نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

تاثیر یاد مبدا و معاد در تهذیب نفس

بسم الله الرحمن الرحيم
و اياه نستعين
 تأثير ياد مبدأ و معاد در تهذيب نفس

آنچه در اين نوشتار مي‌آيد، ترسيمي از مهم‌ترين علل وارستگي و تصويري از اساسي‌ترين عوامل پارسايي است؛ چنان‌كه ترك آن علل و طرد اين عوامل، از مهم‌ترين حبائل شيطان و اساسي‌ترين دستاويزهاي نفس تَسْويل‌گر خواهد بود و آن، همانا ياد معاد است؛ گرچه بعضي از مراحل معاد در كمال غيب بوده و تذكر آن ميسور اهل شهادت نيست، ليكن برخي از اقسام و درجات آن به نشأه شهادت نزديك، بلكه همراه آن است و نيل به آن مقدور همگان است؛ لذا هر انساني مكلّف به يادِ معاد است و چون معاد داراي مراتبي است، براي مواقف آن هم درجات متعددي است؛ يعني جريان بعث و بيداري از خواب غفلت و نيز صراط و حساب و ميزان و مانند آن، داراي مراتب گوناگون است كه بعضي از آن درجات به نشأه شهادت نزديك، بلكه مقرون به آن است.

رجوع به خدا معادل صدور از اوست
همان‌طور كه صدور تمام موجودها از خداست، ليكن با حفظ ترتيب، به‏طوري كه كامل‌ترين آنها، در صدور از موجودهاي ديگر به خداي سبحان نزديك‌تر بوده و بر آنها مزيت دارد؛ «أول ما خلق الله نوري»  ، در رجوع آنها
 
به صوْب خداي تعالي نيز تفاوت محفوظ است؛ به نحوي كه كامل‌ترين آنها در رجوع به حق، از موجودهاي ديگر به خداي سبحان نزديك‌تر خواهد بود؛ ﴿...دَنَا فتدلّي ٭ فكان قاب قوسين أو أدني﴾.
چون قوام هستي امكاني، اعم از انسان و جهان، به هستي بخش آنها، يعني خداست، شناخت آنها بدون شناخت مقوِّم آنها، يعني خداوند، ممكن نيست؛ چنان‌كه معرفت خداوند، موجب آگاهي به آثارش، اعم از عالم صغير و كبير خواهد بود، و هرگز شناخت انسان و جهان بدون معرفت آفريدگار آنها، شناخت عميق نبوده؛ چنان‌كه شناخت خداوند حتماً معرفتِ آيات او را، اعم از آفاقي و انفسي به همراه دارد.
چون معاد همان مبدأ است و مبدأ در معاد به خوبي تجلّي مي‌كند؛ به‌طوري كه مايه اعتراف منكران شده؛ چه اينكه پايه تكامل معرفت معترفان خواهد بود؛ لذا معادشناسي بدون مبدأ باوري ميسور نيست و مبدأشناسي نيز بدون معادباوري ميسّر نخواهد بود؛ لذا درباره مدعيان خداشناسي در حال انكار معاد چنين آمده است؛ ﴿و ما قدروا الله حقّ قدره و الأرض جميعاً قبضته يوم القيامة... ﴾.
همان‌طور كه شناخت مبدأ ملازم معادشناسي است و شناخت معاد نيز موجب مبدأشناسي است، ياد هر كدام نيز موجب ياد ديگري است و فراموشي هر يك مستلزم نسيان ديگري خواهد بود، و ريشه همه شناخت‌ها و تذكرهاي انسان، همانا شناخت حقيقت خويش و تذكّر آن بوده؛ چنان‌كه
 
سبب همه جهالت‌ها و فراموشي‌ها، همانا نشناختن حقيقت خويش و نسيان گوهر ذات خود است.
ياد هر چيزي، همانند شناخت آن، داراي مراتب بوده و بر آنها مترتّب است و هرگز از شناخت سطحي، ياد عميق برنمي‌خيزد و تذكر به عمق معاد، فقط مقدور عارفان دقيق آن است و اگر مؤمنان متصلّبي يافت مي‌شوند كه عميقاً به ياد معاداند و اين تعمّق ياد قيامت، مايه كمال آنها شده است، براي آن است كه ضعف شناخت تحقيقي آنان، با قوّت معرفت تقليدي آنها ترميم شده و نقص راه عقل و استدلال، به وسيله كمال راه دل و اشتياق جبران شد.

قول معصوم (عليه‌السلام) حدّ وسط برهان قرار مي‌گيرد
همان‌طور كه علّت هر چيزي در برهان «لِمّ» و اَحَد المُتَلازَمين در برهان «اِنّ» حدّ وسط اثبات آن چيز قرار مي‌گيرد و مايه يقين به آن مي‌شود، قول معصوم(عليه‌السلام) نيز حدّ وسط استدلال قرار گرفته و پايه جزم نظري و سبب عزم عملي مي‌شود؛ در صورتي كه سخن منسوب به معصوم(عليه‌السلام) داراي سه ركن اساسي يقين بخش باشد؛
يكم. صدور آن گفتار از معصوم(عليه‌السلام) يقيني باشد، نه ظنّي. دوم. جهت صدور آن يقيني باشد؛ يعني براي بيان حكم واقعي صادر شده باشد، نه تقيّه و مانند آن. سوم. دلالت آن سخن بر مقصود يقيني باشد، نه ظنّي.
اگر يكي از اركان سه‌گانه ياد شده يقيني نباشد، چون نتيجه تابع اخسّ مقدّمات است، نمي‌توان به اين‌گونه حديث، در معارفي كه جز يقين چيزي در آنها سودمند نيست، استدلال كرد.
 
غرض آنكه گاهي ايمان تقليدي به قدري قوي است كه مايه جبران ضعف فكر شده و در نتيجه، ذكر قوي را به همراه دارد، و بدون قوّت ايمان، خواه از راه برهان عقلي حاصل شده باشد و خواه از راه دليل نقلي تحصيل شده باشد، ياد عميق معاد ميسّر نخواهد شد؛ گرچه ممكن است ملازم هر كدام از آن دو نباشد، ولي حتماً مستلزم يكي از آنها خواهد بود، زيرا ممكن است، صاحب‌نظري از جهت برهان عقلي قاصر نباشد، ليكن از جهت يادِ معاد ناقص باشد؛ براي آنكه همواره عقل عملي از رهنمود عقل نظري پيروي نمي‌نمايد، بلكه گاهي از آن تخلّف مي‌كند؛ چنان‌كه ممكن است صاحب سمعي از لحاظ دليل نقلي كوتاه نباشد، به طوري كه حق از راه سمع از معصوم(عليه‌السلام) براي او ثابت شده باشد، ليكن از جهت تذكر قيامت راجل باشد نه راحل، و گفتار خداوند: ﴿... ليهلك من هلك عن بيّنة... ﴾  ، شامل هر دو گروه است، زيرا همان‌طور كه برهان عقلي بيّنه خداست، دليل نقلي نيز بيّنه حق خواهد بود، چون هر دو حجت الهي‌اند.

ذكر خدا از اوصاف فعلي اوست
«ذِكْر» از اوصاف فعلي خداي سبحان است و هر چه مايه تذكر حق باشد، از مظاهر اين وصف فعلي خداوند به شمار مي‌آيد و كامل‌ترين موجودهاي امكاني، عالي‌ترين مظهر اين نام شريف است، و از اين جهت، وجود گرامي پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)و همچنين قرآن كريم كه هرگز از عترت جدا نبوده و عترت نيز از آن منفكّ نيست، به عنوان «ذكر» معرّفي شده‌اند؛ يعني گوهر وجودي انسان كامل، و همچنين حقيقت قرآن كريم يادِ حق است و ارتباط به
 
آنها مايه تذكر خداوند كه هم مبدأ است و هم معاد خواهد بود.
خداوند همان‌طور كه كلام و كتاب خود را ذكر ناميد؛ ﴿... إن هو الاّ ذكر و قُرءَان مبين﴾  ، ﴿ذلك نتلوه عليك من الأَيت و الذكر الحكيم﴾  ، پيام‌آور خويش، يعني حضرت محمد بن عبدالله(صلّي الله عليه وآله وسلّم)را به عنوان ذكر توصيف فرموده است: ﴿... قد انزل الله إليكم ذكراً ٭ رسولاً... ﴾   و چون مذكور يكي است، مرجع اين دو ذكر نيز يكي خواهد بود؛ يعني حقيقت قرآن و واقعيت رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)متّحد است و اهل بيت نبي اكرم‏ص، گذشته از آنكه اهل ذكرند و مصداق كاملِ ﴿... فاسئلوا أهل الذكر... ﴾   خواهند بود، از آن جهت كه در باطن با وجود نبي خاتم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)متّحد بوده و از متن حقيقت قرآن جدا نيستند، آنان نيز عين ذكر حق هستند؛ نتيجه آنكه قرآن و عترت بارزترين مظهر ذكر بوده و اُنس با آنها تذكره حق و نسيان آنها فراموشي ياد خداوند خواهد بود.
ذِكْر از آن جهت كه از اوصاف فعلي خداست، هرگز مقهور چيز بيگانه قرار نمي‌گيرد و با هيچ عاملي به فراموشي مبدل نمي‌شود، ليكن گاهي با تشريف و اكرام همراه بوده و زماني با توهين و تحقير قرين است، وگرنه هيچ‌گاه خداوند كسي يا چيزي را فراموش نمي‌كند، زيرا ذكر خدا از شئون علمي حق است و به علم نامحدود الهي متكي است و آن علم محض، هرگز
 
به جهل، خطا، سهو، نسيان و عُزُوب مبدل نخواهد شد، چون نه جمع دو نقيض ممكن است و نه سلب شي‏ء از نفس معقول است؛ لذا قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: ﴿... و ما كان ربّك نسيّاً﴾،  ﴿...في كتبٍ لايضلّ ربّي و لاينسي﴾  ؛ چنان‌كه در دعاي شريف جوشن كبير كه سراسر آن توحيد ذاتي، صفاتي و افعالي است و از مَكْمَن غيب، به صورت حديث قدسي، در برخي از غزوه‌هاي اسلامي بر پيامبر گرامي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)نازل شد، چنين آمده است: «يا من له ذكر لا يُنْسي يا من له نور لايطفي... »  ؛ خلاصه آنكه خداوند هرگز فراموش نمي‌كند؛ چنان‌كه هيچ‌گاه فراموش نمي‌شود.
جاودانه بودن ياد حق، هم از آن لحاظ است كه خداوند منزّه از سهو است و هم از آن جهت است كه سراسر جهان امكان، اعم از انسان و جهان، همواره به ياد حق‌اند؛ گرچه برخي از انسان‌ها در ذِكر تشريعي دچار سهو مي‌شوند، ليكن هيچ موجودي در ذكر تكويني مبتلا به نسيان نخواهد شد.
ذِكْر حق، گاهي به صورت ذكر نعمت‌هاي او است و زماني هم، به صورت ياد خود او است و هر دو عبادت است؛ گرچه يكي از ديگري افضل است، زيرا ارزش ذكر به ارزش مذكور است.
آن‌كس كه خداوند را در مظاهر نعمت‌هاي او مي‌شناسد، از تذكر ولي نعمت خود غافل است؛ گرچه او را در چهره نعمت وي مي‌شناسد و به ياد نعمت‌هاي او به سر مي‌برد؛ قهراً در حال زوال نعمت توفيق ذكر حق بهره او
 
نخواهد شد، و آن‌كس كه خداوند را مي‌شناسد و به ياد او به سر مي‌برد، همواره به ياد ولي نعمت است، نه آنكه او را فقط در چهره‌هاي نِعَم وي بشناسد و با ياد نعمت او به سر برد، قهراً در حال نعمت و زوال آن، يكسان به ياد خداست و در سرّاء و ضرّاء، مساوي هم متذكّر حق مي‌شود، چون نعمت راستين او، همان خداست نه غير او؛ «يا نعيمي و جنّتي يا دنياي و آخرتي... ».
قرآن كريم كه خود متن ذكر حق است، از اين دو قسم چنين تعبير مي‌نمايد: ﴿يبني إسرائيل اذكروا نعمتي الّتي أنعمت عليكم... ﴾  ، ﴿فاذكروني أذكركم... ﴾   كه در آيه اول، سخن از ياد نعمت حق است و در آيه دوم، سخن از ياد خود حق؛ البته نعمت‌هاي خداوند يكسان نيستند و ياد آنها هم در همه موارد برابر نيست؛ مثلاً نعمت‌هاي عادي و مادي را نمي‌توان با نعمت نبوت و رسالت سنجيد؛ لذا وقتي خداوند به حضرت مسيح(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: ﴿... اُذكر نعمتي عليك و علي والدتك إذ أيّدتك بروح القدس... ﴾  ، با آنكه به افراد عادي دستور تذكر نعمت مي‌دهد، يكسان نخواهد بود، و معيار اين تفاوت هم در تفاوت مذكورها نهفته است؛ چنان‌كه قبلاً بيان شد.
چون ذكر خدا به نوبه خود عبادت است و عبادت داراي مراتبي است،
 
قهراً ذكر هم داراي درجات خواهد بود؛ چنان‌كه گذشت؛ به طوري كه ذكر بعضي متذكرها از هراس سلطه الهي است؛ لذا همواره به ياد خداوند قهار بوده و از دوزخ و وقود و سجّين و غل و زنجير جهنم سخن مي‌گويند و ذكر بعضي از ذاكران از اشتياق به بهشت نشأت گرفته و هماره از بوستان و نهرها و فواكه و كوثر دم مي‌زنند، و ذكر گروه سوم كه از احرارند، برتر از ترس دوزخ يا آز به بهشت است، بلكه از شوق به لقاي حق ناشي است؛
گر مخيّر بكنندم به قيامت كه چو خواهي ٭٭٭٭ دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

تكامل انسان در پرتو ذكر حق
ذِكْرِ نعمتِ حق، سبب مزيد نعمت مي‌شود، زيرا ذكر نعمت خود شكر منعم است و شكر نعمت، مايه افزوني آن مي‌گردد؛ ﴿... لئن شكرتم لَأزيدنّكم... ﴾  ، «الحمد لله الّذي جعل الحمد مفتاحاً لذكره و سبباً للمزيد من فضله... »؛  معناي مزيد نعمت آن است كه خداوند به ياد افزايش نعمت‌هاي كسي است كه به ياد نعمت‌هاي او باشد، ولي ذكر حق سبب مي‌گردد كه خداوندِ مذكور به ياد خود عبد باشد و گوهر ذات او را به ياد آورد و درون هستي وي را كامل كند و توفيق شوق لقاي خويش را به ذات او عطا نمايد. در اين‌حال گوهر هستي عبدِ ذاكر مي‌شود مذكور خدا كه او خيرالذاكرين است؛ «ببين تفاوت ره از كجا است تا بكجا».
 
روزگاري بر انسان گذشت كه اصلاً شي‏ء نبود و عنوان «چيز» بر او اطلاق نمي‌شد، چون معدوم لا شي‏ء است نه شي‏ء؛ ﴿... و قد خلقتك من‏قبل و لم تك شيئاً﴾  ، سپس وارد مرحله شي‏ء شد، ولي شي‏ء قابل ذكر نبود؛ ﴿هل أتي علي الإنسن حينٌ من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً﴾ . آن‌گاه در پرتو ياد حق و طي درجات آن، از ذكر نعمت‌هاي خدا تا انتقال به ياد خود حق مي‌رسد كه در اين مرحله نهايي، نه تنها شي‏ء قابل ذكر است و نه‏تنها بندگان صالح و فرشتگان الهي به ياد اويند، بلكه خود خداوند نيز به ياد گوهر متكامل هستي او است، و آن‌ هم در ملأ اعلي و در جمع فرشتگان.
اهتمام ياد حق و ارزش آثار گران‌سنگ ذكر خدا، مايه امر به كثرت آن شده، چنين مي‌فرمايد: ﴿يأَيّها الّذين امنوا اذكروا الله ذكراً كثيراً ٭ و سبّحوه بكرة و أصيلاً﴾  ، و پاداش ياد حق را آن قرارداد كه خداوند نيز به ياد ذاكران خويش خواهد بود: ﴿فاذكروني أذكركم﴾.  حضرت علي بن الحسين امام سجّاد(عليه‌السلام) كه خود، نه تنها اهل ياد نعمت حق بود و همچنين اهلِ بيتِ رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)است كه آن حضرت(صلّي الله عليه وآله وسلّم)ذكر ممثّل است، بلكه خود نيز چنان‌كه گذشت، متن ذكر حق است، در اين باره مي‌گويد: پروردگارا! تو ما را به ياد خودت دستور داده و ما را بر آن نويد دادي كه اگر به ياد تو باشيم تو نيز جهت شرف بخشودن به ما، به ياد ما باشي و ما آن‌چنان‌كه امر كردي، به ياد توايم
 
تو آن وعده را عمل فرما و بياد ما باش؛ «... يا ذاكر الذاكرين... »؛  اي خدايي كه به ياد ياد كنندگان خود هستي!

استغفار از هر لذّتي كه ذكر خدا نباشد
از اين‌جهت، روشن مي‌شود كه صاحبان ذكر حق، هرگز مذكور خدا شدن را به مزيد نعمت مبدّل نمي‌كنند، وگرنه خود را با تعبير قرآن كريم ﴿...أتستبدلون الّذي هو أدني بالّذي هو خير... ﴾   نكوهش مي‌كنند و چنين مي‌سرايند: نه تنها «حوران بهشتي را دوزخ بود اعراف»، بلكه مذكوران خدا را تنزل به افزايش نعمت دوزخ باشد و هرچه غير از ياد حق باشد، آن‌ را گناه عرفاني مي‌دانند؛ گرچه طاعت عقلي يا نقلي باشد و از خداوند هماره طلب بخشايش از آن را دارند؛ گرچه نزد ديگران اطاعت به شمار آيد؛ چنان‌كه امام سجّاد(عليه‌السلام) در پيشگاه خداي سبحان عرض مي‌كند: «... و استغفرك من كلّ لذّة بغير ذكرك... »   و احترام به مذكور آن‌قدر زياد است كه مي‌گويد: پروردگارا! اگر لزوم انجام دستور تو نمي‌بود، ياد تو را در دل و نام تو را بر لب جاري نمي‌كردم، چون تو برتر از آن هستي كه من تو را به ياد آورم؛ «الهي لولا الواجب من قبول أمرك لنزّهتك من ذكري إيّاك علي أنّ ذكري لك بقدري لا بقدرك... ».
اين تذكّر خدا و به ياد حق بودن شرف و فضيلت ذاكر است؛ چنان‌كه در
 
جوشن كبير آمده است: «... يا من ذكره شرف للذاكرين... »   و از اينجا معلوم مي‌شود كه قرآن كريم، از آن جهت كه ذكر حق و تذكره خداست، امت اسلام را نامدار و نامور و خلاصه نامي مي‌نمايد؛ چنان‌كه خداوند فرموده است: ﴿لقد أنزلنا إليكم كتباً فيه ذكركم أفلا تعقلون﴾  ، زيرا شرف بالاصالة از آن خدا و ياد او است و اگر امتي از ياد حق برخوردار شد، نامبردار شده، شريف خواهد شد و آن‌كه بيش از ديگران از قرآن بهره‌مند شده و به ياد خدا بود، ناموَرتر از ديگران شد، تا به حدّي كه نسبت به سايرين فوق قياس باشد؛ چنان‌كه خداي سبحان درباره نبي اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)فرمود: ﴿و رفعنا لك ذكرك﴾.

شهود خدا سبب آرامش جان است
ذكر حق مايه آرامش دل است؛ چنان‌كه شهود خدا اساس سكونت روح؛ چنان كه در مناجاةالذاكرين آمده است: «... فلا تطمئنّ القلوب إلاّ بذكرك و لاتسكن النفوس إلاّ عند رؤياك... » و اين شهود حق براي بعضي بعد از مرگ طبيعي حاصل مي‌شود و براي اوحدي از انسان‌ها با موت ارادي پديد مي‌آيد؛ گرچه بدن عنصري آنان در نشأه طبيعت به‏سر مي‌برد.

ذكر بنده محفوف به دو ذكر خداي سبحان است
مطلب مهمّي كه توجّه به آن، در تبيين همه معارف الهي سهم مؤثري دارد،
 
اين است كه همواره ذكر عبد، محفوف به دو ذكر حق است؛ يعني اگر بنده‌اي به ياد خدا باشد، اين تذكر عبد، هم مسبوق به ذكر حق است و هم ملحوق به آن، به طوري كه اول خداوند به ياد آن بنده خود بوده و او را متوجّه خويش مي‌نمايد؛ به طوري كه جلوه جالب توجهي دل آن عبد را به سمت خدا مايل مي‌كند، آن‌گاه همان بنده به ياد حق متذكر مي‌شود. سپس خداوند براساس وعده‌اي كه داد، به ياد اين بنده ذاكر بوده و او را مورد عنايت مجدّد خود قرار مي‌دهد، و سرّ اين مطلب آن است كه ذكر عبد، نعمتي از نعمت‌هاي الهي است، و هر نعمتي از طرف خداوند افاضه مي‌شود؛ ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله... ﴾.
بنابراين، آغاز و انجام ذكر، همانا خداست؛ ﴿هو الأوّل و الاخر... ﴾  ؛ البته همواره خداوند به ياد بندگان خود هست، ولي عدّه‌اي به آن تجلي خاص كه مايه‌هاي اوّلي تذكر است، اعتنا نمي‌كنند و به ياد حق متذكر نمي‌شوند؛ يعني به شرط ياد حق و ذكر مجدّد خدا عمل نمي‌نمايند؛ لذا از جزاي آن كه همان ياد بعدي حق باشد، محروم مي‌شوند، زيرا وعده خدا چنين است: ﴿فاذكروني أذكركم... ﴾.
قرآن كريم درباره كساني كه به تذكره اِلهي اعتنا نمي‌كنند، چنين مي‌فرمايد: ﴿و إذا ذُكّروا لايذكرون﴾  ، و راز اهميت مطلب ياد شده آن است كه خطّ اصلي قرآن كريم در تحليل اين‌گونه از معارف اين است كه اول
 
فيض خداوند را نسبت به بندگان بازگو مي‌كند، آن‌گاه بيداري بنده را يادآور مي‌شود و سپس پاداش الهي را شرح مي‌دهد؛ مانند آنچه در باب توبه طرح مي‌گردد؛ يعني اول توبه خداوند بر بنده است، دوم توبه بنده به سوي خداوند است، سوم توبه خداوند از عبد تائب كه شرح اين سه قسم توبه و راز تعبيرهاي گوناگون، مانند بر بنده، به سوي خدا، از عبد تائب، موكول به مبحث توبه است و اين محفوف بودن اطاعت عبد به دو عنايت حق، در همه معارف الهي مشهود است.

خداوند فراموشكار را فراموش نمي‌كند
توجّه به اين نكته نيز لازم است كه ياد ابتدايي خدا نسبت به بندگان، فضل محض او است و در آن باره جاي توهم استحقاق و وجوب ذكر بر خدا يا از خدا نيست، ليكن ياد اخير خدا نسبت به بنده، مشروط به ياد عبد است؛ چنان‌كه فرمود: ﴿فاذكروني أذكركم... ﴾؛ يعني حتمي بودن ياد حق از بنده، مشروط به ياد عبد است و مفهوم آن جمله شرطيّه اين است كه اگر شما به ياد خداوند نبوديد، ضرورتي در بين نيست كه خداوند به ياد شما باشد، چون چنين وعده‌اي را به شما در حال نسيان‌تان نداد و هرگز مفهوم اين شرطيه آن نيست كه اصل عنايت و فيض محض الهي را در حال نسيان بنده سلب نمايد، به طوري كه هيچ‌گاه خداوند به ياد بنده ناسي نباشد، بلكه گاهي ناسيان را نيز به ياد دارد.
همان‌طور كه ضرورت مغفرت براساس وعده مشروط به توبه است، نه اصل آن، زيرا گاهي غير تائب را نيز مي‌آمرزد؛ ﴿إنّ الله لايغفر أن يشرك به و
 
يغفر مادون ذلك لمن يشاء... ﴾.  امّا؛
اين كار دولت است كنون تا كرا رسد ٭٭٭٭ چون لطف خدا بيشتر از جُرم ماست
بنابر اين، گرچه ضرورت ذكر حق نسبت به بنده، مشروط به ذكر عبد است، ولي اصل ذكر حق مشروط به آن نيست، ليكن نسيان خداوند كه به معناي ترك توفيق و امساك فيض خاص است، هرگز ابتدايي نبوده و هيچ‌گاه نسيان از طرف خداوند شروع نخواهد شد، بلكه همواره مسبوق به فراموشي بنده است؛ آن هم در حد امكان، نه در حدّ ضرورت؛ يعني اگر خداوند بخواهد بنده‌اي را از لطف خاص خود محروم نمايد، مشروط به فراموشي آن عبد ناسي است و اين نسيان بنده هم سبب ضرورت نسيان خدا نيست، بلكه ممكن است خداوند به ياد عبد ناسي هم باشد؛ چنان‌كه قبلاً گذشت و از آيه ﴿... نسوا الله فنسيهم... ﴾   بيش از اين استفاده نمي‌شود كه اصل نسيان خداوند نسبت به بنده مشروط به نسيان عبد است، نه آنكه فراموشي بنده مايه ضرورت نسيان حق گردد؛ به طوري كه خداوند هرگز به ياد عبد ناسي نباشد.

دنيا و آخرت مقابل هم هستند
همان‌طور كه دو متقابل در وجود خارجي با هم جمع نمي‌شوند، توجه به يكي از آن و انبعاث نفس به سوي او و اشتياق جان به جانب آن، مايه نسيان متقابل ديگري شده و جمع آن دو در محور شوق و گرايش دروني كه خود
 
وجود خارجي محسوب مي‌شود، ميسور نيست، و چون دنيا و آخرت مقابل هم‌اند و جمع آن دو در خارج ممكن نيست، اشتياق به يكي مايه فراموشي ديگري است، ليكن توجه به دنيا سبب نسيان مذموم است و التفات به آخرت مايه فراموشي ممدوح. درباره تقابل دنيا و آخرت و اينكه گرايش به يكي از آن‏دو مايه دوري از ديگري است، مي‌توان از سخنان حكيمانه حضرت اميرمؤمنين استفاده كرد: «... كلّما قرب من واحدٍ بَعُد من الآخر و هما بَعدُ ضرّتان».
به همين منظور، رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)به يكي از همسرهاي خود فرمود: پرده منقوش را از من دور دار و پنهان كن، زيرا اگر به آن نگاه كنم، متذكر دنيا مي‌شوم؛ «...غَيّبيه عنّي فإنّي إذا نظرت إليه ذكرت الدّنيا... »؛  البته اين‌گونه از تعبيرها جنبه تعليم دارد؛ وگرنه انسان كامل، منزّه از گرايش به زيورهاي معنوي است، چه رسد به زينت مادّي، زيرا براي انسان كاملي همانند پيامبر گرامي اسلام‏ص، تمام اوصاف كمالي حجاب است، ليكن حجاب نوري و آن ذات مقدّس، همان‌طور كه از بند حجاب‌هاي مادي رهيده، از اسارت حجاب‌هاي نوري نيز مانند علاقه به عبادت، اشتياق به معرفت، گرايش به محبّت و مانند آن آزاد شده است، زيرا براي وي فقط معبود، معروف و محبوب مهمّ است، لذا هماره عبادت عارفانه و محبّانه به درگاه او داشته، بدون اينكه كمترين توجهي به خود يا به وصف كمالي‌اش، مانند عبادت و... داشته باشد: «... فأعرضَ عن الدنيا بقلبه و أماتَ ذكرها
 
من نفسه و أحبّ أن تغيب زينتها عن عينه... ».
اصل كلي ياد شده در همه متقابل‌ها رواست، چنان‌كه حضرت علي بن‌بي‌طالب(عليه‌السلام) فرموده‌اند: «... من أبغض شيئاً أبغض أن ينظر إليه و أن يُذكر عنده... »  ؛ يعني كسي كه چيزي را خوش ندارد، علاقمند نيست كه او را نگاه كند و اينكه آن چيز نزد وي يادآوري شود؛ بر همين اساس مشركان دلباخته شرك و بي‌علاقه به توحيدْ، همين كه سخن از وحدت پروردگار و توحيد خدا به ميان مي‌آمد، منزجر مي‌شدند؛ ﴿و إذا ذُكِرَ الله وحده اشمأزّت قلوب الّذين لايؤمنون بالاخرة... ﴾.
اهتمام ياد حق و ضرورت تذكار نعمت‌هاي خدا باعث شد كه يكي از رسالت‌هاي برجسته پيام‌آوران الهي اين باشد كه نعمت‌هاي فراموش شده را به ياد بشر فراموشكار بياورند؛ «... و يذكّروهم مَنسيّ نعمته... ».

اهتمام اولياي خدا به ذكر حق
اهميت ياد حق را مي‌توان از اهتمام اولياي الهي به آن دريافت كه آنان همواره به اين فكراند كه در شكر و ذكر خدا به سر برند؛ چنان‌كه سيد اولياء الله حضرت اميرمؤمنين(عليه‌السلام) در توصيف پارسايان چنين مي‌فرمايد: «... فمن‏علامة أحدهم إنّك تري له قوّةً في دينٍ... يُمسي و همّه الشكر و يصبح و همّه الذكر... »   و راز اين اهتمام، همانا تأثير ذكر حق در گردگيري چهره دل
 
و غبارروبي صفحه نفس و زنگار زدايي صحنه صدر است كه با آن گوش دل شنوا مي‌شنود و چشم جان بينا مي‌گردد؛ «إنّ الله سبحانه و تعالي جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة... »  ؛ از طرف ديگر، هرگونه غربت و تنهايي را مي‌توان به وسيله ياد حق به انس و قربت مبدل نمود و در پرتو نام آن بي‌نام و نشان، وحشت را برطرف كرد؛ «اللّهمّ إنّك آنس الآنسين لأوليائك... و قلوبهم إليك ملهوفة إنْ أوحشتهم الغربة آنسهم ذكرك... ».
خلاصه آنكه ياد مبدأ ملازم ذكر معاد و بالعكس است و براي هر كدام درجاتي است و براي هر يك اثري است و مهم‌ترين اثر ياد معاد، اجراي عدل و تحصيل قسط در اوصاف و افعال فرد و جامعه خواهد بود؛ چنان‌كه فراموشي آن سبب اساسي تبهكاري و ستمگري فردي يا اجتماعي است؛ لذا حضرت اميرمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود: «من تذكّر بُعد السفر استعدّ»،  «... أُذكر قبرك فإنّ عليه ممرّك... »   و براي اصلاح نظام اسلامي به مالك اشتر مي‌فرمايد: «... و لن تحكم ذلك من نفسك حتّي تكثّر همومك بذكر المعاد إلي ربّك... ».
پروردگارا! ياد خودت و قرآن و عترت را در دل‌هايمان ثابت فرما!
الحمد لله ربّ العالمين قم ششم فروردين 1369
جوادي آملي

سرچشمه اندیشه، ج5، 1383، صص 220-236