند.
پس سه اصل است که رسول گرامي آنها را عناصر محوري اسلام حساب کرد؛ و حسين بن علي براي آنها شهيد شد: یک داشتن حوزه‌ها و دانشگاه‌هاي با سواد و عالم؛ دو رزمندگان مجاهد و سپاهي و ارتشي‎های قدرتمند و غيور، و سه کارگاه‌هاي فعال براي توليد و اشتغال. بنابراین همه اين کارها عبادت است.
اصرار قرآن کريم اين است که بايد جيبتان پُر باشد. روي پاي خودتان بايستيد، صداي چرخ بافندگي زن‌هاي خانه به عرش مي‌رسد. اين بيان نوراني حضرت است و زين العابدين فرمود: ما رفتيم اين مکتب را زنده کرديم و برگشتيم.
عنصر اصلي روضه ‌خواني اين است که آدم در معارف علمی محقق، در مسايل عملي متحقق شود، و بداند سه صداست که به خدا می‎رسد: يکي در مورد بخش فرهنگ و علم است، يکي بخش‌هاي رزمي نيروهاي مجاهد، يکي هم اقتصاد.

راه صحیح رسیدن به اهداف
بيان نوراني سالار شهيدان حسين بن علي بن ابيطالب (عَلَيْهِ أَفْضَلُ صَلَوَاتِ الْمُصَلِّين‏) اين است، فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»[8]؛ هر هدفي يک راه دارد، یعنی هر راهي انسان را به هر هدف نمي‌رساند، براي نيل به هر هدفي، از هر راه نمي‌شود کمک گرفت. اگر صراط مستقيم بود، هدف فضيلت و موفقيت است و اگر کجراهه بود، دوزخ است. چنين نيست که انسان با وسيله‌هاي حرام به مقصد صحيح برسد. هرگز هدف وسيله را توجيه نمي‌کند، اين از بيانات نوراني سالار شهيدان است، فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»، هر کس بخواهد از راه حرام به جايي برسد، زودتر از ديگران مي‌افتد. ممکن نيست حرام، وسيله موفقيت باشد. اين بيان نوراني حضرت است.
به عنوان مثال اگر ما خواهان شکوفایی اقتصاد هستیم؛ از معبر بانک‌هاي ربوي، این امر شدني نيست. با وسيله حرام نيل به مقصد صحيح ممکن نيست؛ «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ». ذات أقدس الهي هم فرمود: ﴿يَمْحَقُ﴾، اين ﴿يَمْحَقُ﴾ فعل مضارع است و مفيد استمرار. فرمود من به تدريج، اين را به محاق مي‌برم: ﴿يَمْحَقُ اللّهُ الرِّبَا﴾[9].
بنابراين جريان عاشورا تنها در مورد شخص سيدالشهداء نبود؛ اول کسي که از اين دودمان اين پيام را خوب تلقي کرد که «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»، همين ذوات قدسي بودند و برای رسیدن به این مقصود خون دادند و اسلام را به دست ما رساندند. در شرق و غرب عالم، هر کسي مسلمان است، در کنار سفره حسين بن علي (ع) نشسته است؛ چه بداند، چه نداند. بيان نوراني امام سجاد اين بود، ما رفتيم نام پيغمبر را زنده کرديم و برگشتيم.

حجیت علم غیب در معصومین (ع)
يکي از بحث‌هاي رسمي که در فنّ اصول هست، اين که قطع و علم حجت است، حجيتش نیز ذاتي است؛ اما در مورد اینکه آیا علم غيب هم حجت فقهي هست يا نه؟ آيا امام که علم غيب دارد، بايد برابر علم غيب خود عمل کند يا نه؟ در اصول فقه بحثی از آن به میان نیامده است.
 اگر بزرگانی مثل مرحوم شيخ انصاري، مرحوم آخوند و ... اين مسئله عميق اصولي را در اصول مطرح مي‌کردند که آيا علم غيب هم سند فقهي هست يا نه؟ ديگر آن شبهاتی که آيا حسين بن علي (سَلامُ الله عَلَيْه) مي‌دانست شهيد مي‌شود يا نمي‌دانست؟ اگر نمي‌دانست که مثلاً فلان مشکل علمي دارد و اگر مي‌دانست، چرا رفته که با اين وضع کشته بشود؟ امروز مطرح نمی‎شد. اميدواريم از اين به بعد کسي پیدا شود که این بحث را مطرح کند که سهم علم غيب در احکام شرعي چيست؟!
مرحوم کاشف الغطاء، در کتاب شريف کشف الغطاء اين مسئله را مطرح مي‌کند که آيا علم غيب و قدرت غيب، تکليف‌آور است يا خیر؟ مي‌فرمايد؛ آنجا که اصل دين در خطر باشد و مانند آن، ممکن است امامي از علم غيب یا قدرت غيبي استفاده کند. البته در محاکم قضایی اگر امام به علم غيب بداند که حق با فلان شخص است، بر اساس این علم خود نمی‎تواند در محکمه حکم صادر کند. لذا آنجايي که مي‌گويند قاضي می‎تواند با حفظ شرايط به علم خود عمل کند، مراد از آن علم، علم عادي است.
برهان مسئله هم اين است، مي‌فرمايد که خود پيغمبر (عَلَيْهِ وَ عَلَي آلِه‏ آلَافُ التَّحِيَّةِ وَ الثَّنَاء) بالصراحه ذکر کرد، با «إنما»: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»[10]؛ يعني من در محکمه قضا، با يمين و شاهد حکم صادر مي‌کنم، با علم غيب حکم صادر نمي‌کنم، با «إنّما» هم بيان کردند؛ يعني ما در محاکم قضايي فقط با شاهد و سوگند حکم صادر مي‌کنيم. بعد هم در ذيل آن فرمود: اگر کسي قَسم دروغي ياد کرد يا شاهد کذب به حضور آورد در محکمه، من مالي را به استناد آن شهادت باطل يا قَسم باطل به او دادم، مبادا بگويد من اين مال را از دست خود پيغمبر گرفتم، «قِطْعَةً مِنَ النَّار»[11]، يک قطعه از آتش را دارد به همراه مي‌برد، و در قيامت بايد پاسخگو باشد.
البته ائمه معصومین (ع) آن‎گاه که ضرورت ايجاب می‎کرد به علم غيب عمل مي‌کردند. یا حتی فراتر از آن، گاهی از قدرت غيبي استفاده مي‌کردند؛ ولي علم غيب و قدرت غيبي سند فقهي نيست. اين را مرحوم کاشف الغطاء ذکر مي‌کند؛ اگر اين مسئله، يک مسئله رايج بود و طلبه‌هاي ما همانطوري که دیگر مسايل فقهی و اصولی را مي‌خواندند، این مسئله را نیز فرا می‎گرفتند، دیگر کتاب‎هایی مثل کتاب «شهيد جاويد» پیدا نمی‎شد که آن همه حواشی و حوادث تلخ به دنبال آن بیاید.
البته اینکه آنها علم غیب و قدرت غیبی دارند براي ما مسلّم است، ولی نکته مهم آن است که علم غيب و قدرت غيبي سند فقهي نيست. به عنوان مثال حضرت سیدالشهداء مي‌توانست از فرشتگاني که مدبرات امر هستند، مدد بگيرد؛ ولي این امر ملاک و معیار فقهی نمی‎شود. زیرا احکام شرعي دائر مدار علم عادي است؛ به تعبیر مرحوم کاشف الغطاء: «و علي ذلک جرت احکامهم و قضاياهم إلّا في مقامات خاصه لجهات خاصه، فإنّهم يحکمون بالبينة و اليمين و إن علموا بالحقيقة من فيض ربّ العالمين»[12]، آن‌گاه مي‌فرمايد، البته ایشان در مسائل وجودی بعضا به علم غیب عمل می‎کردند؛ مثلاً در اینکه کجا قبله است، ممکن است به علم غيب عمل بکنند؛ لذا جهت قبله مسجدي که در محرابش امام معصوم نماز خوانده است، براي ما حجت است.

بررسی علم امام حسین (ع) در مورد وقایع عاشورا
اینکه مرتب سؤال مي‌شود، آيا امام حسین (ع) مي‌دانست که در روز عاشورا چه اتفاقاتی می‎افتد يا نمي‌دانست،؟ اگر مي‌دانست، چرا رفت؟ اگر نمي‌دانست با غيب سازگار نيست! پرسشی است که پاسخ به آن، تنها با مبانی و احکام فقهی با همان رویکردی که در بالا اشاره شد امکان پذیر است.
بنابراین در پاسخ می‎گوییم سالار شهيدان، مثل کف دست مي‌دانست که کجا شهيد مي‌شود، چه وقت شهيد مي‌شود، به دست چه کسي شهيد مي‌شود، همه جزييات را مي‌دانست، اما علم غيب براي اين امور عادي نيست، بلکه براي معارف ديگر است، معارفی مثل اینکه در عرش چه خبر؟ فرشتگان در چه حال هستند؟ آينده چه خبر خواهد شد؟ در گذشته چه خبر بوده است؟ و امثال این علوم.
به بیان دیگر؛ همانطوري که مسائل واضح (مثل دو ضرب در دو چهار می‎شود) براي همه ما روشن است، حسين بن علي صريحاً جزئیات حوادث عاشورا را پیش آنکه به وقوع بپیوندد، مي‌دانست. و حتی پیش از آن‎که وارد عراق شود محل قبر خودش را نیز مي‌دانست، «خُيِّرَ لِي مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ»[13]؛ یعنی من می‎دانم محل قبرم کجاست.
پس حضرت سیدالشهداء به علم غیب می‎داند که چه حوادثی برایش پیش خواهد آمد، اما موظف نيست که به آن علم عمل کند، و اگر به این علم غيب عمل مي‌کردند، یا با قدرت غيبي پیش می‎رفتند ديگر براي ما اُسوه نبودند!
وجود مبارک اميرمؤمنان (سلام الله عليه) بيست سال قبل از جريان کربلا، از جريان صفّين که برمي‌گشت به طرف کوفه، از اسب پياده شد، با دستان مبارکش اشاره کرد، فرمود: «هَاهُنَا»، «هَاهُنَا»، مقداري اين خاک را گرفت، بو کرد و دو رکعت نماز خوانده، عرض کردند يا اميرمؤمنان اينجا چه خبر است؟ فرمود: «مَصَارِعُ عُشَّاق»[14]؛ عاشقاني در اين سرزمين مي‌آرمند. اين کلمه «عُشَّاق»، در کلمات اميرمؤمنان بيست سال قبل از جريان کربلاست.
مرحوم کليني (رضوان اللّه تعالي عليه) در جلد دوم کافي دارد که «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»[15]؛ فاضل‌ترين مردم کسی‌ است که به عبادت عشق بورزد. اين واژه عشق ارزش و اعتبار فراوانی داشت. لذا وقتی می‎فرماید «مَصَارِعُ عُشَّاق»، معنای بلندی را مد نظر دارد.

گریه عاقلانه بر حسین بن علی (علیهما السلام)
 همه ما ‌موظف هستيم براي سيد الشهداء بناليم؛ چون بر اساس روایات فراوانی که در این زمینه وارد شده است، جريان گريه کردن برای حسین هم فضيلت است و هم عبادت است، لذا سخنی در آن نيست. اما در این راستا باید دو نکته را مد نظر داشته باشیم: يک؛ عقل را به خدمت اين اشک نياوريم. دو؛ اشک را به خدمت اين عقل ببريم، بشويم عاقل. یعنی در جریان عزاداری عقل را معزول و اسير نکنيم. البته عاطفه در اینجا، چیز بسيار مقدسي است، اما اين عاطفه را باید به خدمت عقل برد. اگر بر پایه این مبنا عمل کنیم، از اين به بعد ديگر نه بيراهه می‎رويم، نه راه کسي را می‎بنديم. به بیان دیگر اين اشک را که به خودی خود، هم عبادت است و هم فضیلت، باید مورد استفاده صحیح قرار داد، یعنی نباید صرفا از آن استفاده احساسی نمود. لذا نباید اين اشک را قاهر بر عقل نمایيم که روضه‌خواني و مداحي ما بدون ‌پشتوانه علمي باشد و نه آن را بيکار کنيم، بگوييم کاري با عقل نداريم.

بحث اخلاقی پیرامون عاشورا
در سوره مبارکه «بقره» فرمود: ﴿مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْن﴾[16]؛ اين آیه يک خط بيشتر نيست. بخش ابتدایی ترتّب بهشت بر انفاق است که یک مسئله فقهي است، بخش پایانی که مسئله بهشت است، یک مسئله کلامي است. اما بخش میانی آن که مهم‎ترین بخش است راجع به اخلاق است. اخلاق روضه‌خواني و موعظه نيست، اخلاق از قوي‌ترين و غني‌ترين بحث‌هاي علمي و زير مجموعه فلسفه است.
ما در زندگی خود باید در سه جبهه مبارزه کنیم؛ جبهه شرق، جنگ داخلي است؛ جبهه غرب، جنگ خارجی است، يک جنگ بين‌المللي بين دو جبهه است. به این بیان که ما يک عقل نظري داريم که وهم و خيال دائماً با او در جنگ‌ هستند، و مغالطات سيزده‌گانه نتيجه اين جنگ است، يک شهوت و غضب داريم که با عقل عملي در جنگ است و تمام اين رذايل اخلاقي محصول اين جنگ است. و يک جنگ بين‌المللي داريم که بين عقل نظری و عقل عملی است!
اينکه دين مي‌گويد: «جَاهِدُوا أَهْوَاءَكُمْ كَمَا تُجَاهِدُونَ أَعْدَاءَكُم‏»[17]، تمام اين جنگ‌هاي فسادهاي اخلاقي، مالي، اقتصادي و امثال آن، جنگ شهوت و غضب با عقل عملي است، در بخش‌هاي فراوانی آمده که ما جهاد اکبر داريم و جهاد کبير؛ جهاد اکبر چيست؟ جهاد اکبر اين نيست که او آدم خوبي باشد، جهاد اکبر اين است که در جنگ بين عقل نظری و عقل عملی فاتح باشد، بين فهميدن و بين ديدن جنگ کند. عقل با برهان مي‌گويد، من مي‌خواهم بفهمم بهشت و جهنم چیست. آن عقل عملي مي‌گويد، فهميدن که هنر نيست، ديدن هنر است. بهشت که هست، جهنم که هست، اما باید آنها را دید! اين خطبه نوراني حضرت امير که دارد: «فَهُمْ‏ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا»[18] همين است.
در جلد دوم اصول کافي آمده است که حارثة حضور پيامبر آمده، حضرت صبح ديد، چهره او خيلي زرد است، فرمود چرا در چه حالی هستی حارث؟ «كَيْفَ أَنْت؟‏», عرض کرد: «أَصْبَحْتُ مُؤْمِناً حَقّا»، من به يقين رسيدم. فرمود: «لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَوْلِك‏»؛ «كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي عَرْشِ رَبِّي»؛ عرش خدا را مي‌بينم، بهشت را مي‌بينم، در حضور پيغمبر گفت. حضرت هم فرمود: «عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان أَبْصَرْتَ فَاثْبُت‏‏»[19]؛ اگر کسي به چنین مقامی برسد، مي‌شود عباس بن علي. در شب عاشورا سالار شهيدان چه کار کرد؟ فرمود، بياييد بين دو انگشت من چه چيزي را ببينيد؟ اينها همه‌شان بهشتي بودند، يقين داشتند که بهشتي هست، و همه آنها در آن شب بهشت را ديدند. این مرحله است که می‎توان آن را مرحله عشق نامید.

[1] . من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص614
[2] . کامل الزیارات، ص 176
[3] . امالي (شیخ طوسي)، ص677
[4] . تحقيق ماللهند، ص87؛ «...ذهب معاويه في اصنام سقلية لمّا فتحت في سنة ثلاث و خمسين في الصائفة و خُمل منها اصنام ذهب مکلَّلة مرصَّعة بالجواهر فبعث بها الي سند لتباع هناک من لوکهم فانّه رأي بيعها قائمة أثمن الدينار دينارً و أعرض عن الآفة الأخيرة في حکم الإبالة لا الديانة».
[5] . تحف العقول، ص 245
[6] . من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 334
[7] . الشهاب في الحكم و الآداب، ج 1، ص 93.
[8] . الكافي، ج‏2، ص373
[9] . سوره بقره، آيه276
[10] . الكافي، ج‏ 7، ص 414
[11] . الكافي، ج‏7، ص414
[12] . کشف الغطاء، ج 3، ص 114
[13] . كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 29
[14] . بحار الأنوار، ج‏ 41، ص 295
[15] . الكافي، ج 2، ص 83
[16] . سوره بقره، آيه 265
[17] . بحار الأنوار، ج ‏65، ص 370
[18] . نهج البلاغة (صبحي صالح)، خطبه193
[19] . الكافي، ج 2، ص 54